| نویسنده |
پیغام |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3418 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 18 ارديبهشت 1384، ساعت 19:15 |
|
 |
3 سال و 6 ماه پيش |
|
#1
|
| |
امروز 8 May در تقویم آمریکا "روز مادر" نامگذاری شده!
خیلی از ما شاید الان یادمون نباشه روز مادر با چه جمله ای از مادر تشکر میکنیم. ولی فکر میکنم بد نباشه چند تا از جملات مربوط به روز مادر در یک جامعه کاملا متفاوت با ایران رو ببینیم. جملاتی که در زیر نوشتم، فقط ترجمه چیزی هست که امروز بهم ایمیل شده بود:
- برای جهان باید یک نفر باشی، فقط یک نفر! اما برای یک نفر باید یک جهان باشی، برای مادر!
- همه چیزی که هستم و حتی آرزو دارم باشم، به تو مدیونم مادر
- قلب یک مادر عمیقه! خیلی عمیق! که در انتهاش همیشه عفو و گذشت میبینی
-هیچ هدیه ای جای هدیه ای که مادر با شما داده رو نمیگیره: زندگی
- ...
اگه از این جملات غربی ها! خوشتون نیومد، فکر کنید ببینید خودتون چی میتونید بسازید. |
|
|
|
|
|
|
 |
مارمولک  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386 مجموع ارسالها: 828 اعتبار کسب شده: 8953 محل سکونت: بين آدمها جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 02 تير 1387، ساعت 14:14 |
|
 |
5 ماه و 2 روز پيش |
|
#2
|
| |
خيلي طولاني تر از اين بود اما چون احساس کردم که حتي حاضر نيستيم واسه مادرمون بيشتر از 5 دقيقه وقت بذاريم که همش رو بخونيم اولاشو حذف کردم که احتمال خونده شدن اينا بيشتر شه!
وقتي که ۱۳ ساله بودي، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کني.
تو هم، ازش تشکر کردي، با گفتن اين جمله: تو اصلاً سليقه اي نداري!
وقتي که ۱۴ ساله بودي، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستاني تو رو پرداخت کرد.
تو هم،ازش تشکر کردي: با فراموش کردن نوشتن يک نامه ساده !!!
وقتي که ۱۵ ساله بودي، اون از سرِ کار برمي گشت و مي خواست که تو رو در آغوش بگيره و ابراز محبت کنه ...
تو هم، ازش تشکر کردي: با قفل کردن درب اتاقت!
وقتي که ۱۷ ساله بودي،و وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود :
تمام شب رو با تلفن صحبت کردي و، اينطوري ازش تشکر کردي
وقتي که ۱۸ ساله بودي، اون ، در جشن فارغ التحصيلي دبيرستانت، از خوشحالي گريه مي کرد.
تو هم، ازش تشکر کردي،اينطوري که تا تموم شدن جشن، پيش مادرت نيومدي!
وقتي که ۱۹ ساله بودي، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد.
تو هم، ازش تشکر کردي،:با گفتن خداحافظِ خشک و خالي، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمي خواستي جلوي دوستات خودتو دست و پا چلفتي و بچه ننه نشون بدي!!!
وقتي که ۲۰ ساله بودي، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصي به عنوان همسر مد نظرت هست؟
تو هم، ازش تشکر کردي با گفتنِ: به تو ربطي نداره !
وقتي که ۲۱ ساله بودي، اون، بهت پيشنهاد خط مشي براي آينده ات داد.
تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردي: من نمي خوام مثل تو باشم!!!
وقتي که ۲۲ ساله بودي، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلي دانشگاهت در آغوش گرفت.
تو هم،ازش تشکر کردي،ازش پرسيدي که: مي توني هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کني؟!
وقتي که ۲۳ ساله بودي، اون، براي اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه داد.
تو هم، ازش تشکر کردي،با گفتن اين جمله، پيش دوستات،:اون اثاثيه ها زشت و قديمي هستن!
وقتي که ۲۴ ساله بودي، اون دارايي هاي تو رو ديد و در مورد اينکه، در آينده مي خواي با اون ها چي کار کني، ازت سئوال کرد.
تو هم با دريدگي و صدايي (که ناشي از خشم بود) فرياد زدي:مــادررر،لطفا تو کارام دخالت نکن !
وقتي که ۲۵ ساله بودي، اون، کمکت کرد تا هزينه هاي عروسي رو پرداخت کني، و در حالي که گريه مي کرد بهت گفت که: دلم خيلي برات تنگ مي شه...
تو هم ازش تشکر کردي، اينطوري که، يه جاي دور رو براي زندگيت انتخاب کردي!!!
وقتي که ۳۰ ساله بودي، اون، از طريق شخص ديگه اي فهميد که تو بچه دار شدي و به تو زنگ زد.
تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردي، همه چيز ديگه تغيير کرده !!!
وقتي که ۴۰ ساله بودي، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد يکي از اقوام رو يادآوري کنه.
تو هم با گفتن"من الان خيلي گرفتارم" ازش تشکرکردي!
وقتي که ۵۰ ساله بودي، اون، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت.
تو هم با سخنراني کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون مي شن، ازش تشکر کردي!!!
و سپس، يک روز، اون، به آرامي از دنيا ميره و تمام کارهايي که در حق مادرت انجام ندادي، مثل تندر بر قلبت فرود مياد ...
----------------------------------------------------------------
اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش محبت کني : با کوچکي يک بوسه تا بزرگي گفتن : مادر دوستت دارم ... |
|
_________________ نظرم عوض شد : از مارمولک بازي خوشم مياد!
|
|
|
|
|
 |
Bayas Gool  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 2169 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Tehran جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 02 تير 1387، ساعت 16:57 |
|
 |
5 ماه و 1 روز پيش |
|
#3
|
| |
|
_________________ ياد آور اين باشيم که عشق معجزه مي کند 
|
|
|
|
|
 |
وحيد  پرچونه!!
تاريخ عضويت: سهشنبه 13 شهريور 1386 مجموع ارسالها: 858 اعتبار کسب شده: 6868 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 02 تير 1387، ساعت 20:27 |
|
 |
5 ماه و 1 روز پيش |
|
#4
|
| |
نام مادر و وجودش اون قدر بزرگه که نذاره به راحتي بدون نوشتن مطلبي توي اين موضوع صفحه رو ببندم. سر و صداش از توي آشپزخونه مياد. مطمئنم هيچ انتظار بزرگي ازم نداره؛ اما خيلي وقتها انتظارات کوچيکش رو هم برآورده نمي کنم و از اين بابت خيلي شرمنده ام. مي دونم که منو به خاطر کوتاهي هام مي بخشه؛ اصلا چيزي به دل نمي گيره که بخواد ببخشه؛ اما آيا من هم مي تونم خودم رو ببخشم؟
صداي اذون مياد و رفته توي حياط. يه زير انداز کوچيک پهن کرده و داره چادرش رو سرش مي کنه تا نماز بخونه. بعد از نماز هميشه بچه هاش رو دعا مي کنه. بچه هايي که شايد خيلي وقتها به فکرش نباشن.... |
|
_________________
ما به نرد هجـرانت همچـو مهـره در بنديم - - - - - دل ز غـيـر ببريديم، ديـده از جـهـان کنديم
ديــده ايــم رويــش را، بــاز آرزومــنــديــم - - - - - دين و دل به يک ديدن باختيم و خرسنديم
در قمار عشـق اي دل کي بود پشيماني
|
|
|
|
|
 |
سامان  سال صفري!
تاريخ عضويت: شنبه 27 بهمن 1386 مجموع ارسالها: 80 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: زير سايه خدا سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 03 تير 1387، ساعت 11:16 |
|
 |
5 ماه و 1 روز پيش |
|
#5
|
| |
نمي دونم درسته اينجا اين مطلب رو بنويسم يا نه ولي مي خوام از همتون از همه شما بچه هاي تالار کوچک و بزرگ بخوام براي سلامتي مادرم دعا کنيد . به سختي بيمارند و مسخره تر اينکه با گذشت يک ماه و سه روز از بيماري مادر عزيزم هنوز هيچ دکتري نتونسته متوجه علت علايم دردناکه مادر عزيزم بشه .ملتمسانه از همه شما التماس دعا دارم....
