| نویسنده |
پیغام |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4967 اعتبار کسب شده: 9596 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 17 خرداد 1384، ساعت 17:33 |
|
 |
3 سال و 1 ماه پيش |
|
#1
|
| |
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4967 اعتبار کسب شده: 9596 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 18 آبان 1384، ساعت 20:22 |
|
 |
2 سال و 8 ماه پيش |
|
#2
|
| |
وقتی سهراب سپهری دانشجو بود
(از آقاي سپهري بابت لرزاندن تن ايشان در گور عذرخواهي مينمايم!)
اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم من
خرده عقلی
سر سوزن شوقي
گاه گاهي مي نويسم تکليف
مي سپارم به شما
تا به يک نمره ناقابل بيست
که در آن زندانيست
دلتان زنده شود
اهل دانشگاهم
پيشه ام گپ زدن است
چه خيالي چه خيالي ميدانم
گپ زدن بيهوده است
اوستاد از من پرسيد
چقدر نمره ز من مي خواهي!!!
من از او پرسيدم
دل خوش سيري چند
اهل دانشگاهم
مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم
که خروس مي کشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است
خوب يادم هست
مدرسه باغی بود
باغ آزادي بود
تا معلم پارازيت مي انداخت
همه غش مي کرديم
و کلاسم چقَدَر زيبا بود
و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز
مثل يک بازي بود
کم کمَک دور شدم از آنجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم من
به در دانشگاه
چيزها ديدم من
اندر اين دانشگاه
من گدايي ديدم آخر ترم
در به در دنبال استاد مي گشت
نمره با گريه مي خواست
من کسي را ديدم
که برای يه دونه نمره ده
دم دانشگاه پشتک مي زد
همه جا پيدا بود
همه جا را ديدم
بارش اشک از نمره تک
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يک درس به فرماندهي کامپيوتر
فتح يک ترم به دست ترميم
قتل يک لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم
من به يک نمره نا قابل ده خشنودم
من به ليسانس قناعت دارم (داشتم!)
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بکنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد
من در اين دانشگاه
در سراشيب کسالت هستم
خوب مي دانم استاد
کي کوئيز مي گيرد
برگه حذف کجاست
سايت و رايانه آن مال من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد
همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد
همگي مشروطيم
و نپرسيم که در قيمه چرا گوشت نبود
کار ما نيست شناسايي مسئول غذا
کار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
کار ما شايد اينست که درگوشه کنار
پي اصلاح خطا ها برويم |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
m_k  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 مهر 1384 مجموع ارسالها: 113 اعتبار کسب شده: 109 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 18 آبان 1384، ساعت 21:27 |
|
 |
2 سال و 8 ماه پيش |
|
#3
|
| |
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4967 اعتبار کسب شده: 9596 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 18 آبان 1384، ساعت 21:42 |
|
 |
2 سال و 8 ماه پيش |
|
#4
|
| |
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4967 اعتبار کسب شده: 9596 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 18 آبان 1384، ساعت 22:10 |
|
 |
2 سال و 8 ماه پيش |
|
#5
|
| |
با سرچ به اين رسيدم! اميدوارم اين ديگه سانسوري نداشته باشه!!!
اهل دانشگاهم روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم خرده عقلي سر سوزن شوقي
اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف مي سپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست كه در آن زندانيست دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
اوستاد از من پرسيد چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم دل خوش سيري چند
اهل دانشگاهم قبله ام آموزش
جانمازم جزوه مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم كه خروس مي كشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است
خوب يادم هست مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت همه غش مي كرديم
كلاس چقدر زيبا بودو معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه به محيط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرايت كردم رفتم از پله كامپيوتر بالا
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم در به در مي گشت
يك نمره قبولي مي خواست
من كسي را ديدم از ديدن يك نمره ده
دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم هنگام خطابه به خرچنگ مي گفت ستاره
و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد
همه جا پيدا بود همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم من به ليسانس قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد
من در اين دانشگاه در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست سايت و رايانه آن مال من است
تريا،نقليه،دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد همگي مشروطيم
نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
پي اصلاح خطا ها برويم |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
m_k  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 مهر 1384 مجموع ارسالها: 113 اعتبار کسب شده: 109 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 19 آبان 1384، ساعت 14:58 |
|
 |
2 سال و 8 ماه پيش |
|
#6
|
| |
اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم
خرده عقلي
سر سوزن شوقي
اوستادي دارم بهتر از شمر يزيد
دوستاني همه چون من مشروط
و کلاسي که همين نزديکي است
پشت آن کوه بلند
اهل دانشگاهم
پيشه ام کپ زدن است
گاه گاهي هم مي نويسم تکليف
مي سپارم به شما
تا به يک نمره بيست
که در آن زندانيست
دلتان تازه شود
چه خيالي چه خيالي... مي دانم
کپ زدن بيهوده است
خوب مي دانم
دانشم کم عمق است
اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مهرم ميز
مشق از پنجره ها مي گيرم
همه ذرات مخ من متبلور شده است
من درسهايم را وقتي مي خوانم که خروس مي کشد خيازه
مرغ و ماهي خوابند
پدرم پشت سه ترم مشروطي پي در پي اخراج شد
پدرم وقتي رفت
پاسبانها همه استاد شدند
اوستاد از من پرسيد:
چقدر نمره ز من مي خواهي؟
من از او پرسيدم: دل خوش سيري چند؟
پدرم استاتيک از بر بود
کوئيز هم مي داد
کپ هم مي زد
خط خوبي هم داشت
خوب يادم هست
مدرسه ما باغ آزادي بود
درسها را آن روز حفظ مي کردم در خواب
امتحان چيزي بود مثل آب خوردن
خوب يادم هست درس بي کوشش مي خواندم
نمره بي خواهش مي آوردم
تا معلم پارازيت مي انداخت
همه غش مي کردند
و کلاس چقدر زيبا بود
و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آن روز مثل يک بازي بود
کم کم دور شدم از آنجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش
من به دانشکده برق سرايت کردم
رفتم از پله شيمي بالا
تا ته ماشين دو
تا هواي خنک سازه يک
فورتون را خواندم
بارها افتادم
من به ديدار کسي رفتم در آموزش
رفتم و رفتم تا حذف
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم آخر ترم
در به در مي گشت يک نمره قبولي مي خواست
اوستادي را ديدم نمره هايش را مي کرد حراج
اتوبوسي ديدم يک عدد صندلي خالي داشت!!!!!!
من کسي را ديدم از ديدن يک نمره ده
دم دانشکده پشتک مي زد
پسري را ديدم کلکولس مي خواند
و به ليتهلد بد و بيراه مي گفت
دختري را ديدم که نفرين مي کرد
گشنه اي را ديدم عاشق علم مواد
سوله اي را ديدم در آن سر دشت
سلفي نزديک چمن
شاعري را ديدم هنگام خطاب به بشر مي گفت: سبو
و اسيد نيتريک را به جاي مي مي نوشيد
اتوبوسي ديدم پر دانشجو بود
و چه سنگين مي رفت
اتوبوسي ديدم کسي از روزنه پنجره مي گفت: کمک
پله هايي که به قانون کولن
پله هايي که به نابودي عشق
پله هايي که به نام دانش
پله هايي که به تالار فتوحي مي رفت
همه جا پيدا بود
همه جا را ديدم
سفر سبز چمن تا کوکو
بارش اشک پس از نمره تک
جنگ آموزش با دانشجو
جنگ دانشجو سر ته ديگ غذا
جنگ نقليه با جمعيت منتظران
حمله درس به مخ
حذف يک درس به فرماندهي کامپيوتر
فتح يک درس به دست ترسيم
قتل يک نمره به دست استاد
قتل يک لبخند در آخر ترم
همه دانشگاه پيدا بود
همه جا را ديدم
اهل دانشگاهم
اما نيستم دانشجو
کارت من گم شده است
من به مشروط شدن نزديکم
آشنايم با سرنوشت همه دانشجويان
نبضشان را مي گيرم
هذيانهايشان را مي شنوم, مي فهمم
من نديدم هرگز يک نمره بيست
من نديدم استاد نمره اش را بفروشد به کسي
من نديدم که کسي ترم آخر باشد
من در اين دانشگاه چقدر مضطربم
و پرم از مقياس
تا بخواهي اعداد
تا بخواهي فرمول
تا بخواهي قانون
من به يک نمره نا قابل ده خوشنودم
به ليسانس قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بکنند
من نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد
من در اين دانشگاه در سراشيب کسالت هستم
خوب مي دانم استاد کي کوئيز مي گيرد
اتوبوس کي مي آيد
خوب مي دانم برگه حذف کجاست
هر کجا هستم باشم
سوبسيد مال من است
تريا نقليه دانشکده از آن من است
چه اهميت دارد گاه اگر مي رويد خار بي نظمي ها
من نمي دانم که چرا مي گويند
برق يک رشته خوب است و معدن بالعکس
کشف معدن چه کم از رشته قدرت دارد!
مغزها را بايد شست
جور ديگر بايد انديشيد
رخت ها را بکنيم
پي ورزش برويم
سوله در يک قدمي است
و نگوييم افتادن مفهوم بدي است
و نخوانيم کتابي که در آن فرمول نيست
و نخواهيم مگس از در تريا بيرون برود
و بدانيم اگر صفر نبود همگي مي مرديم
و بدانيم اگر نقليه يک روز تعطيل شود همگي مي مانيم
و نترسيم از حذف
و بدانيم اگر حذف نبود
دست ما در پي چيزي مي گشت
و نپرسيم کجاييم و چه کاري داريم
و نپرسيم که در قيمه چرا گوشت نبود
بد نگوييم به استاد اگر نمره تک آورديم........ |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |