صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
7
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 6268
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 07 اسفند 1383، ساعت 19:53
 3 سال و 2 ماه پيش
#1
 
" تا کنون به جوانان بشارت مي داديد که منتظر باشيد ظهور مولايتان را خواهيد ديد؛ اينک (ظهور آنقدر نزديک شده است که) به سالخوردگان و پيران هم بشارت دهيد که ظهور را خواهيد ديد. " (1)

آية الله العظمي بهجت


آيةالله ناصري در سخنراني‌اي در مدينةالنبي که در رجب سال گذشته صورت گرفته مطالبي را راجع به مبشراتي پيرامون حضرت بقيةالله‌الاعظم(ص) بيان کرده‌اند. اين مطالب که به نقل از حضرت آيةالله‌العظمي بهجت مي‌باشد به اين شرح است:
« من خراسان بودم؛ يکي از دوستان ما که تشرف دارد محضر حضرت [صاحب‌الزمان(عج)] به منزل ما آمد. از او پرسيدم "شما تازگي تشرف محضر حضرت داشته‌ايد؟". فرمودند "بله". عرض کردم "راجع به ظهور سؤال نکرديد؟". فرمودند که "چرا". گفتم که "حضرت چه فرمودند؟". گفت من از حضرت سؤال کردم "يابن رسول‌الله ظهور چه وقت خواهد بود؟". فرمودند "نزديک است.". عرض کردم "من هم درک مي‌کنم ظهور شما را؟". حضرت فرمودند "پيرمردتر از شما هم درک مي‌کنند ظهور مرا." » [انشاءالله]. آيةالله بهجت فرموده بودند آن پيرمرد که تشرف به محضر حضرت دارد حدود 60 سال سن دارد! سپس آيةالله ناصري خطاب به مخاطبين مي‌گويند « خدا مي‌داند زمان ظهور نزديک است. ».
(2)


و اينک بنا بر شواهد و نشانه ها ان شاء الله
پايان انتظار

... نزديک است؛ بسيار نزديک


در اين ايامي که شايد روزها و هفته ها و سالهاش، ايام ظهور منجي عالم بشريت، مهدي موعود (عج) باشه، ايشالله سعي مي کنيم به وظايف خودمون در اين باره بهتر و بيشتر آشنا بشيم و عمل کنيم و اگه تا حالا در اين باره غفلت کرديم، بتونيم تا حدي اين غفلت رو جبران کنيم. به همين خاطر تلاشمون بر اينه که بتونيم نسبت به موضوع شناخت کافي پيدا کنيم. همين ابتدا از همه دوستاني که علاقمند هستن دعوت مي کنم در اين زمينه همکاري کنن. ايشالله اين موضوع تا ظهور قائم آل محمد (ص) ادامه پيدا کنه و به قيام اون حضرت متصل بشه.

از همين هفته، از همين امروز که جمعه است شروع مي کنيم و جمعه ها رو تا جمعه موعود مي شماريم:

1


ايشالله اين شمارش هر چه زودتر متوقف بشه ....


مطالبي که در اين موضوع ذکر مي شه، از منابع مختلف و معتبر با ذکر منبع جمع آوري مي شه و ممکنه به صورت کامل يا ويرايش و خلاصه شده در اينجا قرار بگيره.

______________
(1) برگرفته از سايت تخصصي موعود، مقاله "نشانه هاي بسيار نزديک بودن ظهور حضرت حجه ابن الحسن العسگري"
(2) برگرفته از فايل تصويري سايت تخصصي موعود تحت عنوان "پيرمردتر از شما هم ظهور را درک مي‌کند."


اين مطلب آخرين بار توسط غريب آشنا در پنجشنبه 13 اسفند 1383، ساعت 9:44 ، و در مجموع 5 بار ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 6268
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 07 اسفند 1383، ساعت 21:30
 3 سال و 2 ماه پيش
#2
 
اين آدرس چند تا از پايگاههاي بزرگ اطلاع رساني روي اينترنت در زمينه امام زمان (عج) هست که تونستم پيدا کنم. البته مطالب در اين زمينه خيلي زياده؛ اما اين پايگاهها خيلي بزرگ و معتبر هستن و شامل مطالب، مقالات و کتابهاي خيلي زيادي مي شن:

لطفاً اگه دوستان پايگاههاي ديگه اي سراغ دارن، معرفي کنن.


اين مطلب آخرين بار توسط غريب آشنا در جمعه 07 اسفند 1383، ساعت 21:40 ، و در مجموع 2 بار ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 6268
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 07 اسفند 1383، ساعت 21:36
 3 سال و 2 ماه پيش
#3
 
نشانه هاي ظهور


مي‌توانيم‌ نشانه‌هاي‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع) را - که‌ در کتابهاي‌ حديثي‌ روايت‌ گرديده‌ - به‌ سه‌ نوع‌ تقسيم‌ کنيم:

نوع‌ اول: نشانه‌هاي‌ که‌ از انحرافاتي‌ که‌ در کشورهاي‌ اسلامي‌ و غير آنها منتشر گرديده‌ و اجتماعات‌ بشري‌ را آلوده‌ مي‌کند سخن‌ مي‌گويد. اين‌ علائم، نشانه‌ هائي‌ نيستند که‌ مقارن‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع) باشند، بلکه‌ ممکن‌ است‌ دهها سال‌ قبل‌ از ظهور حضرتش‌ به‌ وجود آيند.

نوع‌ دوم: نشانه‌هائي‌ که‌ سالياني‌ اندک‌ قبل‌ از ظهور حضرت‌ اتفاق‌ افتاده نزديک‌ قيام‌ آن‌ بزرگوارند، اما دليل‌ بر خروج‌ امام‌ (ع) در همان‌ سال‌ نمي‌باشند، بلکه‌ از انواع‌ پيشگوييهاي‌ از حوادث‌ آينده‌اند که‌ در قرنهائي‌ پس‌ از زمان‌ صدور آن‌ احاديث‌ صورت‌ گرفته‌اند.

نوع‌ سوم: نشانه‌هائي‌ از وقايعي‌ که‌ در همان‌ سالي‌ اتفاق‌ مي‌افتند که‌ در سال‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع) يا سال‌ قبل‌ از ظهور رخ‌ مي‌دهد.

اين‌ نوع‌ سوم‌ نيز خود به‌ دو گونه‌ تقسيم‌ مي‌شود:

گونه‌ اول: نشانه‌ هائي‌ غير حتمي، و معني‌ آنها اين‌ است‌ که‌ آن‌ نشانه‌ها قطعي‌ نيستند لذا ممکن‌ است‌ واقع‌ شوند و يا واقع‌ نشوند.

گونه‌ دوم: نشانه‌هاي‌ حتمي‌ که‌ قابل‌ شک‌ و ترديد نيست‌ و حتماً‌ اتفاق‌ خواهد افتاد.
مطلب‌ ديگر آنکه‌ اين‌ نشانه‌ها روي‌ هم‌ رفته‌ برخي‌ داراي‌ معني‌ آشکارند و منظورشان‌ واضح‌ است‌ و حال‌ آنکه‌ برخي‌ ديگر در نهايت‌ ابهام‌ و اجمال‌ و پيچيدگي‌ مي‌باشند.

نوع‌ اول: نشانه‌هاي‌ عمومي‌
اما نشانه‌هاي‌ عمومي‌ - که‌ نوع‌ اول‌ از نشانه‌ها بودند - بسيار زيادند. ما از همه‌ ان‌ احاديث‌ فقط‌ يک‌ حديث‌ را انتخاب‌ مي‌کنيم‌ و همين‌ کافي‌ است. سپس‌ برخي‌ کلمات‌ وارد در ان‌ را شرح‌ مي‌دهيم: از نَزَّ‌ال‌ بن‌ سَبر‌ نقل‌ است‌ که‌ گويد: حضرت‌ اميرالمو‌منين‌ (ع) براي‌ ما خطبه‌اي‌ خواند در ان‌ خطبه‌ ابتداً‌ حمد خداي‌ عزوجل‌ نمود. آنگاه‌ ثنا گفت. سپس‌ بر محمد و خاندن‌ او دررود فرستاد. آنگاه‌ فرمود: اي‌ مردم، قبل‌ از انکه‌ مرا نيابيد از من‌ بپرسيد.
اين‌ جمله‌ را سه‌ بار تکرار فرمود. انگاه‌ صعصعبن‌ صوحان برخاست‌ و سو‌ال‌ نمود: اي‌ امير مو‌منان، دجال‌ کي‌ خروج‌ مي‌نمايد. حضرت‌ فرمود: بنشين، خدا سخنت‌ را شنيد و دانست‌ چه‌ مي‌خواهي...
تا انکه‌ فرمود: ولي‌ اين‌ امر را نشانه‌ها و صورتهائي‌ است‌ که‌ برخي‌ از آنهابه‌ دنبال‌ برخي‌ ديگر پياپي‌ واقع‌ خواهد شد. اگر مي‌خواهي‌ ترا به‌ آن‌ نشانه‌ها خبر دهم.
صعصعه‌ عرض‌ کرد: آري، اي‌ امرمو‌منان. حضرت‌ فرمودند: انچه‌ گويم‌ به‌ خاطر سپار...علامت‌ خروجِ‌ دجال‌ وقتي‌ است‌ که‌ مردم‌ نماز را ميراندند و امانت‌ را ضايع‌ کردند و دروغگوئي‌ را حلال‌ دانشتند و ربا خوردند و رشوه‌ گرفتند... و دين‌ را به‌ دنيا فروختند و سفيهان‌ را به‌ کار گماردند و قطع‌ رحِم‌ کردند و از هواي‌ نفس‌ تبعيت‌ نمودند و حرمت‌ خون‌ها را خفيف‌ شمردند، در روزگاري‌ که‌ حِلم‌ و بُردباري، ضعف‌ شمرده‌ شود و ظلم، افتخار، زمامداران‌ افراد بدکار باشند و وزرا، ستمگر، معرف‌ها (و راهنمايان) خائن‌ باشند و قاريان‌ قرآن، فاسق، شهادت‌ها دروغ، اشکار گردد و بدکاريهاي‌ علني‌ و سخنان‌ باطل‌ و گناه‌ و طغيان‌ ظاهر شود، قرآن‌ها زيور و مساجد زينت‌ پيدا کرده‌ و مناره‌هاي‌ بلند ساخته‌ شود. افراد شرور، گرامي‌ شمرده‌ شود‌ و صفوف، پُر جمعيت‌ و نظرات، مختلف‌ و پيمان‌ها شکسته، و آنچه‌ خدا وعده‌ داده‌ نردي‌ گردد، زنان‌ به‌ خاطر حرص‌ بر دنيا با همسران‌ خويش‌ در تجارت‌ شرکت‌ نمايند و صداهاي‌ اهل‌ فسوق‌ بلند شده‌ مردم‌ به‌ آن‌ صداها گوش‌ فرا دهند، رهبر مردم‌ پست‌ترين‌ آنان‌ باشد، از بدکار به‌ خاطر ترس‌ از شر‌ وي‌ بترسند و سخن‌ دروغگو را تصديق‌ نمايند و خائن‌ امين‌ شمرده‌ شود، کنيزکان‌ آوازه‌ خوان‌ و ضرب‌ و دف‌ در استخدام‌ در امده‌ و هر که‌ امت‌ اسلام‌ ديگري‌ را لعن‌ کند، زنان‌ بر زين‌ها سوار شوند و به‌ مردان‌ شبيه‌ و مردان‌ به‌ زنان‌ شبيه‌ شوند، شاهد، بي‌ آنکه‌ از وي‌ شهادت‌ بخواهند - براي‌ رعايت‌ دوستي‌ گواهي‌ دهد - ديگري‌ - بدون‌ آنکه‌ بداند حق‌ با چه‌ کسي‌ است‌ - به‌ جبران‌ حقي‌ به‌ گمراهي‌ حاضر شود، فقه‌ را نه‌ براي‌ دين‌ بلکه‌ براي‌ دنيا بکار گيرند، عمل‌ دنيا را بر عمل‌ آخرت‌ ترجيح‌ دهند و پوست‌هاي‌ ميش‌ را بر قلب‌هاي‌ گرگان‌ بپوشند، دلهاي‌ انان‌ بدبوتر از مردار و تلختر از گياه‌ صبر است...در چنين‌ حالتي...شتاب...شتاب‌ و اَلعجل...اَلعجل...
ما اکنون‌ برخي‌ از جملات‌ وارد در اين‌ حديث‌ را - با مقداري‌ شرح‌ و تفصيلي‌ که‌ به‌ ذهن‌ مي‌ايد - بيان‌ مي‌داريم‌ و خدا به‌ معني‌ واقعي‌ داناتر است. حديث‌ مذکور به‌ برخي‌ از مفاسد و واژگون‌ شدن‌ مفاهيم‌ و تغيير معيارها و به‌ ضعف‌ جنبه‌هاي‌ اعتقادي‌ و بي‌ مبالاتي‌ به‌ نواميس‌ اسلامي‌ و همت‌ گماردن‌ به‌ مسائل‌ بي‌ ارزش‌ و تسلط‌ منحرفان‌ بر مسندهاي‌ حکومت‌ و سقوط‌ فضيلت‌ها از اعتبار و نشر منکَرات‌ بدون‌ بيم‌ و خجالت‌ اشاره‌ مي‌کند.
نماز - که‌ ستون‌ دين‌ است‌ - جوهر خويش‌ را از دست‌ داده‌ امانات‌ ضايع، دروغي‌ که‌ حرام‌ است، حلال و ربا مباح‌ مي‌شود، افراد بدون‌ صلاحيت‌ در مسند زمامداري‌ مي‌نشينند، روابط‌ دوستانه‌ و عاطفي‌ بين‌ نزديکان‌ و خانواده‌ها قطع‌ مي‌گردد، ريخت‌ خون‌ پاکان‌ کوچک‌ شمرده‌ مي‌شود، ستمگر به‌ ستمگريش‌ افتخار مي‌نمايد، بدکاريها بين‌ فرماندهان‌ و ظلم‌ بين‌ وزرا‌ و خيانت‌ بين‌ جاسوسان‌ و نظاميان‌ و فسق‌ بين‌ قاريان‌ قرآن‌ و يا سخنوران‌ منتشر مي‌گردد. در اين‌ زمان‌ احترام‌ قرآن‌ عظيم‌ به‌ خواندن‌ و به‌ عمل‌ کردن‌ قرآن‌ نمي‌باشد، بلکه‌ به‌ چاپ‌ مرغوب‌ و جلد رنگين‌ و نظير آن‌ خواهد بود. صف‌هاي‌ نماز جماعت‌ از نمازگزاراني‌ انبوه‌ - که‌ قلوبشان‌ از يکديگر بسيار دور مي‌باشد - آکنده‌ است، يعني، در حالي‌ که‌ بدنها به‌ يکديگر نزديکند، قلب‌ها از هم‌ دور مي‌باشند. زنان‌ و دختران‌ به‌ دکانها و بازارها مي‌روند تا جلب‌ ثروت‌ کنند و صداي‌ بدکاران‌ از فرستنده‌ها بلند و همه‌ جا منتشر مي‌گردد و مردم‌ سخن‌ آنها را تصديق‌ کرده‌ آن‌ را وحيِ‌ مُنزَل‌ دانند. در اين‌ هنگام‌ زمامداري‌ و رياست‌ از آنِ‌ دونان‌ پست‌ فطرت‌ خواهد بود که‌ به‌ ارزش‌هاي‌ انساني‌ و شرافت‌ توجهي‌ ندارند و مردم‌ آنان‌ را به‌ خاطر ترس‌ از شرشان‌ احترام‌ مي‌کنند. اما آواي‌ زنان‌ آوازه‌ خوان‌ و رقاصه‌ و مطرب‌ به‌ همراه‌ موسيقي‌ و دف‌ و ضرب‌ و امثال‌ آن‌ از بيشترِ‌ خانه‌ها بلند خواهد بود، آن‌ صداها را از هوا و دريا و خشکي‌ و خيابانها و جاده‌ها و حتي‌ در صحراها و فلات‌ها - در وسائل‌ نقليه‌ - مي‌توان‌ شنيد. همه‌ اين‌ صداها از طريق‌ فرستنده‌ها و ادوات‌ نوار و ضبط‌ صوت‌ انجام‌ مي‌پذيرد. اما شبيه‌ شدن‌ زنان‌ به‌ مردان‌ از مترقي‌ترين‌ مراحل‌ و مظاهر فرهنگ‌ و پيشرفت‌ محسوب‌ مي‌شود! زنان‌ جوان‌ به‌ لباس‌ مردان‌ ملبَّس‌ شده‌ موي‌ سر را کوتاه‌ مي‌کنند، به‌ صورتي‌ که‌ تشخيص‌ بين‌ زنان‌ و مردان‌ دشوار باشد. اين‌ از نظر ظاهر.
اما کار کردن‌ در ادارات‌ و استخدام‌ در مغازه‌ها و مشارکت‌ در مسائلي‌ از زندگي‌ که‌ خاص‌ مردان‌ است‌ مانند وزرات‌ و وکالت‌ و... به‌ شمار نمي‌آيد. اما شبيه‌ شدن‌ مردان‌ به‌ زنان...اين‌ را در همه‌ مکان‌ها مي‌توان‌ ديد، که‌ مرد پيراهن‌ رنگ‌ رنگ‌ و شلوار تنگ‌ مي‌پوشد و زنجير طلا در گردن‌ و انگشتري‌ طلا در دست‌ مي‌گذارد و ريش‌ و سبيل‌ را مي‌تراشد و زير ابروها را نزد آرايشگر برداشته‌ کِرِم‌هاي‌ خاص‌ طراوت‌ پوست‌ صورت‌ و درخشندگي‌ بدن‌ مي‌مالد، گويي‌ که‌ در نظر دارد نظرها را به‌ سوي‌ خود جلب‌ کند! انگار بين‌ مردان‌ و زنان‌ قراردادي‌ در مبادلات‌ فرهنگي‌ وجود دارد! آري...آنچه‌ گذشت‌ برخي‌ شبيه‌ شدن‌ مردان‌ به‌ زنان‌ بود. اما در محکمه‌ها و دادگاهها، شاهد - بي‌ آ‌نکه‌ از وي‌ شهادت‌ خواسته‌ شود - به‌ شهادت‌ دادن بر مي‌خيزد. ديگري‌ به‌ خاطر حق‌ دوستيِ‌ دوست‌ به‌ نفع‌ او شهادت‌ مي‌دهد، در حالي‌ که‌ نمي‌داند قضيه‌ چيست‌ و حق‌ با کيست‚ از انچه‌ در اين‌ دادگاه‌ها از رشوه‌پردازي‌ و هديه‌ دادن‌ به‌ قاضي‌ و يا واسطه‌ به‌ خاطر جلب‌ رضايت‌ و رعايت‌ وي‌ مي‌گذارد مپرس، که‌ بر کسي‌ مخفي‌ نيست. اما فقيه‌ شدن‌ براي‌ غير دين، نزد بعضي‌ عادي‌ شده‌ است. شخص‌ را مي‌بيني‌ که‌ فقيه‌ شده‌ اما نه‌ به‌ خاطر دين...بلکه‌ به‌ خاطر دنيا، دروس‌ ديني‌ مي‌خواند تا فارغ‌ التحصيل‌ و سپس‌ قاضي‌ شود و حقوقي‌ دريافت‌ کند که‌ زندگي‌ مرفه‌ براي‌ وي‌ مهيا گردد، آنچه‌ مد‌ نظر وي‌ نيست‌ مسائل‌ ديني‌ است. نيز کساني‌ خواهند بود که‌ به‌ ظاهر اهل‌ صلاح‌ و پاکدامني‌اند و ليکن‌ آن‌ ظاهرها، باطنهائي‌ شرير و نيت‌ هائي‌ زشت‌ و انديشه‌هائي‌ ناپاک‌ را پوشانده‌ است.
به‌ همين‌ دليل‌ زماني‌ که‌ فرصتي‌ به‌ دستشان‌ آيد، نه‌ وجداني‌ دارد و نه‌ عاطفه‌اي‌ و نه‌ انسانيتي‌ و نه‌ ديني‌ و نه‌ مذهبي. تماماً‌ مانند گرگي‌ هستند که‌ جز دريدن‌ طعمه‌ و خونخواهي‌ و درهم‌ شکستن‌ اعضاي‌ آن‌ چيزي‌ نمي‌شناسند.


http://www.e-resaneh.com/Persian/Imam%20MAHDI/Maghalat/alaem%20zohoor%20Imam%20Mahdi.htm
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 6268
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 08 اسفند 1383، ساعت 9:18
 3 سال و 2 ماه پيش
#4
 
علائم ظهور


علائم ظهور به دو دسته کلي تقسيم ميشوند: علائم حتمي و علائم غير حتمي.
فضيل بن يسار از امام باقر (ع) روايت کرده که فرمودند:
«نشانه‌هاي ظهور دو دسته است: يکي نشانه‌هاي غيرحتمي و ديگر نشانه‌هاي حتمي ....» (غيبت نعماني، با ترجمه غفاري، باب18، ص429)
منظور از علائم حتمي آن است که تقدير قطعي خدا به وقوع آن تعلق گرفته، و مشروط به هيچ قيد و شرطي نيست؛ و مقصود از علائم غير حتمي آن است که وقوع آن ممکن است مشمول بداء گردد، چرا که في الجمله مشروط به شروطي است که اگر آن شروط تحقق يابد آن علائم واقع مي شوند، و اگر آن شروط مفقود باشد، آن علائم نيز تحقق نمييابند. علائمي در مورد حتمي بودن آنها نصي نداشته باشيم، تنها احتمال وقوع آن مي رود، و قطعي نيستند. علائم غير حتمي بسيارند. ما در اينجا روايت مفصلي از امام امام صادق(ع) را براي شما مي آوريم که تعداد بسياري از آن را برشمرده است....

اين روايت مشهوري است، ولي براي آن که حق زحمات مؤلفين ادا شده باشد، مي گوييم که اين روايت را با تغييرات عبارتي اندکي از کتاب "يکصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان(عج)" نوشته عليرضا رجالي تهراني نقل مي کنيم. قبلا لازم است تذکر دهيم که گرچه هر يک از اين علائم حتمي الوقوع نيست، ولي به طور کلي احوال آخرالزمان را به ما معرفي مي کند.با مطالعه آن شباهتهاي زياد آن را با شرائط زمان خودمان مي يابيم.

در اين روايت، امام صادق(ع) به يکي از ياران خود فرمودند:
هر گاه ديدي که حق بميرد و طرفدارانش نابود شوند؛ و ظلم و ستم فراگير شده است؛ و قرآن فرسوده و بدعتهايي از روي هوا و هوس در مفاهيم آن بوجود آمده است؛ و ديدي دين خدا، عملاً، توخالي شده، همانند ظرفي که آن را واژگون سازند!
و همچنين هر گاه ديدي که اهل باطن بر اهل حق پيشي گرفته‌اند؛ و کارهاي بد آشکار شده و از آن نهي نميشود، و بد کاران باز خواست نميشوند؛ و مردان به مردان و زنان به زنان اکتفا ميکنند.
و هنگامي که ديدي افراد باايمان سکوت کرده، و سخنشان را نميپذيرند؛ و ديدي که شخص بدکار دروغ گويد، و کسي دروغ و نسبت نارواي او را رد نميکند؛ و ديدي که بچه ها به بزرگان احترام نميگذارند؛ و قطع رحم مي شود.
و وقتي ديدي که بد کار را ستايش کنند و او شاد شود، و سخن بدش به او برنگردد؛ و ديدي که نوجوانان پسر همان کنند که زنان کنند [يعني به مانند آنان خود را زينت مي کنند]؛ و زنان با زنان ازدواج کنند.
و هنگامي که ديدي انسانها اموال خود را در غيراطاعت خدا مصرف ميکنند و کسي مانع آنها نميشود؛ و ديدي که افراد با ديدن کار و تلاش مؤمنانه [از آن تعجب مي کنند] و به خدا پناه ميبرند.
و ديدي که مداحي دروغين از اشخاص زياد شود؛ و همسايه همسايه خود را اذيت ميکند و از آن جلو گيري نشود؛ و ديدي که : کافران از صعوبت زندگي مؤمن، شاد مي شوند؛ و ديدي مردم شراب را آشکار مي آشامند، و براي نوشيدن آن کنار هم مينشينند و از خداوند متعال نميترسند؛ و کسي که امر به معروف ميکند خوار و ذليل است.
و همچنين هنگامي که ديدي آدم بدکار در چيزي مورد ستايش ست که خداوند آن را دوست ندارد؛ و ديدي که اهل قرآن و دوستان آنها خوارند؛ و راه نيک بسته و راه بد باز است؛ و ديدي که انسان ها به زبان ميگويند، ولي عمل نميکنند.
و وقتي ديدي خانه کعبه تعطيل شده، و به تعطيلي آن دستور داده ميشود؛ و مؤمن، خوار و ذليل شمرده شود؛ بدعت و زنا آشکار شود؛ و مردم به شهادت و گواهي ناحق اعتماد کنند.
و ديدي که حلال حرام، و حرام حلال مي شود؛ و دين بر اساس ميل اشخاص معني مي شود، و کتاب خدا و احکام آن تعطيل مي گردد؛ و جرأت بر گناه آشکار شود، و ديگر کسي براي انجام آن منتظر تاريکي شب نگردد.
و آنگاه که ديدي مؤمن نتواند نهي از منکر کند مگر در قلبش؛ و ثروت بسيار زياد در راه خشم خدا خرج گردد؛ و سردمداران به کافران نزديک شوند و از نيکوکاران دور شوند؛ و واليان در قضاوت رشوه بگيرند؛ و پستهاي مهم واليان بر اساس مزايده است، نه بر اساس شايستگي.
و آن زمان که ديدي مردم را به تهمت و يا سوء ظن بکشند؛ و ديدي که مرد به خاطر همبستري با همسران خود مورد سرزنش قرار گيرد. و هنگامي که زن بر شوهر خود مسلط شود و کارهايي که مورد خشنودي شوهر نيست انجام ميدهد و به شوهرش خرجي ميدهد.
و همچنين آنگاه که ديدي سوگند هاي دروغ به خدا بسيار گردد؛ و آشکارا قماربازي شود؛ و مشروبات الکلي به طور آشکار بدون مانع خريد و فروش ميشود. و وقتي ديدي که مردم محترم توسط حاکمان قلدر خوار شوند؛ و نزديک ترين مردم به فرمانداران آناني هستند که به ناسزاگويي به ما، خانواده عصمت(ع)، ستايش شوند؛ و هر کس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده، و گواهي اش را قبول نميکنند.
و آنگاه که ديدي مردم در گفتن سخن باطل و دروغ با هم رقابت مي کنند؛ و شنيدن سخن حق بر مردم سنگين، ولي شنيدن باطل برايشان آسان است؛ و ديدي که همسايه از ترس زبان همسايه به او احترام ميکند.
و وقتي ديدي حدود الهي تعطيل شود، و طبق هوي و هوس عمل گردد؛ و ديدي که مسجدها طلا کاري (زينت داده) شود؛ و ديدي که راستگوترين مردم نزد آنها مفتري و دروغگو است.
هنگامي که ديدي بدکاري آشکار شده، و براي سخن چيني کوشش ميشود؛ و ستم و تجاوز شايع شده است؛ و غيبت، سخن خوش آنها شود و بعضي بعض ديگر را به آن بشارت دهند.
وقتي ديدي حج و جهاد براي خدا نيست؛ و سلطان به خاطر کافر، شخص مؤمن را خوار کند؛ و خرابي بيشتر از آبادي است؛ و معاش انسان از کم فروشي به دست ميآيد؛ و خون ريزي آسان گردد؛ و مرد به خاطر دنيايش رياست ميکند.
و هنگامي که ديدي مردم نماز را سبک شمارند؛ و انسان ثروت زيادي جمع کرده، ولي از آغاز آن تا آخر، زکاتش را نداده است؛ و قبر مرده ها را بشکافند و آنها را اذيت کنند؛ و هرج و مرج بسيار شود؛ و مرد روز خود را با مستي به شب ميرساند، و شب خود را نيز به همين منوال صبح مي کند، و هيچ اهميتي به آيين مردم ندهد. آنگاه که با حيوانات آميزش شود؛ و مرد به مسجد (محل نماز) ميرود و وقتي برميگردد لباس در بدن ندارد؛ [ يعني لباسش را دزديده اند].
هنگامي که ديدي حيوانات هم ديگر را بدرند؛ و دلهاي مردم سخت، و ديدگانشان خشک، و ياد خدا برايشان گران است؛ و بر سر کسبهاي حرام آشکارا رقابت ميکنند؛ و ديدي که نمازخوان براي خودنمايي نماز ميخواند؛ و فقيه براي دين خدا فقه نميآموزد، و طالب حرام ستايش و احترام ميگردد؛ و مردم در اطراف قدرتمندان هستند؛ و طالب حلال، مذمت و سرزنش ميشود، و طالب حرام ، ستايش و احترام ميگردد.
آنگاه که در مکه و مدينه کارهايي ميکنند که خدا دوست ندارد، و کسي از آن جلو گيري نميکند، و هيچ کس بين آنها و کارهاي بدشان مانع نميشود؛ و آلات موسيقي و لهو و لعب در مدينه و مکه آشکار گردد؛ و مرد سخن حق گويد و امر به معروف و نهي از منکر کند، ولي ديگران او را از اين کار برحذر ميدارند.
هنگامي که ديدي مردم به همديگر نگاه ميکنند [يعني چشم هم چشمي مي کنند، يا معيارشان بر خوب و بد اعمال خدا نيست] ، و از مردم بدکار پيروي نمايند؛ و راه نيک پيرو ندارد؛ و مرده را مسخره کنند و کسي براي او اندوهگين نشود؛ و ديدي که : سال به سال بدعت و بديها بيشتر شود؛ و مردم جز از سرمايه داران پيروي نکنند؛ و به فقير چيزي را دهند که برايش بخندند، ولي در راه غيرخدا ترحم مي کنند. وقتي که ديدي علائم آسماني آشکار شود، و کسي از آن نگران نشود؛ و مردم مانند حيوانات در انظار يکديگر عمل جنسي انجام مي دهند و کسي از ترس مردم از آن جلو گيري نميکند؛ و انسان در راه غير خدا بسيار خرج کند، ولي در راه خدا از اندک هم مضايقه دارد.
و آنگاه که ديدي عقوق پدر و مادر رواج دارد، و فرزندان هيچ احترامي براي آنها قائل نيستند، بلکه نزد فرزند از همه بدترند. هنگامي که ديدي زنها بر مسند حکومت بنشينند و هيچ کاري جز خواسته آنها پيش نرود، و ديدي پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، پدر و مادر را نفرين کند و از مرگشان شاد شود؛ و ديدي که اگر روزي بر مردي بگذرد، و او در آن روز گناه بزرگي مانند بدکاري ، کم فروشي، و زشتي انجام نداده ناراحت است.
و وقتي ديدي قدرتمندان، غذاي عمومي مردم را احتکار مي کنند؛ و اموال خمس در راه باطل تقسيم گردد، و با آن قماربازي و شراب خواري شود، و به وسيله شراب بيمار را مداوا، و براي بهبودي، آن را تجويز کنند؛ و ديدي که مردم در امر به معروف و نهي از منکر و ترک دين بي تفاوت و يکسانند؛
و ديدي که سروصداي منافقان برپا، اما صداي حق طلبان خاموش است؛ و ديدي که براي اذان و نماز مزد ميگيرند؛ و مسجدها پر است از کساني که از خدا نمي ترسند و غيبت هم مي نمايند.
هنگامي که ديدي خورندگان اموال يتيمان ستوده شوند؛ و قاضيان بر خلاف دستور خداوند قضاوت کنند؛ و استانداران از روي طمع، خائنان را امين خود قرار دهند؛ و فرمانروايان ميراث مستضعفان را در اختيار بدکاران از خدا بي خبر قرار دهند؛ و ديدي که بر روي منبرها از پرهيزکاري سخن ميگويند، ولي گويندگان آن پرهيزکار نيستند.
و بالاخره هنگامي که ديدي صدقه را با وساطت ديگران، بدون رضاي خداوند، و به خاطر درخواست مردم بدهند؛ و ديدي وقت نمازها را سبک بشمارند؛ و همّت وهدف مردم شکم و شهوتشان است؛ و دنيا به آنها روي کرده است؛ و ديدي نشانه‌هاي برجسته حق ويران شده است؛ [اين آخرالزمان است] در اين وقت خود را حفظ کن و از خدا بخواه که از خطرات گناه نجاتت بدهد.

(بحارالانوار، علامه مجلسي، ج52، ص260 ـ 256 ـ با تصرف اندک در متن)


http://www.mouood.com/modules.php?name=News&file=article&sid=116
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 6268
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 08 اسفند 1383، ساعت 21:50
 3 سال و 2 ماه پيش
#5
 
پيرمردتر از شما هم ظهور حضرت را درک مي‌کند!


قسمتي از فيلم سخنراني حضرت ايت الله ناصري به همراه شرح تشرف يکي از اولياء به حضور حضرت و پرسش ايشان از زمان ظهور
اين سخنراني در ماه رجب 1382 در مدينه منوره، ايراد شده است.

http://www.mouood.com/media/real-video/madine82.rm

اندازه فايل: 1.06 MB

مطلب زير برگرفته از اين فايل تصويري است:

آيةالله ناصري در سخنراني‌اي در مدينةالنبي که در رجب سال گذشته صورت گرفته مطالبي را راجع به مبشراتي پيرامون حضرت بقيةالله‌الاعظم(ص) بيان کرده‌اند. اين مطالب که به نقل از حضرت آيةالله‌العظمي بهجت مي‌باشد به اين شرح است:
« من خراسان بودم؛ يکي از دوستان ما که تشرف دارد محضر حضرت [صاحب‌الزمان(عج)] به منزل ما آمد. از او پرسيدم "شما تازگي تشرف محضر حضرت داشته‌ايد؟". فرمودند "بله". عرض کردم "راجع به ظهور سؤال نکرديد؟". فرمودند که "چرا". گفتم که "حضرت چه فرمودند؟". گفت من از حضرت سؤال کردم "يابن رسول‌الله ظهور چه وقت خواهد بود؟". فرمودند "نزديک است.". عرض کردم "من هم درک مي‌کنم ظهور شما را؟". حضرت فرمودند "پيرمردتر از شما هم درک مي‌کنند ظهور مرا." » [انشاءالله]. آيةالله بهجت فرموده بودند آن پيرمرد که تشرف به محضر حضرت دارد حدود 60 سال سن دارد! سپس آيةالله ناصري خطاب به مخاطبين مي‌گويند « خدا مي‌داند زمان ظهور نزديک است. ».


http://www.mouood.com/modules.php?name=News&file=article&sid=27
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 6268
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 09 اسفند 1383، ساعت 0:59
 3 سال و 2 ماه پيش
#6
 
انقلاب اسلامي ايران و ايرانيان، زمينه ساز ظهور


در روايتي از امام کاظم(ع) مي خوانيم:

" رجل من اهل قم، يدعو الناس الي الحق، يجتمع معه قوم کزبر الحديد، لا تزّلهم الرياح العواصف، ولايملّون من الحرب، ولايجبنون، وعلي الله يتوکلون والعاقبة للمتّقين. " (بحارالأنوار) ج‏57/216.

مردي از اهالي قم قيام مي کند و مردمان را به سوي حق دعوت مي کند. گروهي که همچون پاره هاي فولاد مقاوم هستند، گرد او جمع مي شوند. آنان را بادهاي سهمگين از پاي در نمي آورد و هيچ از جنگ خسته نمي شوند و نمي ترسند. بر خدا توکل مي کنند و عاقبت از آن متقين است.


انقلاب حضرت مهدى(ع) همچون ديگر انقلابها، بدون مقدمه و زمينه سازى، به وجود نمي آيد، بلکه در آستانه ظهور، حرکتهايي پا مي گيرد و زمينه را براي ظهور آن حضرت فراهم مي آورد. اين سلسله قيامها و انقلابها که از سوي حق پويان صورت مي گيرد، براساس آنچه در برخي روايات آمده، زمينه را براي حرکت جهاني مهدى(عج) آماده مي کند.
پيشگويي تحقق اين نشانه ها، به تعبيرهاي گوناگوني در روايات آمده که به چند نمونه از آن اشاره مي کنيم:.
پيامبر اکرم(ص) مي فرمايد:.
(يخرج ناس بالمشرق فيوطئون للمهدي سلطانه‏(1).).
گروهي از ناحيه مشرق، قد بر مي افرازند و زمينه حکومت مهدى(ع) را فراهم مي سازند.
يا مي فرمايد:.
(تجى‏ء الرايات السود من قبل المشرق کانّ قلوبهم زبر الحديد فمن سمع بهم فليأتهم فبايعهم ولوحبواً علي الثلج‏(2).).
افرادي با بيرقهاي سياه، از ناحيه مشرق مي آيند که دلهاي آنان مانند قطعه هاي فولاد، محکم است. پس هر کس قيام آنان را شنيد، براي بيعت به سوي آنان بشتابد، هر چند لازم باشد، با سينه بر روي برف برود.
امام باقر(ع) مي فرمايد:.
(کانّي بقوم قد خرجوا بالمشرق، يطلبون الحق فلايعطونه، ثم يطلبونه فلايعطونه، فاذا رأوا ذلک، وضعوا سيوفهم علي عواتقهم فيعطون ماسألوا فلايقبلونه حتي يقوموا، ولايدفعونها الاّ الي صاحبکم قتلاهم شهداء، اَما انّي لو ادرکت ذلک لأبقيت نفسي لصاحب الأمر(3).).
گويي قومي را مي بينيم که از مشرق در طلب حق قيام کرده اند، ولي بدانان نمي دهند و باز مطالبه مي کنند، ولي بدانها نمي دهند، پس چون چنين مي بينند، شمشيرهاي خويش را بر دوش مي گيرند (آماده نبرد مي شوند) پس در آن هنگام، آنچه را مي خواهند به آنان مي دهند، ولي نمي پذيرند تا اين که پيروز مي شوند و آن را جز به حضرت صاحب الأمر(ع) تسليم نمي کنند. کشتگان آنان شهيدند. اگر من آنان را درک کنم، جانم را براي صاحب الأمر(ع) مي گذارم.
در اين روايات، به روشني از برپايي قيامها و انقلابهايي در آستانه ظهور حضرت مهدى(ع) خبر داده شده است. افزون بر اينها، روايات فراوان ديگري نيز وجود دارد که صرف نظر از موارد اختلاف اندکي که در جزئيات آن هست، در مجموع، همه آنها بر اين نکته اتفاق دارند که پيش از ظهور مهدى(ع)، حکومتي به رهبري يکي از صالحان، که گمان مي رود از فرزندان، پيامبر هم باشد، در ناحيه مشرق تشکيل مي گردد و زمينه ظهور را مهيا مي سازد. و اين حکومت، تا ظاهر شدن مهدى(ع) و تسليم آن به حضرت ايشان، ادامه مي يابد.
بر همين اساس، برخى، تشکيل دولت شيعي مذهب صفويه را، که پس از قرنها استيلاي حاکمان مستبد و متعصب عامي مذهب، روي کار آمد، همان دولتي دانسته اند که در روايات، از جمله زمينه سازان حکومت مهدى(ع) به شمار آمده است‏(4).
در زمان ما نيز، برخي با استناد به ويژگيهايي که در روايات آمده، انقلاب اسلامي ايران را که در سال 1357ه.ش. به رهبري امام خميني به پيروزي رسيد، همان دولتي دانسته اند که زمينه را براي ظهور و قيام مهدى(ع) آماده مي کند و ان شاء الله تا ظهور آن حضرت ادامه مي يابد(5).
به باور اينان، بسياري از نشانه ها که در روايات آمده، بر انقلاب اسلامي ايران تطبيق مي کند، بويژه در برخي روايات، به رهبري قيام، که سيدي از اولاد پيغمبر است و از قم قيام مي کند و ياران او، بدون ترس و واهمه در برابر طاغوت پايدارند، اشاره شده است که همگي آنها به انقلاب اسلامى، صدق مي کند(6).
در هر صورت، گرچه قرائن فراواني اين احتمال را قوت مي بخشد، ولي دليل قطعي و صحيحي که ثابت کند منظور از حکومت زمينه ساز که ائمه(ع) از آن خبر داده اند، انقلاب اسلامى، به رهبري امام خميني است، در دست نيست.
البته اين، نخستين باري نيست که علماي شيعه، چنين احتمالي را مطرح ساخته اند. پيش از اين نيز، هرگاه حرکت و انقلابي از ناحيه شرق، بويژه منطقه خراسان صورت مي گرفت، اين احتمال قوت مي گرفت.
ولى، ناگفته نماند، هيچ يک از آن حرکتها به اندازه انقلاب اسلامى، زمينه ساز انقلاب مهدى(ع) نبوده اند. بلکه اصلاً مقايسه آنها با انقلاب اسلامي باطل است، از اين روي احتمال اين که مراد از (دولت زمينه ساز) از جمله انقلاب اسلامي ايران باشد و تا ظهور حضرت مهدى(ع) تداوم يابد، بسيار است.
بالآخره، چه اين احتمالها درست باشد و چه نباشد، با توجه به روايات بسياري که در اين بخش رسيده، در دوره غيبت و در آستانه ظهور مهدى، دولتهايي به حمايت از حق روي کار مي آيند و انقلابهايي به حمايت از آن پا مي گيرند و زمينه را براي ظهور مهدى(ع) آماده مي سازند و اين، ازنشانه هاي ظهور است.


http://www.balagh.org/LIB/farsi/11_tarikh/01/14_masoum/masoum_14/ceshm%20be%20rahe%20mahdi/10.htm#086


سخنرانى حضرت آيت‏اللَّه ناصرى:

يکى از آياتى که به وجود مقدس آقا امام زمان تأويل شده آيه 5 سورى اسرى است در اين آيه مى‏فرمايد:
«فإذا جاء وعد أوليهما بعثنا عليکم عباداً لنا أولى باس شديد فجاسوا خلال الديار و کان وعداً مفعولاً».
اين آيه درباره سرکوبى يهود بعد از زمان «يوشع بن نون» است. يوشع وصى حضرت موسى بود. بعد از حضرت موسى، سقيب، اوامر و نواهى و احکامى را که حضرت موسى آورده بود در بين مردم نگهدارى مى‏کرد و نشر احکام مى‏داد. بعد از فوت ايشان، يهود شديداً طغيان کردند و جنگى بين جالوت و طالوت درگرفت که به کمک حضرت داود، طالوت بر جالوت غلبه کرد. نتيجتاً يهود بر عامه مردم غلبه پيدا کردند و شروع به طغيان، قتل، ضرب و شتم و غارت آنها نمودند؛ حتى شروع به مخالفت با انبيا و کشتن آنها کردند. در بعضى از تواريخ آمده است که آنها از اول اذان صبح تا اول آفتاب هفتاد پيامبر را کشتند تا اين‏که خداوند نصرتى به انبيا داد و در مدت کوتاهى طبق اين آيه شريفه يک عده از انبيا را تقويت کرد و فرستاد بر سر يهود و آنها در مدت کوتاهى يک ميليون و يکصد هزار نفر را از يهود کشتند تا قدرى استقرار پيدا کردند.
يهوديها، از اول ياغى و طاغى و دشمن حق و حقيقت و اسلام بوده‏اند و اسلام و قرآن دشمنى قوى‏تر از يهود ندارد. دشمن شماره يک اسلام و حقيقت، يهود است. يعنى اينها به حدى تشنه خون مسلمانها هستند که مى‏خواهند به هر نحوى که بتوانند به اسلام و مسلمين ضربه بزنند.
در حال حاضر هم مى‏بينيم و مى‏شنويم که آنها چه ظلمها نسبت به مسلمانها انجام مى‏دهند. در روايات وارد شده است که در زمان ظهور حضرت بقيةاللَّه آنها نابود مى‏شوند.
آيه شريفه مى‏فرمايد در موقع طغيان يهود ما يک عده را براى سرکوبى آنها مى‏فرستيم که آنها را به‏جاى خود بنشانند. اين تفسير آيه شريفه است لکن در روايات متعددى اين آيه تأويل به ظهور حضرت بقيةاللَّه شده است. رواياتى که مى‏فرمايد اين آيه راجع به حضرت بقيةاللَّه است به دو قسم تفسير شده است. يکى اين‏که اين آيه مربوط به ايرانيهايى است که قبل از ظهور آن حضرت زمينه‏سازى مى‏کنند. و ديگر اين‏که از جملاتى که [اما بررسى مفردات آيه] «بعثنا»؛ يعنى فرستاديم، قدرت و نيرو داديم فکر و علم و تدبير داديم. بعث مطلق است و همه اينها را شامل مى‏شود. «عباداً لنا» بنده‏هاى ما. بنده‏هايى که از براى نفع اسلام و قرآن قدم برمى‏دارند. نفرموده «عبادى» بلکه فرمود «عباداً لنا» يعنى اين بندگان براى انتفاع اسلام و قرآن مى‏فرستيم. «اولى باس شديد» قلوب اين بندگان مانند پاره‏هاى آهن است.
در دو سه روايت بنده ديدم که اين آيه راجع به مؤمنين و ايرانيهايى است که قبل از ظهور حضرت مهدى(ع) زمينه ظهور آن حضرت را فراهم مى‏کنند. در همين زمينه تفسير نورالثقلين از روضه کافى نقل کرده است که حضرت صادق(ع) فرمودند: مراد از «بعثنا عليکم» اشخاصى هستند که قبل از ظهور مهدى با دشمنان اهل بيت مقابله و آنها را نابود مى‏کنند.
عياشى نيز در تفسير خودش از امام محمد باقر(ع) نقل کرده است که حضرت فرمودند: که اين آيه درباره حضرت مهدى(ع) و ياران آن بزرگوار مى‏باشد؛ پس اين آيه طبق تفسيرى که مفسرين نقل کرده‏اند. يکى جوانهاى متدين که قبل از ظهور حضرت مهدى(ع) زمينه‏سازى مى‏کنند براى ظهور آن حضرت. و ديگر ايرانيانى که پس از ظهور حضرت مهدى(ع) ايشان را يارى مى‏کنند.
اين آيه قابليت و استعداد حمل و تأويل هر دو معنا را دارد. و از دو روايتى هم که نقل کرديم يکى بر معناى اول و ديگرى بر معناى دوم قابل انطباق است. روايت اول از کتب معتبر مثل نورالثقلين و روضه کافى است از حضرت صادق(ع). روايت دوم عياشى از امام محمد باقر(ع) نقل کرده است و هر دو روايت هم درست است و از کتب معتبر نقل شده است. در بحارالانوار (ج60، ص216) نقل شده است که روزى حضرت صادق(ع) اين آيه را قرائت فرمودند. يک نفر از اصحاب عرض کرد: يابن رسول‏اللَّه اين آيه‏اى که الان قرائت فرموديد درباره چه اشخاصى است؟ حضرت سه مرتبه فرمودند: «واللَّه هم اهل قم» اين روايت تأييد مى‏کند قيام رهبر انقلاب امام خمينى را و تأئيد مى‏کند انطباق اين آيه را با زمينه‏سازى قبل از ظهور. براساس اين روايت زمينه‏سازان ظهور اهل قم هستند؛ يعنى شروعش از قم است. مضافاً اين که امام خمينى فرمودند: اين انقلاب را به‏دست مهدى(ع) مى‏سپاريم و اين انقلاب مقدمه ظهور و زمينه‏ساز ظهور حضرت بقيةاللَّه خواهد بود ان‏شاءاللَّه. ديگرى وجود دارد که اگر چه مفصل است اما ذکر مى‏کنيم: در جلد بيستم شرح نهج‏البلاغه آمده است که يک روز اميرالمؤمنين(ع) مشغول ايراد خطبه بودند و اطراف آن حضرت ايرانيها نشسته بودند.
در اين هنگام «اشعث بن قيس» - که خودش يکى از دشمنان اسلام و قرآن و ولايت و شريک قتل اميرالمؤمنين(ع)؛ دخترش جعده قاتل امام حسن مجتبى(ع) و پسرش محمد بن اشعث شريک قتل حضرت ابا عبداللَّه(ع) بود - از آخر جمعيت بلند شد و فرياد زد که: «يا على اين سرخ‏رويان را چرا اطراف خودت جمع کرده‏اى؟! اينها به ما فخر مى‏فروشند و بر ما فخر مى‏کنند». ايرانيها چون اغلب سفيدپوست هستند مايل به قرمزى و اعراب گندمگون هستند مايل به سياهى. از ايرانيها تعبير به سرخپوست مى‏کردند. اميرالمؤمنين سرشان پائين بود و پاهاى مبارکشان را از شدت ناراحتى به هم مى‏زدند. صعصعة بن صوحان - که يکى از هواداران و اصحاب خاص اميرالمؤمنين(ع) است و خدمات شايانى به اسلام و مسلمين داشته - بلند شد و فرياد زد: يا اميرالمؤمنين ما را چه کار با اشعث و امروز اميرالمؤمنين مطالبى درباره مذمت اعراب خواهند فرمود که تا ظهور حضرت خاتم‏الاوصياء اين مطالب بماند. تا صعصعة بن صوحان اين مطالب را گفت اميرالمؤمنين سرشان را بلند کردند و شروع کردند به مذمت اعراب و مدح و ثناى ايرانيها و فرمودند: «شما گمان کرديد که من به‏واسطه اين حرفها اين جوانان سرخپوست را از اطراف خودم رها و آنها را جواب مى‏کنم؟ هرگز! اگر اين عمل را انجام بدهم از جاهلان خواهم بود. اينها دين خدا و اسلام را يارى خواهند کردند. بدانيد و آگاه باشيد اى اعراب که اگر شما شمشير زديد و آنها را با اسلام آشنا کرديد اما زمانى مى‏آيد که آنها شمشير مى‏زنند و گردنهاى شما را براى بازگشت به اسلام و قرآن نرم مى‏کنند و آن قبل از ظهور حضرت مهدى خواهد بود.1 اين روايت هم تأييد مى‏کند که اين آيه تأويل شود به قبل از ظهور حضرت بقيةاللَّه.
روايتى است که از احمد بن حنبل و ابو نعيم از حذيفه و ثمرة بن جندب و عبداللَّه بن عمر نقل شده که حضرت رسول فرمودند: خداوند قدرت شما را از عجمها قرار مى‏دهد. آنها چون شيرانى هستند که اهل فرار نيستند و شما را مى‏کشند و نابودتان مى‏کنند (دشمنان ولايت را نابود مى‏کنند).2 اين روايت را هم احمد بن حنبل که از علماى معروف اهل سنت است نقل کرده است. از مجموع اين روايات استفاده مى‏شود که اين آيه تأويل شده است به جوانهاى ايرانى قبل از ظهور که زمينه‏ساز ظهور حضرت مهدى هستند. اين يک مطلب و همچنين طبق يک روايت ديگر که عياشى از امام محمد باقر(ع) نقل کرده است. اين آيه قابل انطباق با بعد از زمان ظهور حضرت مهدى(ع) است.


http://www.mouood.com/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=258

______________
1. (کنزالعمال)، ج‏14/263.
2. (بحارالأنوار)، ج‏51/84.
3. (همان مدرک)52/243.
4. (همان مدرک)52/243.
5. (مجموعه مقالات و گفتارها در پيرامون حضرت مهدي 207/؛ (دولة الموطئين للمهدى) مهدي الفتلاوي 82/ - 86. انتشارات الرسول المصطفى، قم؛ (دراسات في ولاية الفقيه ج‏1/239.)
6. در روايتي از امام کاظم(ع) مي خوانيم:.
(رجل من اهل قم، يدعو الناس الي الحق، يجتمع معه قوم کزبر الحديد، لا تزّلهم الرياح العواصف، ولايملّون من الحرب، ولايجبنون، وعلي الله يتوکلون والعاقبة للمتّقين). (بحارالأنوار) ج‏57/216.
مردي از اهالي قم قيام مي کند و مردمان را به سوي حق دعوت مي کند. گروهي که همچون پاره هاي فولاد، مقاوم هستند، گرد او جمع مي شوند. آنان را بادهاي سهمگين، از پاي در نمي آورد و هيچ از جنگ خسته نمي شوند و نمي ترسند. بر خدا توکل مي کنند و عاقبت از آن متقين است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 6268
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 11 اسفند 1383، ساعت 9:40
 3 سال و 2 ماه پيش
#7
 
نشانه هاي حتمي ظهور


هر رويکرد جهانى که در عرصه ى گيتى تحقق يافته و مى يابد ناگزير از نشانه هايى است. بويژه رخدادهايى که توسط پيامبران الهى خبر داده شده است. در اين ميان حرکت جهانى امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ از اين قانون مستثنى نبوده و از نشانه هايى برخوردار است تا بشريت متوجه نزديک شدن و يا فرا رسيدن آن شوند.
از وحى پيرامون زمان دقيق ظهور حضرت صاحب الزمان ـ ارواحنا فداه ـ سخنى نرسيده است بلکه دستور داده اند که هرگاه کسى زمانى را تعيين کرد، او را تکذيب کنيد; ليکن براى آمدن آنحضرت نشانه هايى بيان فرموده اند که برخى از آن علائم حتمى شمرده است. به اين معنا که پس از تحقق اين امور ظهور آن امام قطعى است; که پنج علامت مى باشند. برخى اندکى پيش از ظهور، برخى چند ماه بعد از آمدن آنحضرت و برخى اندکى پيش از قيام نجات بخش آنحضرت پديدار مى شود.
امام امير مؤمنان على ـ عليه السلام ـ فرموده اند: آنچه که بطور حتم پيش از قيام قائم تحقّق خواهد يافت، بپا خاستن سفيانى و فرو رفتن گروهى در زمين بيدا و کشته شدن نفس زکيه و فريادى که از آسمان بلند شده و خروج فردى از يمن است.
ساير علائمى که در اين مورد بيان شده قابل تغييرند حتّى پر شدن زمين از ظلم. اگر چه تحقّق اين مطلب قريب به حتم است; امّا رواياتى از معصومين ـ عليهم السلام ـ وارد شده که اگر همه ى مردم دعا کنند امر غيبت به انتهاء (پر شدن زمين از ظلم و جور) نمى رسد. اين خود حکايت از غير حتمى بودن اين نشانه ها دارد.
برخى در مورد محتوم بودن همين پنج علامت نيز بيانى دارند که وقوع اين رويدادها حتمى نيست بلکه علامت بودن آنها براى ظهور حتمى است. بدين معنى که اگر اينها واقع شود حتماً ظهور و قيام آنحضرت را در پى داشته و اين امر تخلّف ناپذير است; ولى ممکن هست اينها نيز اتّفاق نيفتد و در اصل وقوع اينها بداء حاصل شود و از ديگر سوى رواياتى اشاره به ناگهانى بودن امر فرج کرده و هم چنين شيعه را به انتظار لحظه بلحظه فرا مى خواند، که مى بايست تحقّق اين امر در هر لحظه حتى در صورت عدم به وقوع پيوستن نشانه هاى حتمى، امکان پذير باشد.


http://emammahdi.com/farsi/htmls/imam%20mahdi/zohur/neshaneh.htm


"علائم حتمي الوقوع" ظهور با استفاده از روايات معصومين عليه السلام، اندک است. در روايتي امام صادق(ع) مي فرمايند: «پيش از ظهور قائم(عج) پنج نشانه حتمي است: قيام يماني، فتنه سفياني، صيحه آسماني، قتل نفس زکيه و شکافتن زمين و فرو رفتن عده اي در بيابان» (کمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق ، ص650)
همچنين امام صادق فرموده است: «وقوع ندا[ي آسماني] از امور حتمي است؛ و سفياني از امور حتمي است و يماني از امور حتمي است و کشته شدن نفس زکيه از امور حتمي است و کف دستي که از افق آسمان برون آيد از امور حتمي است. و سپس اضافه فرمودند: «و نيز وحشتي در ماه رمضان است که خفته را بيدار کند و شخص بيدار را به وحشت انداخته و دوشيزگان پرده نشين را از پشت پرده بيرون ميآورد.» (غيبت نعماني، با ترجمه غفاري، باب14، ص365)
اميرالمؤمنين(ع) از رسول خدا(ص) روايت نموده که فرمودند: «ده چيز است که پيش از قيامت حتماً به وقوع خواهد پيوست : فتنه سفياني و دجال ، واقعه دخان [دود]، ظهور دابه، خروج قائم، طلوع خورشيد از مغرب، نزول عيسي، خسوف در مشرق، خسوف در جزيرة العرب، و آتشي که از مرکز عدن شعله ميکشد و مردم را به سوي بيابان محشر هدايت ميکند»(بحارالانوار، علامه مجلسي، ج52، ص209 و غيبت شيخ طوسي، ص 267) امام محمد باقر(ع) فرموده است: « در کوفه، پرچمهاي سياهي که از خراسان بيرون آمده است، فرود ميآيد و وقتي مهدي(ع) ظاهر شد، براي بيعت گرفتن به سوي آن ميفرستد.» (غيبت شيخ طوسي، ص274)


http://www.mouood.com/modules.php?name=News&file=article&sid=116
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 6268
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 13 اسفند 1383، ساعت 9:13
 3 سال و 2 ماه پيش
#8
 
خروج سفياني


پيش از قيام قائم(ع)، مردي از نسل ابوسفيان، در منطقه شام، خروج مي کند و با تظاهر به ديندارى، گروه زيادي از مسلمانان را مي فريبد و به گرد خود، مي آورد و بخش گسترده اي از سرزمينهاي اسلام را به تصرف خويش در مي آورد و بر مناطق پنجگانه: شام، حمص، فلسطين، اردن، قنسرين‏(1) و منطقه عراق، سيطره مي يابد و در کوفه و نجف، به قتل عام شيعيان مي پردازد. و براي کشتن و يافتن آنها جايزه تعيين مي کند(2).
سفيانى، با اين که از خبيث ترين و پليدترين مردمان است، ولي همواره ذکر يارب يارب بر زبانش جاري است‏(3). حکومت دودمان بني عباس به دست وي از هم گسسته مي شود.
وى، آن گاه که از ظهور مهدى(ع) با خبر مي گردد و با سپاهي عظيم به جنگ وي مي ورد و در منطقه (بيداء) بين مکه و مدينه، با سپاه امام(ع) برخورد مي کند و به امر خدا، همه لشکريان وى، به جز چند نفر، در زمين فرو مي روند و هلاک مي شوند(4).
اين خلاصه از ويژگيهاي سفياني است که در منابع ديني و کتابهاي معتبر به عنوان نشانه ظهور آمده است: (غيبت) شيخ طوسي و نعمانى، (ارشاد) شيخ مفيد، (کمال الدين) صدوق و... روايات مربوط به خروج سفيانى، به اندازه اي است که برخي آنها را متواتر و براي اثبات سفيانى، کافي دانسته اند(5). بنابراين، اصل خروج سفيانى، صرف نظر از ويژگيها و قضاياي جزئي امري مسلم است. پيش از اين گفتيم که خروج سفيانى، از نشانه هاي حتمي ظهور است. ولي اين که سفياني کيست و چه ويژگيهايي دارد و چگونه شورش مي کند و... چندان روشن نيست. از برخي روايات، استفاده مي شود که نام وي عثمان بن عنسبة است و از خاندان ابوسفيان، که در دوره غيبت خروج مي کند. اين احتمال درست نيست، زيرا، سند اين روايات ضعيف است‏(6). در منابع شيعه، گويا فقط دو روايت در اين مورد وجود دارد که در سند يکى، محمدبن علي الکوفى‏(7) قرار دارد که توثيق نشده و روايت دوّم هم، مرسله است‏(Cool.
افزون بر اين در برخي از روايات، از امام(ع) در مورد نام سفياني پرسيده شده و آن حضرت، از بيان آن خودداري کرده اند(9). حال آن که اگر نام وي مشخص بود، دليلي نداشت که از بردن نام وى، خودداري کند. به نظر مي رسد، سفياني فرد مشخصي نيست، بلکه فردي است با ويژگيهاي ابوسفيان، که در آستانه ظهور مهدى(عج) به طرفداري از باطل، خروج مي کند و مسلمانان را به انحراف مي کشاند.
در حقيقت، ابوسفيان، به عنوان سر سلسله سفيانيان، سمبل پليدي است. او غارتگري بود که با رباخواري و زورگويي و چپاول اموال مردم، ثروتهاي هنگفتي به چنگ آورده بود و از راه فريب و تحميق توده هاي ستم کشيده و ترويج خرافات و دامن زدن به نظام طبقاتي جاهلى، قدرت فراواني به دست آورده بود.
ابوسفيان، به عنوان سردمدار شرک و بت پرستي و سرمايه داري طاغوتى، هر نوع حرکت و جنبشي را که دم از عدالت، برادرى، آزادي مي زد، دشمن شماره يک خود مي دانست و با قدرت تمام در برابر آن به مبارزه بر مي خاست. سفيانى، فردي است با اين ويژگيها که در برابر انقلاب بزرگ و جهاني حضرت مهدى(ع) خروج مي کند و تلاشهاي فراواني براي رودررويي با آن به عمل مي آورد.
بر اين اساس، در حقيقت سفياني يک جريان است، نه يک شخص. نهضت پيامبران و اولياي الهي همواره با واکنش منفي و مخالفتها و کارشکنيهاي سران شرک و نفاق بوده است. و در برابر هر مصلحى، فرد يا افرادى، با ويژگيهاي سفياني ايستاده اند.
امام سجاد مي فرمايد:.
(انّ امر القائم حتم من اللّه وامر السفياني حتم من اللّه ولايکون قائم الا بسفيانى.(10).)
ظهور قائم(ع)، از ناحيه خداوند قطعي و خروج سفياني نيز، از جانب خداوند قطعي است. در برابر هر قيام کننده و مصلحى، يک سفياني وجود دارد.
سخن امام، بيانگر آن است که سفيانى، جنبه شخصي ندارد. بنابراين، هر که در برابر حق خروج کند و داراي ويژگيهاي ابوسفيان باشد، سفياني است. اکنون براي زدودن هرگونه ابهام و شبهه اي يادآوري چند نکته را لازم مي دانيم:.
الف. امکان دارد گفته شود، لازمه اين سخن آن است که در زمانهاي مختلف و يا حتي در يک زمان، سفيانيهاي فراواني وجود داشته باشند و حال آن که ظاهر روايات، نشان مي دهد که فردي که به عنوان سفياني در آستانه ظهور، خروج مي کند، يک فرد بيشتر نيست.
پاسخ: اشکالي ندارد که در بستر تاريخ سفيانيهاي متعدد باشند، چنانکه فرا خوانندگان به حق و مصلحان بسيارند. ولي سفياني اصلى، که سرآمد همه سفيانيهاست در خباثت و شيطنت، در آستانه ظهور مهدى(ع) خروج مي کند و سرانجام او نيز، همچون همه سفيانيهاي تاريخ، در برابر انقلاب جهاني آن حضرت به زانو در خواهد آمد.
ب. برابر برخي روايات، سفيانى، از نسل ابوسفيان است و حال آن که براساس اين نظريه، چنين تقيدي نيست، هر کسي با اين ويژگيها باشد، سفياني است.
پاسخ: اوّلاً، مراد روايات اين نيست. احتمال مي رود، منظور اين باشد که سفياني از نظر ويژگيها و خصلتهاي استکبار و ضدانسانى، بسان ابوسفيان است، نه اين که از نسل وي باشد.
ثانياً، بر فرض که وي از نسل ابوسفيان هم باشد، هيچ اشکالي ندارد که آخرين حلقه از جريان باطل، شرک و نفاق، افزون بر ويژگيهاي صنفى، از نظر شخصي نيز از تبار ابوسفيان باشد، تا ترسيم اين دو جريان عيني تر و ملموس تر و نمودي از دشمني خاندان ابوسفيان با خاندان پيامبر(ص) باشد.
خاندان ابوسفيان، با خاندان پيامبر و اميرالمؤمنين(ع) دو قطب متضاد حق و باطل بوده اند و دشمني سفياني با حضرت مهدى(ع) شايد استمرار همين جريان باشد.
امام صادق در اين باره مي فرمايد:.
(انّا وآل ابي سفيان أهل بيتين، تعادينا في اللّه، قلنا، صدق اللّه، و قالوا کذب اللّه، قاتل ابوسفيان رسول الله(ص) وقاتل معاوية علي بن أبي طالب(ع) وقاتل يزيد بن معاويه الحسين بن على(ع)، والسفياني يقاتل القائم(ع)(11).).
ما و خاندان ابوسفيان، دو خانداني هستيم که بر سر دين خدا با هم دشمني داريم. ما سخن خداوند را تصديق کرديم و آنان تکذيب کردند. ابوسفيان، با پيامبر(ص) مبارزه کرد و معاويه با على(ع) و يزيد با حسين بن على(ع) به مخالفت برخاستند و سفياني نيز، با قائم(ع) خواهد جنگيد.
بنابراين، سفياني جريان باطل در بستر تاريخ است و رو در رويي بين حق و باطل، در اين دو خانواده، نمونه بارزي از جريان اين دو خط است. بنابراين، بر فرض که سفياني را از نسل ابوسفيان هم بدانيم، اشکالي به وجود نمي آيد و آخرين مهره اين زنجيره، همان سفياني است که در آستانه ظهور قائم(ع) خروج مي کند.
اين که همزمان باخروج سفياني از منطقه شام، يماني و خراسانى، به طرفداري از حق در ناحيه خراسان و يمن، قيام مي کنند نيز، مؤيد اين نظر مي تواند باشد(12).
ح. در برخي روايات، از مسأله جنگ سفياني با حاکمان بني عباس فروپاشي حکومت عباسيان به دست وي سخن به ميان آمده است و اين با خروج وى، در آستانه ظهور و جنگ وي با حضرت مهدى(ع) که در روايات بسياري به آن تصريح شده، منافات دارد(13).
برخي به توجيه و تأويل اين روايات پرداخته و احتمالاتي همچون: روي کارآمدن دوباره بني عباس در آستانه ظهور و مانند آن را مطرح کرده اند(14). آنچه مسلم است، مراد از (بني عباس) در اين روايات حکومت بني عباس در سده هاي نخستين نمي تواند با شد؛ زيرا خروج سفياني از نشانه هاي متّصل به ظهور است و شورش وى، به دست حضرت مهدي سرکوب مي گردد و حال آن که از فروپاشي خلافت عباسي در سال 656ه.ق. اکنون قرنها مي گذرد.
در مورد روي کار آمدن مجدد حاکمان بني عباس و تجديد دولت آنان در آستانه ظهور، هر چند ظاهر برخي از روايات، حاکي از آن است‏(15)، با اين حال، اطمينان به اين که پس از قرنها دوباره حاکميت بني عباس بازگردد، مشکل است و نمي توان به استناد چنين روايتي به آن ملتزم شد، زيرا، (سند روايت ضعيف‏(16) و مخالف ظاهر روايات ديگر است‏(17). بنابراين، ارتباط خروج سفياني با خلافت بني عباس، مشکل است، به ويژه اگر مراد از سفياني را چنانکه گفتيم،معناي کنايي و رمزي بدانيم. در اين صورت، مخالفت وي با بني عباس و از هم گسستن آنان نيز معنايي کنايي خواهد داشت.
ممکن است بگوييم سفياني به جنگ، دودماني پرسابقه و مسلط بر کشورهاي اسلامي و داراي ويژگيهايي همچون ويژگيهاي حاکمان بني عباس، مستبد و خشن و مردم فريب و... مي رود و با غلبه بر آن، بر ممالک شام و عراق مسلط مي گردد. بر اين اساس، نه مراد از سفياني شخص خاصي است و نه مراد از بني عباس، همان حاکمان عباسي در سده هاي گذشته.


http://www.balagh.org/LIB/farsi/11_tarikh/01/14_masoum/masoum_14/ceshm%20be%20rahe%20mahdi/10.htm#00011


ـ سفياني در آستانه کودتا : امام محمد باقر (ع) : سفياني و حضرت قائم در يک سال قيام مي کنند . ( بحارالانوار ج 52 ص 240) يکي از علامات حتميه ظهور قيام فردي به نام سفياني که همزمان با سيد خراساني در ماه رجب در سوريه کودتا نموده و چند کشور همسايه را فتح و سپس به سمت عراق پيشروي مي نمايد و لشگري براي دستگيري امام زمان (عج) به سوي مکه روانه مي سازد که اين لشگر در بين مکه و مدينه به زمين فرو مي روند و نابود مي شوند و … تعدادي از بزرگان در سوريه سفياني را ديده و ( با همان ) اوصافي که در روايات ذکر شده است او را شناخته اند که با برخي مانند عالم فاضل و متعبد استاد بهلول مصاحبه شده و شرح ديدار به صورت مکتوب و نوار ويدئويي مستند و مکتوب موجود است ( کتاب آيا ظهور نزديک است؟ و نوار ويدئويي در واحد فرهنگي گل ياس) و برخي ديدارها مانند ديدار امام موسي صدر و شهيد چمران نقلي و غير مستند مي باشد . در ديدار استاد بهلول که حدودا 10 سال پيش انجام گرفته است سفياني با همان ظاهر کريه که در روايات ذکر شده و جزء فرماندهان ارتش سوريه و فردي جاه طلب و ميانسال ذکر گرديده است … با شدت گرفتن فتنه ها و درگيري ها در منطقه خاور ميانه و عراق و لبنان و فلسطين و تحت فشار بودن يهوديان غاصب هر لحظه براي کودتاي سفياني که به نفع صهيونيستها و عليه کشورهاي مسلمان صورت مي گيرد شرايط فراهم تر مي گردد .

http://www.mouood.com/modules.php?name=News&file=article&sid=451

______________
1. (قنسرين) نام شهري بوده در نزديکي حلب که در سال 351 ه.ق. در زمان استيلاي روميان بر آن شهر، ويران شد و مردمان آن از ترس، کوچ کردند و از شهر جز کاروان سرايي باقي نماند. ر.ک: (مراصد الإطلاع)، ج‏3/1126.
2. (کمال الدين) 651/؛ (بحارالانوار)، ج‏52/215.
3. (کمال الدين) 651/؛ (بحارالانوار)، ج‏52/215.
4. (کنزالعمال)، ج‏14/272؛ (تاريخ غيبت کبرى) 518/ - 520.
5. (منتخب الأثر 459/.
6. (جامع الرواة)، ج‏2/156، (اختيار معرفة الرجال)، طوسى، تحقيق حسن مصطفوي 545/ - 546.
7. (بحارالأنوار)، ج‏52/205؛ (منتخب الأثر) 457/.
8. (کتاب الغيبة)، شيخ طوسي 442/؛ (اعلام الورى)، فضل بن حسن طبرسى، تحقيق علي اکبر غفاري 426/، دارالمعرفة، بيروت.
9. (بحارالأنوار)، ج‏52/206.
10. (همان مدرک)182/.
11. (همان مدرک)182/.
12. (همان مدرک)210/، 217.
13. (همان مدرک)230/ - 232؛ (غيبت نعمانى) 255/ - 259؛ (تاريخ الغيبة الکبرى) 517/ - 525.
14. (تاريخ الغيبة الکبرى) 517/ - 525. (دادگستر جهان) ابراهيم اميني 222/.
15. (بحارالأنوار)، ج‏52/250.
16. علي بن ابي حمزه بطائنى، از واقفيه است و خليل بن راشد و حسن بن علي بن بسار، ناشناخته اند ر.ک: (جامع الرواة)، ج‏2/156؛ (رجال کشى) 565/.
17. (بحارالأنوار)، ج‏52/251.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 6268
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 14 اسفند 1383، ساعت 11:01
 3 سال و 2 ماه پيش
#9
 
امروز هم يه جمعه ديگه ست و منتظران همچنان چشم به راه مهدي فاطمه (عج). ما هم براي هفته دوم جمعه ها رو مي شماريم:

2


اُين الطالب بدم المقتول بکربلا؟
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
wp.arkآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 05 مهر 1382
مجموع ارسالها: 431
اعتبار کسب شده: 195
محل سکونت: آن طرف تر از عشق
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 15 اسفند 1383، ساعت 13:28
 3 سال و 2 ماه پيش
#10
 

متن زير رو از يه کتاب الکترونيک خوندم از اونجايي که نويسنده نام و نشان خود رو ننوشته بود مرجع رو ننوشته ام.



دجال کيست و خر دجال چيست ؟


فارغ از تمام بحثهاي روايي، حديث شناسي و تخصصي متدوال در علوم ديني که مسلماً از حوصله اين مجال اندک خارج است؛ عرض مي­شود:

دجال فردي است که در آخرالزمان خروج کرده و الاغي دارد که مردم را با آن فريب مي­دهد.

دجال با آن الاغ معروفش که در نزد عموم مردم از صاحبش مشهورتر است (خر دجال) هرچند دو عامل منفي مي­باشند و قاعدتاً مؤمنين علاقه به آنها ندارند، اما چون يکي از مقدمات و علايم ظهور منجي عالم بشريت حضرت مهدي موجود موعود روحي وارواح العالمين من سواه فداه هستند، لذا اين اشتياق در بين شيعيان وجود دارد تا منتظر خروج آن دو باشند، چرا که از علامات ظهور هستند .

زماني در اين مسئله فکر مي­نمودم که اين دجال و الاغش چه موجوداتي هستند؟ البته به کاربرد فراوان زبان تمثيل در ادبيات ديني هم توجه داشتم . زيرا مي­دانيم در آيات و روايات به تمثيل زياد عنايت شده است .

لطف الهي جرقه در ذهن روشن نمود که: دجال و آن الاغ معروفش مي­تواند نمادي از تبليغات سوء باشد و هر چه بيشتر در اين زمينه دقت مي شد، مطلب شفافتر مي­گشت .

البته بديهي است تبليغ ذاتاً مطلب منفي يا مثبتي نمي­تواند باشد و از آن گذشته تبليغ و تبليغات مسئله­اي نيست که مخصوص قرن معاصر باشد. آري آنچه به تبليغ ارزش مي­دهد، همانا مسئله­اي است که روي آن مسئله تبليغ صورت مي­گيرد.

بعبارتي مي­توان گفت همان طوري که الاغ موجودي است مانند ديگر موجودات عالم که ذاتاً نمي­توان آن را بد يا خوب دانست و بقول شيخ محمود شبستري در گلشن راز

جهان چون خط و خال و چشم و ابروست که هر چيزي به جاي خويش نيکوست

پس الاغ موجودي است که در عالم کار خود را انجام مي­دهد و نقش خود را بازي مي­کند و مانند ديگر حيوانات کره خاک است و ما کار به ارزش گذاري آن نداريم .

ولي اين الاغ زماني زير پاي حضرت عيسي علي نبيّنا وآلة وعليه السلام خدمت مي­کند، ما با شنيدن ماجراي آن الاغ يک احساس مثبت نسبت به آن الاغ پيدا مي­کنيم. چراکه مي­بينيم آن الاغ در حدّ توان خويش خدمتي به يک پيامبر اولوالعزم نموده و در خدمت هدايت انسانها بوده است.

اما اگر اين الاغ در خدمت دجال باشد، براي ما يک احساس ناپسند و مشمئزکننده را به همراه دارد زيرا در خدمت انحراف انسانهاست .

پس تبليغ في­ نفسه خوب و بـد ندارد، بلکه کالاي مورد تبليغ است کـه بـه تبليغ ارزش مي­دهد. حال اگر تبليغ وسيله­ي براي توحيد و يکتاپرستي باشد، در خدمت پيامبران و اگر براي انحراف مؤمنان بکار گرفته شود در خدمت دجال است.

ما هم اگر از اين وسيله (تبليغ) براي هدايت استفاده کرديم، کار پيامبران را انجام داده و اگر براي انحراف استفاده کرديم، کار دجال را مي­نماييم .

شايد سؤال شود: ما نمي­توانيم تعبير ديني را بدون قرينه، بر مجاز حمل نماييم. آيا قرينه­اي در اين مورد وجود دارد که منظور از خردجال تبليغات سوء باشد ؟

در پاسخ عرض مي­ شود: تفکر در اين مسئله مـا را به نکات مهمي ­رهنمون مي­شود که خود اين نکات مي­­تواند کار قرينه عقلي را انجام دهد.

مثلاً گفته شده، اين الاغ دجال از خود خرما دفع مي­کند و مردم بدنبال خرماهاي دفع شدة اين الاغ رفته و گمراه مي­شوند. يا اينکه اين الاغ از هر تار مويش يک لحن بر مي­خيزد و مردم را جذب مي­کند . دقت در همين دو نکته ما را زياد کمک مي نمايد تا به تمثيل بودن ماجرا پي ببريم .

مي­دانيم در قرن ­21 براي اغلب محصولات يک سري استانداردهاي خاص وجود دارد که جهت ورود به بازار، بايد اين استانداردها رعايت شود خصوصاً در مورد مواد غذايي.

انواع استانداردهاي کنترل کيفيت و رعايت مسائل بهداشتي در تهيه و توزيع مواد غذايي، امروزه حرف اول را براي ورود به بازارهاي جهاني مي­زند و رقابت جهت تسخير بازارهاي بين المللي باعث شده تا هر روز مواد غذايي در بسته بندي بهداشتي با ظاهري زيباتر و باطني سالمتر به بازار عرضه شوند.

از سوي ديگر مي­­بينيم بهترين رطب مضافتي هم در بازار امروزه بحد وفور موجود است و به مردم عرضه مي­گردد.

قبول اين مطلب که مردم اينهمه ميوة تروتازه و با استانداردهاي بهداشتي را رها کرده و بدنبال مدفوع يک الاغ راه بيفتند و هيچ دولتي هم به دجال و الاغش خرده­گيري نکند و مردم هم آنقدر جذب شوند که از راه هدايت باز بمانند نه تنها محال، بلکه خيلي محال است.

حال به اين موضوع اضافه کنيم بحث لحنهاي مختلف که از هر تار موي اين الاغ شنيده مي­شود و مردم را جذب مي­کند .

