صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
alibitarafآفلاين
زبون بسته!
زبون بسته!

تاريخ عضويت: يکشنبه 22 شهريور 1383
مجموع ارسالها: 3
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 24 شهريور 1383، ساعت 14:37
 4 سال و 2 ماه پيش
#1
 
از شر شيطان رانده شده به خدا پناه ميبرم

به نام خدا بخشنده مهربان


سنت قرآن يا قرآن سنت ؟





سالهاست که مساله اسلام و مسلمانان و عقب ماندگيهاي مسلمانان ذهن خيلي ها را در تمام دنيا و بخصوص ايران به خود مشغول کرده است چرا مسلمانان چنين روز و وضعي دارند حتي به نوشته هاي کتاب مقدس خود عمل نميکنند چه چيزي اين معزل را بوجود آورده است چه چيزي آنها را به حيطه انحطاط و تزلزل کشانده است آيا اين قوانين و دستورات که در حال حاضر به آن معتقدند مايه محدوديت و عقب ماندگي آنها نيست؟
تمام بدبختي هاي مسلمانها از تبعيت کتابهاي حديث و سنت است . حديث و سنت است که تمام مسلمين را به بت پرستي کشانده است . حديث و سنت مثل زنجيري مغز و قلب مسلمانان را تسخير کرده است و چنان آنها را به ورطه انحطاط کشانده است که در زمان ما مسلمان بودن يعني عقب ماندگي يعني بت پرستي يعني تبعيت از خرافات و تبعيت از شيطان.

آيه 168و169و170و171 سوره بقره:

168: اى مردم، از محصولات زمين، تمام چيزهايى را که خوب و حلال هستند بخوريد و از گام هاى شيطان پيروى نکنيد؛ او سرسخت ترين دشمن شماست.
۱۶۹: او فقط شما را به کارهاى پليد و نادرست امر مى کند و اينکه شما درباره خدا چيزى بگوييد که نمى دانيد.
۱۷۰: هنگامى که به آنها گفته شود، "از آنچه خدا در اين نازل کرده است پيروى کنيد،" مى گويند، "ما فقط از آنچه از اعمال والدين خود يافتيم، پيروى مى کنيم." اگر والدين آنها نفهميده بودند و هدايت نشده بودند
۱۷۱ : مثال چنين کافرانى، مانند طوطى هايى است که هر صدا و آوايى را که مى شنوند، بدون آنکه بفهمند، تکرار مى کنند. کر و گنگ و کور؛ آنها نمى توانند بفهمند.

اين همان وعده خداوندي است که اگر به گفته شيطان حلال را بر خود حرام کنيم در آن صورت شيطان موفق شده است که ما را به فقر و فحشا و عقب ماندگي بکشاند و اين براي مسلمين حاضر پيش آمده است . يکي از راههايي که شيطان ميخواهد خداپرستان را به فساد و بدبختي بکشاند پيروي از منبع ديگري به عنوان حديث و سنت در کنار قرآن است . قرآن کتاب هدايت است و کتاب همه انسانهاست .

در اينجا 36 دليل جهت ابطال پيروي از غير قرآن مياورم .

انتظار دارم که کساني در بحث شرکت کنند که به قرآن به عنوان کتاب آسماني ايمان دارند و از کساني که خدا و يا قرآن را به عنوان کتاب آسماني قبول ندارند خواهشمندم که بحث را در يک تاپيک ديگر دنبال کنند.

دليل 1--- قرآن همان منبع ديني است

که جهت نذارت و بشارت آمده است و دنباله تورات و انجيل و ساير کتب آسماني است . اگر ما فقط قرآن را منبع هدايت خود قرار دهيم در اين صورت از دست خرافات سنت و حديث خلاص ميشويم و با ساير جوامع هماهنگ ميشويم. ممکن است اين مساله براي خيلي ها قابل هضم نباشد وبگويند که پس اين همه حديث خوب چي ميشود. بايد عرض کنم که اين حرف همان وسوسه شيطان در جهت انحراف دين هدايت کننده بشر است. مسلمانان احاديث را منبع هدايت و قانون خود قرار داده اند و اين دقيقا همان چيزي است که شيطان ميخواهد.

دليل 2 --- قرآن به مسلمانان دستور ميدهد

که فقط از قرآن پيروي کنند و هيچ حديثي به جز آيات خدا را قبول نکنند.

انعام/114: آيا غير از خدا، منبع ديگرى را به عنوان قانون، مرجع قرار دهم، در حالى که او اين کتاب را با تمام جزئياتى مفصل براى شما نازل کرده است کسانى که کتاب آسمانى دريافت کردند، تشخيص مى دهند که اين از جانب پروردگارت، با حقيقت نازل شده است. هيچ شکى به خود راه نده.

و همچنين نگاه کنيد به : جاثيه /6

دليل 3--- تنها سنت ذکر شده در قرآن سنت الله است

در هيچ جاي قرآن از سنت و حديث محمد و يا اهل بيت سخني نرفته است و تنها سنت ذکر شده در قرآن همان سنة الله است

سنة الله في الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبديلا احزاب/6 و فاطر/43 و فتح/23

در قرآن فقط دو آيه است که شرح مى دهد پيغمبر محمد "بشرى بيش از شما نيست."

آيا اين تصادفى است که هر دو مورد در پايان آيه شرک را منع مى کند

آيه اول : کهف / 109 تا 110
لمات رب و لو جئنا بمثله مددا (۱۰۹) قل انما أنا بشر مثلکم يوحى ال أنما الهکم اله واحد فمن کان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرک بعباده ربه أحدا (۱۱۰)
ترجمه :
بگو(محمد)، "اگر اقيانوس براى کلمات پروردگار من مرکب مى بود، اقيانوس تمام مى شد، قبل از اينکه کلمات پروردگار من به اتمام رسد، حتى اگر مرکب را دو چندان کنيم."۱۱۰- بگو (محمد)، "من هم مانند شما بشرى بيشترنيستم، به من وحى شده که خداى شما خداى واحد است. کسانيکه به ديدار پروردگار خود اميدوار باشند، بايد پرهيزکارى کنند و هرگز معبودى در کنار پروردگار خود نگذارد."

در اين آيه حرف از اين ميزند که کلمات خدا هيچوقت به پايان نميرسد و اگر ميخواست کتابي کاملتر به شما ميداد و از طرف ديگر ميگويد که محمد هم بشري بمانند شماست و اين خود همه جيز را ثابت ميکند . ثابت ميکند که کلمات خدا همين قرآن است و بس.

آيه دوم : فصلت / 6
( قل انما أنا بشر مثلکم يوحى الي أنما الهکم اله واحد فاستقيموا اليه و استغفروه و ويل للمشرکين)
بگو (محمد)، "من بشرى بيش از شما نيستم، که به من وحى شده که خداى شما خداى واحد است. بايد فقط به او اخلاص بورزيد و از او آمرزش بخواهيد. واى بر مشرکين.

مؤمنان واقعى به گفته پروردگارشان ايمان دارند اينکه قرآن کامل، بى عيب و مفصل با جزئيات است وبايد فقط آن را منشاء هدايت دينى قرار دهند. فقط مشرکين غير از قرآن را مى جويند. پيروى از "حديث و سنت" ساختن بت از پيغمبر محمد است برخلاف خواسته اش.

دليل 4--- وظيفه محمد تنها تبليغ رسالت است و لا غير

ماعلي الرسول الا البلاغ و الله يعلم ماتبدون و ما تکتمون مائده/99و92 ونحل/35و82 ونور/54 و شوري/48

پيروي از محمد و اسوه بودن محمد :

عده اي ميگويند که سنت و احاديث محمد جزو منابع الهي است زيرا خدا خودش گفته محمد اسوه حسنه است . بايد عرض کنم که اين افراد نميفهمند که محمد فقط قرآن را آورده و در اين مورد اسوه حسنه است (محمدي که در قرآن است اسوه است نه احاديث که اکثرا دروغ است)

لقد کان لکم في رسول الله أسوه حسنه لمن کان يرجوا الله و اليوم الَآخر و ذکر الله کثيرا (۲۱)

ترجمه : ۲۱ - رسول خدا سرمشق خوبى است براى آن عده از شما که در جستجوى خدا و روز بازپسين هستند و مدام خدا را ياد مى کنند.(۳۳:۲۱)

محمد براي کساني که در جستجوي خدا و روز بازپسين هستند و کساني که خدا را ياد ميکنند الگو است.

اين قرآن ذکر است براي مومنان. و اين قرآن بهترين و تنها منشا براي جستجو و شناخت خداست.

اما مسلمانان محمد را در (طريقه دستشويي رفتن و طريقه راه رفتن و ...) هم الگو ميدانند.

در حالي که خدا ميگويد محمد هم بشري مثل شماست و هربشري راه ميرود.

جالب اين است که ابراهيم نيز لغت به لغت با چنين کلماتى در قرآن شرح داده شده است.

قد کانت لکم أسوه حسنه في ابراهيم و الذين معه (۵) لقد کان لکم فيهم أسوه حسنه لمن
کان يرجوا الله و اليوم الَآخر و من يتول فان الله هو الغني الحميد (۶)

ترجمه : ( مثال خوبى از ابراهيم و کسانى که با او بودند براى شما زده شده است........ آنها سرمشق خوبى هستند براى کسانيکه در جستجوى خدا و روز آخر مى اشند.(۶۰:۶))

خوب حالا اگر کسي توانست فقط يک حديث از ابراهيم ذکر کند مساله حل است. مطمئنا کسي نميتواند . خدا خودش ميفرمايد که ابراهيم براي ما اسوه حسنه است ولي خودش ميدانست که ابراهيم 5000 سال پيش زندگي ميکرد و کتاب حديثي از او بجاي نمانده است . پس ما از چه چيز ابراهيم پيروي کنيم.
جواب اين است که ابراهيم هماني است که خدا در قرآن ذکر کرده است . خدا ميگويد ابراهيم مسلمان
بود مشرک نبود نماز به پا ميداشت زکات ميداد و .... که در قرآن ذکر کرده است .
نماز و روزه و زکات و حج از ابراهيم به ما رسيده است
و ما همه در اين مورد تابع ابراهيم هستيم در حقيقت اسوه بودن ابراهيم و يا محمد يعني پيروي از گفته هاي قرآن .

(زيرا قرآن است که سرگذشت درست و بدون انحراف آنها را ذکر کرده است.)

آيا باز هم حرف خود را تکرار ميکني ؟؟؟؟

دليل 5--- در کل قرآن گفته شده (اطاعت از رسول) نه (اطاعت از محمد)

اين يعني اطاعت از محمد از جنبه رسالتش درست است نه از جوانب ديگر. جنبه رسالت محمد هم همان کتاب آسماني قرآن است. ساير موارد مربوط به زندگي شخصي محمد است و اطاعت از او به عنوان مصدر هدايت يک نوع بت پرستي است. البته اگر چنين حرفي را به يک مسلمان بزنيد مثل اين است که به يک مسيحي بگوييد عيسي پسر خدا نيست.

اطاعت از محمد يعني اطاعت از محمدي که توي قرآن است نه احاديث که اکثرا دروغ است.اين يعني اطاعت از همان قرآن.
مگر نميبينيد که اکثر آيات قرآن با قل (بگو) شروع ميشود. قرآن بوسيله محمد ابلاغ ميشد و اطاعت از محمد يعني اطاعت از گفته هاي
قرآن.

دليل 6--- از خود محمد حديث نقل شده است که دستور داده بود هيچ حديثي را ننويسند

و اين امر تا اواخر قرن دوم هجري رعايت ميشد . پيشرفتهاي فکري و علمي مسلمين هم در آن اوايل مربوط به عدم محدوديت به سنت خاصي بود. چرا محمد دستور به عدم تدوين حديث ميدهد.؟ اگر دستور نداده است پس چرا خود احاديث (مساله به اين مهمي) را ننوشت؟؟
پس آنهايي که قبل از قرن دو م هجري ميزيستند (قبل از تدوين احاديث)گمراهند زيرا در آنزمان اين کتابهاي حديث موجود نبود.؟؟؟؟!!!!

دليل 7--- خدا به پيغمبر دستور ميدهد

که به ما بگويد محمد در آنچه بر او نازل ميشود اشتباه نميکند ولي در احاديث و اعمال شخصي خود ممکن است دچار اشتباه شود.

قل اني ضللت فانها اضل علي نفسي و ان اهتديت فيما يوحي الي ربي انه سميع قريب سبا/50

ترجمه: بگو، "اگر من گمراه شوم، در اثر کوتاهى خودم گمراه مى شوم. و اگر هدايت شدم، بخاطر الهام پروردگار من است. او شنواست، نزديک.

خدا خودش ميدانست که مسلمانان در چنين ورطه خطرناکي خواهند افتاد به همين خاطر چندين اشتباه از محمد را در قرآن ذکر کرده است که اينجوري ميخواهد به ما بگويد که پيروي فقط از قرآن است و در ساير موارد (حديث – سنت – سيره -) هيچگونه پيرويي لازم نيست.

از جمله در آيات زير سهويات محمد ذکر شده است:
انفال/68 توبه/43 توبه/113 توبه/114 احزاب/37 تحريم/1 عبس /1-11

دليل 8---- احتياجي به تفصيلات ديگر نيست و کامل است انعام/115

دليل 9---- قران آسان است و چيزي که آسان است احتياج به پيوست ندارد

الر تلک ايات الکتاب المبين يوسف /1
فانما يسرناه بلسانک لعلهم يتذکرون دخان /58 و هود /1 و انعام /114
[54:17] ولقد يسرنا القرءان للذکر فهل من مدکر

ما قرآن را براي يادگيري آسان کرديم. آيا هيچ يک از شما مي خواهد ياد بگيرد؟

دليل 10 ---- خدا احتياج ندارد چيزي به کتابش اضافه شود

خدا از طريق قرآن به ما ياد ميدهد که کلماتش تمام نميشود و اگر او ميخواست ميتوانست کتابي کاملتر و جزئي تر به ما بدهد و ادامه
نزول مطالب آسماني را به پيرزنان محول نميکرد

دليل 11 ---- خدا از موءمنان حقيقي ميخواهد که با پيروي از کلام رهبران ديني به جاي کلام خدا در تله بت پرستي نيفتند اين نشان ميدهد که منبع بت پرستي پيروي از کلام رهبران ديني به جاي قرآن است.

توبه/31
آنها به جاى خدا، رهبران مذهبى و علماى خود را ارباب قرار داده اند. عده اى ديگر مسيح، پسر مريم را بعنوان پروردگار پرستيدند. به همه آنها امر شده بود که فقط يک خدا را پرستش کنند. غير از او خداى نيست. تجليل او را، بسيار بالاتر از آنکه شريکى داشته باشد.

دليل 12--- موءمنان حقيقي ميدانند که وقتي خدا چيزي ميگويند منظوري دارند:

و چيزي که نميگويند هم به منظوري است . در اين صورت هر چيزي که در قرآن ذکر شده براي هدايت کافي است . مگر هدف خدا از فرستادن پيامبران هدايت و تنذير و تبشير نيست پس ديگر چرا خود را به مصادر ديگر محدود کنيم . هدف از ارسال رسول يکتا پرستي است يکتا پرستي در همه جهات : مصدر دين – عبادت – نيايش

دليل 13 ---- خدا از موءمنان حقيق ميخواهد که در هر مورد اطلاعاتي ميبينند يا ميشنوند تحقيق کنند

ولي مسلمانهاي فعلي به چيزي باور دارند که قانون احتمالات هم درستي آن را نميرساند

تکرار تاريخ :

کتاب تورات و انجيل هم فرستاده خدايند و اما تورات فعلي بخشهاي مختلف مثل
ميشناه ) mishnahسيره موسي( و جماره ) gemarah احاديث موسي( و ...
را دارا ميباشد آيا اين همان تکرار تاريخ نيست؟؟! متاسفانه تکرار تاريخ است.

يهوديها ميشناه را بر تورات ترجيح ميدهند و مسلمانان هم حديث را بر قرآن ترجيح ميدهند و
سيره و سنت و احاديث را در کنار کتاب خدا قرار داده اند.

يهوديها ميگويند تورات بدون ميشناه معني ندارد مسلمانان هم ميگويند قرآن بدون حديث معني ندارد.
تاکتيک هردو گروه يکي است. زيرا منشا آن کسي نيست جز شيطان ملعون.

دليل 14---- سنت و حديث در کنار قرآن جزو وسوسه هاي شيطان است .

عربها اگر از سنت و حديث پيروي ميکنند به اين دليل است که اين آئين و سنت ديرينه خودشان است ولي پيروي ايرانيان مسلمان و ساير ملل مسلمان از سنت و حديث جزو وسوسه هاي شيطان است . شيطان به اين طريق اين ملتها را از پيشرفت باز ميدارد و فقر و بيچارگي و مريضي رواني را براي اين ملتها به ارمغان آورده است و آنها را از قرآن و خدا دور ميکند.

کدام آيه قرآن مارا به پيروي از کتابهاي حديث امر ميکند ؟ کدام آيه ؟؟
واقعا ما چقدر از احاديث کتابهاي معتبر خود (که نديده ايم ) را ميشناسيم؟؟
آيا قرآن فقط براي رهبران مذهبي نازل شده است ؟؟

دليل 15- اثبات تاليف الهي:

احاديث اکثرا مشکوکند حديث محکم خيلي کم است کسي که کتب حديث را نگاه کرده باشد اينها را ميفهمد . دوستان جهت آزمايش به منابع اصلي حديث نگاه کنند . اختلاف توي احاديث خيلي زياد است . اکثر حديثها ضدش هم موجود است . چرا اکثر حديثها ضدش هم موجود است .
آيا محمد ضد و نقيض حرف ميزده است؟!!!

با توجه به ايه زير حديث جزو منبع الهي نيست .

افلا يتدبرون القران و لو کان من عند غيرالله لوجدوا فيه اختلافا کثيرا ترجمه :
[4:82]
چرا قرآن را با دقت مطالعه نمى کنند؟ اگر از جانب غير خدا بود، در آن ضد و نقيضهاي بسيار پيدا مي کردند.

دليل 16- معيار مهم آيات الهى

بعضى از مردم ادعا مى کنند که ٍ حديث و سنت"آيات الهى هستند. واضح است، آنان آگاه نيستند که معيار آيات الهى حفاظت کامل آن است. چون حديث و سنت پيغمبر زياد تحريف شده اند، هرگز نمى تواند معيار آيات الهى شود. اين يک واقعيت تصديق شده است که اکثر حديث ها دروغ هايى ساختگى هستند.

انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون (۱۵:۹)
ما پيام را نازل کرديم و قطعاٍ ، ما آن را حفظ خواهيم کرد. (۱۵:۹(

جاءهم و انه لکتاب عزيز (۴۱) لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حکيم حميد (۴۱:۴۲)

دليل 17- محمد نه توضيح مى دهد، نه تفسير مى کند و نه قرآن را پيش بينى مى کند
فقط قرآن را تحويل مى دهد و پيروى مى کند.
اما اکثر مسلمانان امروزي ادعا مى کنند که حديث و سنت براى توضيح دادن قرآن لازم هستند.

هر چند قرآن تعليم مى دهد که معلم قرآن خداست؛ که اوست کسى که قرآن را در دل مؤمنان قرار مى دهد صرف نظر از زبان مادريشان؛ و محمد قرآن را توضيح نخواهد داد. آيه پايين را مشاهده کنيد:

فصلت / 44

[41:44] ولو جعلنه قرءانا اعجميا لقالوا لولا فصلت ءايته ءاعجمي وعربي قل هو للذين ءامنوا هدى وشفاء والذين لا يؤمنون في ءاذانهم وقر وهو عليهم عمى اولئک ينادون من مکان بعيد

اگر قرآن را به زبانى غير از عربى قرار مى داديم مى گفتند، "چرا به آن زبان نازل شد "چه آن به زبان عربى باشد يا غير عربى، بگو، "براى کسانيکه باور دارند، هدايت و شفا است. و کسانى که باور ندارند، نسبت به آن کر و کور خواهند بود، چنانچه گويى از جاى بسيار دورى آنها را خطاب مى کنند.

قيامت /16 تا 19
لا تحرک به لسانک لتعجل به (۱۶) ان علينا جمعه و قرآنه (۱۷) فاذا قرأناه فاتبع قرآنه (۱۸) ثم ان علينا بيانه (۱۹) اما ترجمه آن :
۱۶ –
با شتاب زبان (محمد) به بيان آن مگشاى. ۱۷ - اين ما هستيم که آن را بصورت قرآن جمع آورى خواهيم کرد. ۱۸ - و چون آن را بخوانيم، تو از چنين قرآنى پيروى کن. ۱۹ - سپس اين ما هستيم که آن را شرح خواهيم داد.

در همين آيه آخري فرموده : (ان علينا بيانه) يعني بيان آن برعهده ماست و ديگر بيش از اين چه ميتوان گفت به کساني که ميگويند حديث براي تفسير قرآن لازم است . قرآن خود مفسر خود است.

دليل 18- آيا محمد از ايه (مشرقين و مغربين) کرويت زمين را ميفهميد؟

مسلما نه و محمد هم مثل بقيه ديگران زمين را مسطح فرض ميکرد و اين البته عيب نيست بلکه اين
جزو مقتضاي زمان است و فهم قرآن هم براي محمد نسبي بود و اين همان معجزه شگفت انگيز قرآن
است . اطاعت از محمد يعني اطاعت از قرآن يعني عمل به آن .

دليل 19 -يک خدا / يک منشاء

خالق مطلق فرمان مى دهد که قرآن، اختصاصاٍ قرآن، بايد تنها منشاء تعليمات دينى باشد.
علاوه بر آن، به ما فرمان داده مى شودکه پذيرفتن هر منشاء ديگرى براى هدايت دينى مساوى اين است که خداى ديگرى در کنار خدا گذاريم و منشا تمام بت پرستيها و بدبختيها هم همين است.

دليل 20- فرقه هاى مذهبي محکوم اند

خداوند در قرآن لعنت بر کساني ميفرستد که دين را فرقه فرقه کرده اند و بر علمايي که حرف غير خدا را به خدا نسبت مي دهند
بر اين اساس فرقه هاى مذهبي محکوم اند
[6:159] ان الذين فرقوا دينهم وکانوا شيعا لست منهم في شيء انما امرهم الى الله ثم ينبئهم بما کانوا يفعلون

کساني که خود را به فرقه هاي مختلف تقسيم مي کنند، با تو نيستند. قضاوت آنها با خداست، سپس او آنها را از آنچه کرده بودند، مطلع خواهد کرد.

ولي در حال حاضر مسلمانهاي فعلي به فرقه هاي مختلفي تقسيم شده اند و هر کس هم به فرقه خود افتخار ميکند و به دانسته هاي خود مينازد . و تمام جر و بحث آنها راجع به مسائل تاريخي است و اختلافات تاريخي را سر لوحه مذاهب خود قرار داده اند . درحقيقت اينها دين ندارند بلکه مذهب دارند. آنچيزي که خدا براي ما فرستاده است دين است نه مذهب.
هر فرقه اي بر فرقه ديگر افتخار ميکند . و اين درحالي است که خدا يک دين را براي ما فرستاده است نه چند دين.

[,3230:31] منيبين اليه واتقوه واقيموا الصلوة ولا تکونوا من المشرکين. من الذين فرقوا دينهم وکانوا شيعا کل حزب بما لديهم فرحون

تسليم او باشيد، هيبت و حرمت او را ارج نهيد، نمازها (ارتباط با خدا) را به جا آوريد و- هر کاري مي کنيد- هرگز به دام شرک و بت پرستي نيفتيد. (به بت پرستي آلوده نشويد،) مانند کساني که دين خود را به فرقه هاي مختلف تقسيم مي کنند؛ هر گروهي به آنچه دارد، خوشنود است.


دليل 21 - پيام از پيام آور مهمتر است.

ارزش و احترامي که ما به پيام آوران ميگذاريم بخاطر پيام آنهاست

سوره توبه :

[9:1] براءة من الله ورسوله الى الذين عهدتم من المشرکين

در اين اتمام حجتي است از جانب خدا و رسولش به مشرکاني که با شما پيمان مي بندند.

سوره توبه برائت است با مشرکان . ولي ميبينيم که خدا ميگويد برائت از طرف خدا و رسولش.
در عين حال ميدانيم که سوره توبه از طرف خداست ولي در عين حال خدا ميگويد برائت از طرف
خداو رسولش .
نکته اي که اينجا روشن است اين است که پيام (برائت)از طرف خداست ولي خدا پيام را به خدا و رسول (هردو)نسبت ميدهد. زيرا که پيامرسان رسول است و اين به آن معنا نيست که رسول خود سوره توبه را ساخته است. بلکه چون سوره از طرف رسول به مردم ميرسد پس رسول مسئوليت گفته هاي رسالت خود (تنها ابلاغ قرآن) را بر عهده بايد بگيرد و اين هر گونه شک و شبهه اي را در وظيفه رسول (تنها ابلاغ قرآن ) باقي نميگذارد. و از اين نظر احترام رسول (احترام معقولانه از جنبه رسالت رسول) به معناي احترام به رسالت است.

دليل 22- تعيين درستي و نادرستي حديث کاري بس دشوار است

که معياري جز تعبيرات شخصي ندارد. بيشتر اين احاديث سينه به سينه دهن بدهن نقل شده و چه بسا امکان دارد به اصطلاح يک کلاغ چهل کلاغ شده باشد.
- اکثر احاديث تحت تاثير مسائل کلامي (معتزله – اشاعره - شيعه) قرار گرفته اند.
- اکثر احاديث تحت تاثير مسائل سياسي و حکومتي (بني عباس – علويان – امويان و ...) قرار گرفته اند.
- اکثر احاديث محدود به علم ارسطويي هستند.

دليل 23- معناي نماز را تغيير داده اند .

چهار شعار ديني(نماز-زکات – روزه – حج ) از ابراهيم به محمد رسيده است و محمد در اين مورد پيرو ابراهيم است.

[16:123] ثم اوحينا اليک ان اتبع ملة ابرهيم حنيفا وما کان من المشرکين
سپس ما به تو (محمد) وحي کرديم که از دين ابراهيم* پيروي کن، يکتاپرستي؛ او هرگز مشرک نبود.

[19:59] فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة واتبعوا الشهوت فسوف يلقون غيا

پس از آنها، او نسل هايي را جايگزين آنان کرد که نمازها (ارتباط با خدا) را ضايع کردند و از شهوات خود پيروي نمودند. آنها از نتايج آن رنج خواهند برد.

نماز يعني دعاي ارتباطي :

[22:77] يايها الذين ءامنوا ارکعوا واسجدوا واعبدوا ربکم وافعلوا الخير لعلکم تفلحون

اي کساني که ايمان داريد، به رکوع رويد، سجده کنيد، پروردگارتان را بپرستيد و اعمال پرهيزکارانه انجام دهيد، باشد که موفق شويد.

نماز سيستم مشخص است که طي(قيام و سجود و رکوع ) انجام ميشود

قرآن تعليم مى دهد که ابراهيم بدون شک بنيان گذار اسلام به روش امروزى است.
به اين ترتيب، ابراهيم براى زندگى روزمره ما مسلمانان چه چيز بر جاى گذاشته است
قرآن تعليم مى دهد که تمام شعائر دين اسلام (دعاى ارتباطى نماز، انفاق واجب زکات، روزه و حج) از طريق ابراهيم نسل به نسل به ما رسيده است.

بنابراين، اسلام در شکل نهايى طبق عرف کنونى، بر دو پايه استوار است:

(۱) قرآن: آنچه که از طريق محمد به ما رسيده و

(۲) مناسک مذهبى: آنچه که از طريق ابراهيم به ما رسيده است.

تمام مناسک مذهبى اسلام قبل از محمد وجود داشته است.

تنها ماموريت محمد تحويل دادن قرآن بود

ابراهيم اولين گيرنده اسم اسلام بود و اولين کسى بود که کلمه "اسلام" را استفاده کرد. (۲:۱۳۱)

درحالى که تنها ماموريت محمد تحويل دادن قرآن بود، تمام مناسک مذهبى از طريق ابراهيم آمد.

و قالوا کونوا هودا أو نصارى تهتدوا قل بل مله ابراهيم حنيفا و ما کان من المشرکين (۱۳۵)

۱۳۵- آنها گفتند، "بايد يهودى يا مسيحى باشيد تا هدايت شويد." بگو، "ما از دين ابراهيم پيروى مى کنيم- يکتا برستى - او هرگز مشرک نبود."(۲:۱۳۵)

ما کان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا و لکن کان حنيفا مسلما و ما کان من المشرکين (۶۷) ان أولى الناس بابراهيم للذين اتبعوه و هذا النب و الذين آمنوا و الله ول المؤمنين (۶۸)

۶۷ - ابراهيم نه يهودى بود، و نه مسيحى ؛ او يکتابرستى تسليم شده بود. او هرگز مشرک نبود. ۶۸ - افرادى بيشتر از همه شايستگى ابراهيم را دارند که پيرو او و اين پيامبر و کسانى که ايمان دارند هستند. خدا مولا و سرور مؤمنان است.(۳:۶۸)

بنابراين، اسلام بر اساس دو چيز است:

(۱) قرآن: از طريق محمد

(۲) مناسک مذهبى: از طريق ابراهيم

دعاى ارتباطى(نمازى) را که مخالفان محمد مى خواندند

تمام جوامع عرب قبل و بعد از زمان محمد پيرو دين ابراهيم بودند. از اين قرار، ابو لهب، ابو جهل و مشرکين قريش نمازهاى پنج گانه را مانند ما انجام مى دادند، با استثناء فاتحه ابراهيمى بجاى فاتحه قرآنى.

و ما کان الله ليعذبهم و أنت فيهم و ما کان الله معذبهم و هم يستغفرون (۳۳)و ما لهم ألا يعذبهم الله و هم يصدون عن المسجد الحرام و ما کانوا أولياءه ان أولياؤه الا المتقون و لکن أکثرهم لا يعلمون (۳۴)و ما کان صلاتهم عند البيت الا مکاء و تصديه فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون (۳۵)

۳۳ - بهر جهت، خدا آنها را تنبيه نمى کند تا زمانيکه تو در ميان آنها هستى ؛ خدا آنها را تنبيه نمى کند تا زمانيکه آنها در طلب آمرزش اند. ۳۴ - آيا آنها مستحق عذاب خدا نيستند که ديگران را از مسجدالحرام باز داشتند، با اينکه متولى آن نيستند متوليان واقعى آن پرهيزکارانند، اما بيشتر آنها نمى دانند. ۳۵ - دعاى ارتباطى (نماز) آنان نزد زيارتگاه (کعبه) تمسخرى بيش نبود و وسيله اى بود که مردم را باز دارند. (جمعيت را بيرون کنند) بنابراين، بجهت کفر خود عذاب رابچشيد.(۸:۳۵)

اوقات نمازهاي پنجگانه و تمام کلماتي که در نماز بايد گفته شود در قرآن آمده است.
جهت مطالب بيشتر در اين زمينه به سايت www.universalunity.org مراجعه شود.

بعضي ها ميگويند که تعداد رکعتهاي نماز در قرآن نيامده است و به همين خود را محتاج حديث معرفي ميکنند. و به اين طريق خود را فريب ميدهند و خود را وارد وادي شيطان ميکنند. اما خواست خدا بالاتر از خواست شيطان است و آنها نميدانند که اتفاقا حتي يک حديث در مورد تعداد رکعتهاي نماز موجود نيست.


دليل 24- مساجدي که برضد خدا و رسول عمل مي کنند

[9:107] والذين اتخذوا مسجدا ضرارا وکفرا وتفريقا بين المؤمنين وارصادا لمن حارب الله ورسوله من قبل وليحلفن ان اردنا الا الحسنى والله يشهد انهم لکذبون

[9:107] کساني هستند که از مسجد براي بت پرستي سوء استفاده مي کنند، مؤمنان را فرقه فرقه مي کنند و براي مخالفان خدا و رسولش راحتي فراهم مي نمايند. آنها قاطعانه سوگند مي خورند: "نيت ما خير است!" خدا شهادت مي دهد که آنها دروغگو هستند.

دليل 25- حجاب را منحرف کرده اند

هيچ جاي قرآن دستور به پوشش روسري براي زنان نداده است . پوشش روسري ممکن است فرهنگ جامعه اي باشد ولي چيزي ديني به حساب نميايد چيزهايي که در قرآن راجع به حجاب آمده است

بلند نگه داشتن لباسها :
[33:59] يايها النبي قل لازوجک وبناتک ونساء المؤمنين يدنين عليهن من جلبيبهن ذلک ادنى ان يعرفن فلا يؤذين وکان الله غفورا رحيما

اي پيامبر، به همسران و دختران خود و همسران مؤمنان بگو که لباس هاي خود را بلند کنند. بدين ترتيب، آنها (به عنوان زنان پرهيزکار) شناخته خواهند شد و مورد اهانت قرار نخواهند گرفت. خداست عفوکننده، مهربان ترين.