|
|
_________________ کاش به جاي همه خلق من بمردي تا خلق را مردن نبايستي ديد
کاش عقوبت همه خلق بر من بکردي تا خلق را به قيامت دوزخ نبايستي ديد
|
|
|
|
|
 |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1219 اعتبار کسب شده: 6054 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 23 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 03 تير 1387، ساعت 13:02 |
|
 |
5 ماه و 1 روز پيش |
|
#6
|
| |
مادر اي آينه عشق و صفا ... مادر اي زادگه مهر و وفا
مادر اي جاي تو در عرش خدا ... مادر اي مهر تو در سينه ما
مادر اي هم نفس گريه وتب ... مادر اي سوخته در ظلمت شب
مادر اي ياور تو دخت نبي ... مادر اي سرور تو دخت علي
مادر اي سرور ما در دو جهان ... مادر اي جاي تو در باغ جنان
زان سبب جان به فداي تو کنيم ... که بود زير دو پاي تو نعيم
حال شيداست که خواهد به دعا ... از براي تو سلامت زخدا
---------
شــيـدا
مادر يعني تمام مهرباني ها |
|
|
|
|
|
|
 |
Oranium  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 316 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 03 تير 1387، ساعت 14:33 |
|
 |
5 ماه و 1 روز پيش |
|
#7
|
| |
سامان عزيز
اول براي سلامتي مادرت و بعد از آن براي سلامتي همه مادر هاي خوب دنيا دعا ميکنم |
|
_________________ من يک اورانيم غني شده هستم
"سلطان همه عناصر"
|
|
|
|
|
 |
Yaghma  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384 مجموع ارسالها: 1194 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: همين امروز ...! سن: 23 جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 03 تير 1387، ساعت 19:10 |
|
 |
5 ماه پيش |
|
#8
|
| |
|
|
|
|
 |
ehsaneyazdanpanah  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 09 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 390 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: ها آمو شيرازيِـَم من جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 03 تير 1387، ساعت 19:57 |
|
 |
5 ماه پيش |
|
#9
|
| |
منم به سهم خودم تولد
مامان شما
مامان خودم
مامان اماما
مامان هممون
مامان همشون
مامان تمساح ها
و همه ي ماماناي خوب دنيا رو تبريک ميگم
و بلند ميگم
.......................................................مامان روزت مبارک....................................... |
|
_________________ براي شعري که بي تو خواهم گفت...
قافيه کم دارم ...
و...
تجربه ي با تو بودن را...
اي کاش به اندازه ي سلامي با هم بوديم...
|
|
|
|
|
 |
ehsaneyazdanpanah  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 09 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 390 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: ها آمو شيرازيِـَم من جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 03 تير 1387، ساعت 20:11 |
|
 |
5 ماه پيش |
|
#10
|
| |
سامان عزيز
پيغامتو الان خوندم
از اعماق قلب حقيرم واسه سلامتي اون وجود بزرگ دعا ميکنم
...امن يجيب المضطر اذا دعاه و يکشف السوء.... |
|
_________________ براي شعري که بي تو خواهم گفت...
قافيه کم دارم ...
و...
تجربه ي با تو بودن را...
اي کاش به اندازه ي سلامي با هم بوديم...
|
|
|
|
|
 |
حيف!  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 658 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 03 تير 1387، ساعت 21:13 |
|
 |
5 ماه پيش |
|
#11
|
| |
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3365 اعتبار کسب شده: 3731 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 03 تير 1387، ساعت 23:59 |
|
 |
5 ماه پيش |
|
#12
|
| |
|
|
|
|
 |
سامان  سال صفري!
تاريخ عضويت: شنبه 27 بهمن 1386 مجموع ارسالها: 80 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: زير سايه خدا سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 04 تير 1387، ساعت 8:14 |
|
 |
5 ماه پيش |
|
#13
|
| |
|
مادر مهربان من مي دونم الان خيلي درد داري و من هيچ کاري از دستم برنمي آيد..مادر عزيزم اين اولين روز مادري است که از ما دوري و در شهر ديگري هستي. مادر مهربان من ، عزيزم، جانم ، عشقم دوستت دارم و اميدوارم هرچه زودتر سالم به نزد ما برگردي |
|
_________________ کاش به جاي همه خلق من بمردي تا خلق را مردن نبايستي ديد
کاش عقوبت همه خلق بر من بکردي تا خلق را به قيامت دوزخ نبايستي ديد
|
|
|
|
|
 |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1219 اعتبار کسب شده: 6054 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 23 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 04 تير 1387، ساعت 16:52 |
|
 |
4 ماه و 29 روز پيش |
|
#14
|
| |
اينم يه طرح ناقابل به مناسبت روز مادر ...
|
|
|
|
|
|
|
 |
Yaghma  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384 مجموع ارسالها: 1194 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: همين امروز ...! سن: 23 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 04 تير 1387، ساعت 23:48 |
|
 |
4 ماه و 29 روز پيش |
|
#15
|
| |
يادمان احساس و دلگرمي بشريت
"فرشته اي بنام زن"
گرامي باد... |
|
_________________ ........ زيرا همه چيز از احساس آغاز مي شود!!!
|
|
|
|
|
 |
|
|