ما اگر دقت کنيم مي­بينيم موههاي بدن يک الاغ بسيار زياد است حال اگر از هر تار مو يک لحن جداگانه بگوش برسد نه تنها جذاب نيست، بلکه وحشتناک است. در ارکسترهاي موسيقي که معمولاً نوازنده­ها کمتر از­50 نفر مي­باشند اگر يکنفر بخواهد خارج از نتهاي گروه بنوازد، کاملاً کار ارکستر به هم مي­خورد.

حال تصور کنيد دو ميليون صدا و ساز و لحن جدا از هم چه صداهايي توليد مي­کند. آيا اين ارکستر با لحنهاي جدا از هم عامل جذب است يا دفع؟

شايد سؤال شود: همانطوري که تمام معجزات باعث جذب مردم عوام مي­شدند، آيا اين مسئله هم نمي­تواند باعث جذب مردم عوام گردد ؟

در پاسخ عرض مي شود:

اولاً: معجزات اعمالي بودند خارق­العاده که بوسيلة قدرت الهي براي هدايت مردم واقع مي­­شدند.

و هرگز نمي توان گفت الاغ دجال يک معجزة الهي است براي انحراف مردم.

همان طوري که گوساله سامري هر چند صدا و لحن خاصي داشت، اما هرگز يک معجزه نبود. بلکه با محاسبه يکسري اصول علمي، سامري کاري کرده بود تا با عبور جريان هوا از آن گوساله، صداهايي برمي­خواست؛ مانند سازهاي بادي که با عبور جريان هوا لحنهاي مختلف ايجاد مي­کنند.

ثانياً: ملاک پذيرفتن و اعتقاد آوردن به معجزه را نبايد عامي بودن ، بيسوادي و سادگي دانست.

اين يک حربة ناجوانمردانه است و عده­اي بکار مي­برند تا بخواهند بوسيله آن القاء کنند اگر مردم زمان پيامبران با اصول علمي آشنا بودند جذب معجزات نمي­شدند و بعد نتيجه مي­گيرند مؤمنان افرادي بيسواد و عامي هستند.

تاريخ به ما مي­گويد که ساحران بزم فرعون نه تنها به اصول کارشان وارد، بلکه خبره­ فن بوده و توانستند با چشم بندي و جادوگري در ميدان مبارزه سحري عظيم به راه بيندازند. ولي چون خبره فن بودند و عصاي موسي علي نبيّنا و آلة و عليه السلام را مشاهده کردند، فهميدند اين عصـا معجزه است و هرگز سحر با معجزه پهلو نمي­زند و توان برابري ندارد فلذا به موسي علي نبيّنا و آلة وعليه السلام ايمان آوردند .

ثالثاً: اگر ملاک اعتقاد به معجزات پيامبران عوام بودن مردم بوده، پس چرا عده­اي زيادي از مردم عوام به پيامبران اعتقاد پيدا نمي­کردند؟ آيا همه آنهايي­که به نفرين نوح عليه­السلام هلاک شدند دانشمند بودند؟ آيا موسي عليه السلام که مجبور شد با مؤمنين بني اسرائيل از مصر فرار کند، بخاطر عالم بودن مردم مصر بود؟ آيا تمام مردم اهل مکه مردمي دانشمند بودند که باعث شدند پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله به مدينه مهاجرت کنند؟

پس ملاک ايمان به پيامبران عوام بودن نمي­باشد و در ثاني جريان خردجال هم معجزه نيست.

اما بايد بدانيم جذب الاغ دجال شدن تفاوت زيادي دارد با اينکه اين موجود عجيب توجه ما را بطور موقت جلب نمايد.

بديهيست اگر ما الاغي ببينيم که خرما دفع کرده يا الحان مختلف از موههاي او بر مي­خيزد، برايمان جالب است اما جذب آن الاغ نمي­گرديم بطوريکه از راه راست منحرف گرديده و متوجه هم نشويم . در اينجا مي­توان يک نتيجه مهم از قرآن کريم اخذ نمود بدينصورت؛ در زمان انبياء گذشته، معجزات معمولاً محسوس بوده که با حواس پنجگانه ادراک مي شدند.

مانند تبديل عصا به مار و يا زنده نمودن مردگان و يا خارج نمودن شتر از دل کوه و.....؛ به همين نسبت امتحان آن امتّها نيز از موارد محسوس بود.

مثلاً در جريان سپاه طالوت، امتحان آنها اين بود که در عين تشنگي نمي­بايست از چشمه­اي که در مسير بود، آب زياد بنوشند

فلما فصل طالوت بالجنود قال ان الله مبتليکم بنهرٍ فمن شرب منه فليس مني

خوب اگر همين تناسب بين عامل هدايت و عامل انحراف را بخواهيم در اينجا رعايت کنيم، مي­بينيم عامل هدايت «قرآن» در امت آخرالزمان يک معجزة عقلي است که چيزي فراتر از منطقة محسوسات است و بهرة عاقلان از آن بيشتر است.

به همان نسبت عامل امتحان نيز بايد يک مورد عقلي باشد، مانند تبليغات سوء که عاقلان در دامهاي آن گرفتار نمي­شوند.

يکي از مهمترين مسائلي که در مورد دجال و الاغش بايد بدانيم اين است؛ ياران امام زمان صلوات الله عليه فريب دجال را نخورده، از صافي او عبور مي­نمايند و اين مهمترين وجه­تشابه بين تبليغات سوء و خردجال مي­باشد. يعني کساني مي­توانند ادعا نمايند از سربازان و طرفداران امام زمان صلوات الله عليه هستند که اهل مغز و تفکر باشند و بنا به تعريف قرآن کريم آنها از اولوالالباب هستند. يعني خود آنها بايد داراي فکر و انديشه و صاحب نظر باشند تا مشمول تقسيم بندي مولا عليه السلام درنهج البلاغه نگشته و از همج رعاع نشوند.*­

شايد سؤال شود : ما اکنون در عصر ارتباطات و تبليغات هستيم و بيش از 90% موارد تبليغ هم تبليغات سوء مي باشند، پس چرا حضرت مهدي صلوات الله عليه ظهور نمي فرمايند؟

در پاسخ عرض مي شود: هر چند تبليغات هر روز مد و شيوه جديدي پيدا مي­کند ولي هنوز بشر به نيمه راه هم نرسيده است. سير وسائل تبليغاتي که هر روز در قالب و شکل جديدي سعي در جذب مخاطب دارند به ما مي ­فهماند هنوز راه نرفته زيادي داريم و بايد امتحانات زيادي را با مؤفقيت پشت سر بگذاريم تا ثابت شود اهل تفکر هستيم و هيچ وسيله تبليغي اعم از شايعات ،راديو ، تلويزيون ، سينما ، اينترنت ، کتاب و مطبوعات و..... نمي­توانند فکر ما را از ما بگيرند .

­البته ما نبايد با ساده گرفتن مطلب، وقتي به نام تبليغات بر مي­خوريم بلافاصله به ياد چند پيام بازرگاني بيفتيم، خير. الان مهمترين تبليغات بر روي فرهنگ صورت مي­گيرد و ليبرال سرمايه داري غرب با آوردن کالاهاي جديد، زرق و برق دادن به ظاهر شهرها و اجناس از يکسو و از طرف ديگر با تبليغات خود پيرامون آزادي خصوصاً آزادي جنسي، و بالاخص با روشهاي روانشناسانه جهت استحمار؛ در واقع دارد فرهنگ مبتذل خود را تبليغ مي کند.

ولي ما مسلمانان؛ حتي بعضي افراد در جمهوري اسلامي با داشتن فرهنگ غني نه تنها وارد به صحنه نشده، بلکه دايم با دعواهاي خانگي باعث ترويج تبليغ سوء بر عليه اسلام و مسلمين مي­شويم تا آنها مسلمين را افرادي بدانند که نه تنها نمي­توانند علمدار فرهنگ صحيح باشند، بلکه ما را افرادي معرفي کنند که با خودمان هم مشکل داريم .

براستي رجال سياسي ما فکر مي­کنند تمام جنجال راديوهاي غرب پيرامون جناح بندي سياسي در ايران فقط براي ايجاد تفرقه در بين همين جناحهاي رايج و موجود مي باشد؟

اگر حداکثر و تمام فکرشان اين است بهتر است بدنبال کاري ديگر باشند تا آخرتشان را نجات دهند.

آيا آقايان مي­دانند با همين خط بازيهاي بي معنا، چقدر به آرمانهاي امام سلام الله عليه لطمه زدند و نظر تشنگان هدايت محصور در فرهنگ غرب را نسبت به اسلام تغيير دادند؟

در منابع ديني ما تأکيد زيادي شده که انسان مؤمن بايد حق و باطل را در هر لباسي بشناسد و اهل بصيرت باشد. هر چند اگر در منابع ديني هم نيامده بود ما براساس وجدان دروني خويش مي­فهميديم و مي­فهميم که انسان يعني همان درک و فهم و عقل

اي برادر تو همه انديشه­اي مابقي خود استخوان و ريشه­اي

پس اگر وارد شده الاغ دجال از خود خرما دفع مي­کند و مردم هم استقبال مي­کنند ، مي­توان نتيجه گرفت منظور اين بوده؛

مردم در يک برهه از زمان؛ آنقدر به ظواهر و شکل اهميت داده که از محتوي و باطن غافل مي­شوند.

يعني تبليغات سعي مي­کند با زيبائيهاي شکلي ، محتواي فاسد را به مردم بدهد و مردم هم بدون توجه به باطن و محتوي؛ از آن استقبال مي­کنند و اين عمل توانسته فرهنگ فاسد غرب را فرهنگي اتوکشيده و زيبا جلوه دهد.

فيليپ تروسيه فرانسوي مربي موفق تيم ملي فوتبال ژاپن بعد از مسابقات جام کنفدراسيونها به اين نکته در مصاحبه­اش اشاره کرده.

هرچند مصاحبه مطبوعاتي او پيرامون مسائل فوتبال بود، اما در جمله­اي مي­گويد:

«مهمتر از اينکه شما چه مي­گوييد اينست که شما چگونه مي­گوييد»

همين جمله نشان مي­دهد اين توجه به شکل و غافل شدن از محتوي تا چه حد در زندگي و فرهنگ غرب رسوخ کرده است .

الحان متفاوت برخواسته از الاغ دجال را مي توان بدينصورت تعبير کرد که؛

تبليغات با انواع و اقسام وسائل خويش باعث جذب افکار عمومي شده است و آنها را مشغول به خود کرده، بطوريکه کمتر انساني پيدا مي شود تا زحمت فکر کردن را به خود بدهد که نمونه­اش را در جريان انفجارهاي آمريکا مي­بينيم .

بقول مولوي :

مي گريزند از خودي در بيخودي يا به مستي يا به شغل، اي مبتدي

حال اگر ما تعداد کانالهاي راديو و تلويزيوني و سايتهاي اينترنتي و فيلمهاي سينمايي و روزنامه و مجله و ماهنامه و سالنامه و ... را در سراسر دنيا بشماريم، مسلماً از تعداد تارهاي موي الاغ بيشتر خواهد شد و مي بينيم که همه به راحتي مخاطبان خود را جذب نموده­اند، بطوريکه قسمت مهمي از زندگي و فکر ما در اشغال آنهاست.

ولي در ه