[24:31] وقل للمؤمنت يغضضن من ابصرهن ويحفظن فروجهن ولا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها وليضربن بخمرهن على جيوبهن ولا يبدين زينتهن الا لبعولتهن او ءابائهن او ءاباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخونهن او بني اخونهن او بني اخوتهن او نسائهن او ما ملکت ايمنهن او التبعين غير اولي الاربة من الرجال او الطفل الذين لم يظهروا على عورت النساء ولا يضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن وتوبوا الى الله جميعا ايه المؤمنون لعلکم تفلحون

و به زنان باايمان بگو که نگاه خود را مهار کنند و نجابت خود را حفظ نمايند و هيچ قسمتي از اندام خود را آشکار نکنند، مگر آنچه لازم است. بايد سينه هاي خود را بپوشانند و اصول لباس پوشيدن را در حضور ديگران رعايت کنند، غير از شوهرانشان، پدارانشان، پدرشوهرانشان، پسرانشان، پسران شوهرانشان، برادرانشان، پسران برادرشان، پسران خواهرانشان، زنان ديگر و خدمتکاران يا کارکنان مرد که ديگر تمايل جنسي ندارند، يا بچه هايي که بالغ نشده اند. و هنگام راه رفتن طوري قدم برندارند تا برخي از اعضاي بدنشان را تکان دهند و نمايان سازند. همه شما به خدا توبه کنيد، اي ايمان آورندگان، باشد که موفق شويد.*

دليل 26- مسلمانان اطيعوالله و اطيعوا الرسول و اولوالامر منکم را نميفهمند

سوره توبه :
[9:1] براءة من الله ورسوله الى الذين عهدتم من المشرکين

در اين اتمام حجتي است از جانب خدا و رسولش به مشرکاني که با شما پيمان مي بندند.

سوره توبه برائت است با مشرکان . ولي ميبينيم که خدا ميگويد برائت از طرف خدا و رسولش.
در عين حال ميدانيم که سوره توبه از طرف خداست ولي در عين حال خدا ميگويد برائت از طرف
خداو رسولش.
نکته اي که اينجا روشن است اين است که پيام (برائت)از طرف خداست ولي خدا پيام را به خدا و رسول (هردو)نسبت ميدهد. زيرا که پيامرسان رسول است و اين به آن معنا نيست که رسول خود سوره توبه را ساخته است. بلکه چون سوره از طرف رسول به مردم ميرسد پس رسول مسئوليت گفته هاي رسالت خود (تنها ابلاغ قرآن) را بر عهده بايد بگيرد و اين هر گونه شک و شبهه اي را در وظيفه رسول (تنها ابلاغ قرآن ) باقي نميگذارد. و از اين نظر احترام رسول (احترام معقولانه از جنبه رسالت نه بت پرستي) به معناي احترام به رسالت است.
در حقيقت اطاعت از رسول يعني اطاعت از رسالت (تنها ابلاغ قرآن). در قرآن بعضي جاها خدا ضمير جمع به کار برده است .
هر کجا خداى قادر اول شخص جمع بکار برده است، حتما ً ديگر موجودات مانند فرشتگان هم شرکت داشته اند. براى مثال فرشته جبرييل و محمد پيغمبر در وحى اين کتاب شرکت داشته اند. بنابراين، در ۱۵:۹ حالت جمع بکار برده شده است: "ما اين کتاب را وحى کرديم، و ما از آن محفاظت خواهيم کرد." بصورت جمع بکار رفتن در اينجا نشان دهنده اين است که محمد، پيغمبر خدا و جبرييل، فرشته خدا، در تحويل قرآن شرکت داشته اند.

مثال ديگر دميدن نفس حيات بخش به آدم و عيسى است. آفرينش آدم در بهشت انجام گرفت، و خدا مستقيما ً نفس حيات بخش را به او دميد. بنابراين، هميشه اول شخص مفرد بکار برده شده است: "من از روح خود به آدم دميدم" (۱۵:۲۹، ۳۸:۷۲). در صورتيکه آفرينش عيسى در روى زمين انجام گرفت و جبرييل "کلام" خدا را به مريم انتقال داد. در اشاره به خلفت عيسى، مکررا ً حالت جمع بکار برده شده است (۲۱:۹۱، ۶۶:۱۲).
بنابراين وقتي خدا ميگويد اطيعوالله و اطيعوا الرسول و اولوالامر منکم , منظور اين است که پيام از طرف خداست و رساندن آن برعهده
رسول است و همچنين اجرا کردن احکام اجتماعي آن (مثل قصاص ) برعهده صاحبان قدرت است.

دليل 27- سازش ساختگي با قرآن:

بعضى از مسلمانان ميخواهند اينچنين سازش کنند که : "اگر حديثى با قرآن موافقت داشته باشد، ما آن را قبول ميکنيم، اما اگر با قرآن مغايرت داشته باشد، آنرا تکذيب خواهيم کرد!" چنين سازشى ثابت ميکند که اين اشخاص به گفته خدا که قرآن "کامل و مفصل است، با تمام جزييات" ايمان ندارند. هنگاميکه از چيزى غير از قرآن راهنمايى بجويند، حتى هر چقدر هم که "صحيح" به نظر برسد، باز به دام شيطان مى افتند
زيرا آنها کلام خدا را رد کرده اند، و خداى ديگرى در کنار خدا قرار داده اند (۱۸:۵۷).

سنجش احاديث با قرآن حربه جديدي است براي در رفتن از زير تفکر روي قرآن.

[63:1] اذا جاءک المنفقون قالوا نشهد انک لرسول الله والله يعلم انک لرسوله والله يشهد ان المنفقين لکذبون

هنگامي که منافقان نزد تو مي آيند، مي گويند: "ما شهادت مي دهيم که تو رسول خدا هستي."* خدا مي داند که تو رسولش هستي و خدا شهادت مي دهد که منافقان دروغگو هستند.

اکثر احاديث ريشه اي در قرآن ندارند تا که با قرآن سنجيده شوند.اگر در قرآن هست پس ديگر لازم نيست . و اگر هم در قرآن نيست
پس اضافي است. قرآن براي فهميدن و فکر کردن نازل شده است

[29:69] والذين جهدوا فينا لنهدينهم سبلنا وان الله لمع المحسنين

و اما کساني که در راه ما کوشش مي کنند، ما مطمئنا آنها را به راههاي خودمان هدايت خواهيم کرد. يقينا، خدا با پارسايان است.

دليل 28 – چرا خدا بر آسان بودن قرآن اصرار دارد؟

[54:17] ولقد يسرنا القرءان للذکر فهل من مدکر
ما قرآن را براي يادگيري آسان کرديم. آيا هيچ يک از شما مي خواهد ياد بگيرد؟
[54:22] ولقد يسرنا القرءان للذکر فهل من مدکر
ما قرآن را براي يادگيري آسان کرديم. آيا هيچ يک از شما مي خواهد ياد بگيرد؟
[54:32] ولقد يسرنا القرءان للذکر فهل من مدکر
ما قرآن را براي يادگيري آسان کرديم. آيا هيچ يک از شما مي خواهد ياد بگيرد؟
[54:40] ولقد يسرنا القرءان للذکر فهل من مدکر
ما قرآن را براي يادگيري آسان کرديم. آيا هيچ يک از شما مي خواهد ياد بگيرد؟

دليل 29 – مسلمانان با پيروي از حديث قوانين راويان احاديث را بر قرآن ترجيح داده اند

به طور مثال :
الف- کشتن کسى که مرتد است مراجعه شود به آيه ۲:۲۵۶
ب- قطع کردن دست دزد براي فهميدن مفهوم بريدن دست در قرآن به آيات ۱۲:۳۱؛ ۵:۳۸ مراجعه شود.
ج- سنگسار کردن زنا کار ۲۴:۲؛ ۴:۲۵
د- کشتن هر کسى که نماز نميخواند
ه- کشتن کسى که براى بار چهارم مشروبات الکلى خورده است ۱۸:۲۹؛۲:۲۵۶
و- ممنوع کردن عبادت براى زنانى که در عادت ماهانه هستند ۲:۲۲۲
ز- او را "حضرت محمد" خواندن ۲:۲۸۵
ح- قبر او را "مسجد مقدس" قرار دادن ۱۵۰-۲:۱۴۹
م- اضافه کردن اسم محمد به اولين ستون اسلام 63:1
ن- ظلم به زنان و مجبور کردن ايشان به پوشيدن روسرى و لباسهاي غير منطقي
س- حرام کردن طلا و ابريشم براى مردان
ع- حرام کردن موسيقى و هنر
و ..........

دليل 30 – بهانه شرح جزئيات احکام :

هر آنچه احکام در قرآن آمده است براي هدايت کافي است و غير از آن لازم نيست. زيرا کتاب خدا کامل است
ولي مسلمانهاي امروزي ميگويند جزئيات احکام نيامده است
بزرگترين سوره قرآن شامل مثلي حيرت انگيز است که به قول معروف به خال زده است :
امر خدا به بني اسرائيل :

خدا خيلي ساده دستور ميدهد:

[2:67] واذ قال موسى لقومه ان الله يامرکم ان تذبحوا بقرة قالوا اتتخذنا هزوا قال اعوذ بالله ان اکون من الجهلين

موسي به قوم خود گفت: "خدا به شما فرمان مي دهد که ماده گاوي را قرباني کنيد." گفتند: "آيا ما را به تمسخر مي گيري؟" گفت: "خدا نکند که مانند نادانان رفتار کنم."

اما بني اسرائيل جزئيات بيشتري ميخواهد :

[2:68] قالوا ادع لنا ربک يبين لنا ما هي قال انه يقول انها بقرة لا فارض ولا بکر عوان بين ذلک فافعلوا ما تؤمرون

آنها گفتند: "از پروردگارت بخواه تا به ما نشان دهد کدامين را." گفت: "او مي گويد که آن ماده گاو نه چندان پير است و نه چندان جوان؛ ميانسال است. اکنون، به دستوري که داده شد، عمل کنيد."

و باز هم بني اسرائيل جزئيات بيشتري ميخواهد :

[2:69] قالوا ادع لنا ربک يبين لنا ما لونها قال انه يقول انها بقرة صفراء فاقع لونها تسر النظرين

گفتند: "پروردگارت را بخوان تا رنگش را به ما نشان دهد." گفت: "او مي گويد که آن ماده گاوي است زرد رنگ، رنگى روشن که بينندگان را به نشاط مي آورد."

و باز هم بني اسرائيل جزئيات بيشتري ميخواهد :

[2:70] قالوا ادع لنا ربک يبين لنا ما هي ان البقر تشبه علينا وانا ان شاء الله لمهتدون

گفتند: "پروردگارت را بخوان تا به ما نشان دهد که آن کدام است. به نظر ما ماده گاوها همه شبيه به هم هستند و به خواست خدا ما هدايت خواهيم شد."

و در آخر با اکراه و بي ميلي آن را انجام دادند .

[2:71] قال انه يقول انها بقرة لا ذلول تثير الارض ولا تسقي الحرث مسلمة لا شية فيها قالوا الءن جئت بالحق فذبحوها وما کادوا يفعلون

گفت: "او مي گويد که آن ماده گاوي است که هرگز به شخم زدن زمين يا به آبياري کشتزارها خوار نشده است؛ سالم و بدون لک و پيس." گفتند: "اکنون حقيقت را آورده اي." سرانجام، با اکراه و بي ميلي فراوان آن را قرباني کردند.

[2:72] واذ قتلتم نفسا فادرءتم فيها والله مخرج ما کنتم تکتمون

شما شخصى را کشته بوديد، سپس در ميان خود اختلاف کرديد. خدا مى خواست آنچه را که سعى کرديد پنهان کنيد، آشکار نمايد.

[2:73] فقلنا اضربوه ببعضها کذلک يحي الله الموتى ويريکم ءايته لعلکم تعقلون

گفتيم: "با قسمتى از آن (ماده گاو) به آن (مقتول) بزنيد." در اين هنگام بود که خدا مقتول را دوباره زنده کرد و نشانه هاي خود را به شما نماياند، باشد که بفهميد.

قلب بني اسرائيل مثل سنگ سخت شد و از درک مسائل ساده عاجز بودند.

[2:74] ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهي کالحجارة او اشد قسوة وان من الحجارة لما يتفجر منه الانهر وان منها لما يشقق فيخرج منه الماء وان منها لما يهبط من خشية الله وما الله بغفل عما تعملون

با اين حال، دل هاي شما همچون سنگ سخت شد، يا حتي سخت تر. زيرا سنگ هايي هستند که از آن رودخانه ها جاري مي شوند. برخي ديگر از سنگ ها مي شکافند و نهرها به ملايمت از آن روان مي شوند و پاره اي ديگر از سنگ ها از هيبت و حرمت خدا خرد مي شوند. خدا هرگز از آنچه مي کنيد، غافل نيست.

مسلمانهاي فعلي هم به چنين گمراهيي دست يافته اند.

دليل 31 -- خيلي از آيات قرآن با قل شروع ميشود :

قل يعني بگو . خدا به رسول دستور ميدهد که بگو . مثل قل هو الله احد و ....
اين نشان ميدهد که حرفهاي رسول همان حرفهاي قرآن بوده است . ولي مسلمانان امروزي در نماز خود به خدا
دستور ميدهند که بگويد الله احد و اين نشان از آن دارد که هنوز معناي پرستش خدا را نميدانند.

دليل 32 -- بعد از آيات خدا به چه حديثي ايمان داريد؟

[45:6] تلک ءايت الله نتلوها عليک بالحق فباي حديث بعد الله وءايته يؤمنون

اينها آيات خداست که ما به حقيقت بر تو مي خوانيم. به کدام حديث به غير از خدا و آياتش ايمان دارند؟

اما مسلمانان امروزي در جواب ميگويند که به گفته هاي راويان احاديث ايمان داريم ؟!

حتي ميگويند که قرآن مشکل است و هفتاد بطن دارد و ما نميفهميم و به اين طريق خود را خلاص کرده اند .

اصول دين مسلمانان را احاديث تشکيل داده است جالب اين است که حتي در قرآن به اين اصول هم
اشاره اي نشده است ولي چون معتقدند که پيغمبر آن را گفته است آن را اصول خود قرار داده اند و يک بار
هم از خود نميپرسند که چرا اينها در قرآن نيامده است ؟

دليل 33- معناي حکمت و تعليم در قرآن

بعضي ها ميگويند حکمت همان سنت محمد است بهتر است که معناي حکمت را از خود قرآن بخواهيم:

آيه 1: [62:2] هو الذي بعث في الامين رسولا منهم يتلوا عليهم ءايته ويزکيهم ويعلمهم الکتب والحکمة وان کانوا من قبل لفي ضلل مبين ترجمه :
اوست که براي کساني که کتاب آسماني نداشتند، رسولي از ميان خودشان فرستاد تا آياتش را براي آنها بخواند، آنها را خالص کند و به آنها کتاب آسماني و حکمت بياموزد. پيش از اين، آنها به کلي گمراه شده بودند.

آيه 2: [2:231] : واذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن فامسکوهن بمعروف او سرحوهن بمعروف ولا تمسکوهن ضرارا لتعتدوا ومن يفعل ذلک فقد ظلم نفسه ولا تتخذوا ءايت الله هزوا واذکروا نعمت الله عليکم وما انزل عليکم من الکتب والحکمة يعظکم به واتقوا الله واعلموا ان الله بکل شيء عليم

ترجمه :

اگر زنان را طلاق دهيد، هنگامى که عده (سه عادت ماهانه) آنها به پايان رسد، بايد به آنها اجازه دهيد در همان خانه دوستانه زندگى کنند، يا بگذاريد دوستانه آنجا را ترک نمايند. براي انتقام جويى، آنها را مجبور نکنيد تا برخلاف ميلشان بمانند. هر کس اين کار را بکند به نفس خويش ستم مى کند. آيات خدا را بيهوده نگيريد. نعمت هاى خدا را بر خود به ياد آوريد و اينکه او برايتان کتاب آسمانى و حکمت فرو فرستاد تا شما را روشن کند. خدا را در نظر داشته باشيد و بدانيد که خدا بر همه چيز آگاه است.

آيه 3:
[36:1] ي. س.*
[36:2] والقرءان الحکيم ترجمه :

يس و قرآن که سرشار از حکمت است.

تزکيه و تعليم کتاب و حکمت همان قرآن است به دلايل زير :

1- در 2:231 " الکتب والحکمة يعظکم به" ضمير به مفرد است و اين در حالي است که اين ضمير مفرد اشاره به کتاب و حکمت هردو دارد.
2- پيامبران و رسولان ديگر هم کتاب و حکمت داشته اند
3- در 36:2 گفته است قرآن حکيم . قرآن حکيم يعني قرآن پر از حکمت . و اين يعني حکمت در همان قرآن است .
4-
[4:105] انا انزلنا اليک الکتب بالحق لتحکم بين الناس بما ارک الله ولا تکن للخائنين خصيما

ترجمه : ما کتاب آسماني را، بحق، بر تو نازل کرده ايم، تا ميان مردم به موجب آنچه خدا به تو نشان داده است، حکم کني. تو از خيانتکاران جانبداري نکن.
در ايه بالا محمد رسول خدا بايد بر حسب کتاب خدا بين مردم حکم کند و اين حکمت همان قرآن است.
پس حکمت اصلا به معني سنت و حديث نميتواند باشد همانطور که ميدانيد تنها سنت ذکر شده در قرآن
همان سنت الله است و از سنت محمد ذکري به ميان نيامده است حکمت همان قرآن حکيم است .
5- بر فرض مثال شما کتابي را ميخوانيد و دوستتان هم ميخواهد بخواند تو به دوستت ميگوييد که اين کتاب خيلي جالب است و تو هم برويد و اين کتاب و فصل هفتمش را بخوانيد . فصل هفتم داخل کتاب است
و از کتاب جدا نيست ولي تو جهت تاکيد و اهميت فصل هفتم اين حرف را زدي خدا ميگويد که
کتاب و حکمت . منظور اين نيست که حکمت از کتاب جداست منظور اين است که حکمت در اين کتاب
خيلي مهم است و قرآن حکيم را ياد آور ميشود.
6- مثالي ديگر :
[2:238]

حفظوا على الصلوت والصلوة الوسطى وقوموا لله قنتين ترجمه :

مرتب نمازها) ارتباط با خدا) را به جا آوريد، به خصوص نماز ميانى را، و خود را کاملا به خدا اختصاص دهيد.

در ايه بالا خدا بر اهميت نمازها تاکيد ميکند و ميگويد نمازها و نماز مياني را اهميت بدهيد نماز مياني
از نمازها جدا نيست بلکه نماز وسطي جزو نمازهاست ولي خدا جهت اهميت بيشتر آن را جدا ذکر ميکند
به همين ترتيب وقتي خدا ميگويد کتاب و حکمت منظور اين نيست که حکمت غير از قرآن است بلکه
ميخواهد به حکمت به عنوان بخشي از کتاب اهميت دهد. و اين همان قرآن حکيم است .

اما معناي تعليم :
آيه 1: [62:2] هو الذي بعث في الامين رسولا منهم يتلوا عليهم ءايته ويزکيهم ويعلمهم الکتب والحکمة وان کانوا من قبل لفي ضلل مبين ترجمه :
اوست که براي کساني که کتاب آسماني نداشتند، رسولي از ميان خودشان فرستاد تا آياتش را براي آنها بخواند، آنها را خالص کند و به آنها کتاب آسماني و حکمت بياموزد. پيش از اين، آنها به کلي گمراه شده بودند.

تعليم کتاب و حکمت يعني تلاوت و رساندن آيات قرآني (که شامل حکمت هم هست ) به مردم.
خدا خودش معلم قرآن است زيرا :

[96:1] اقرا باسم ربک الذي خلق
بخوان، به نام پروردگارت که خلق کرد.*
[96:2] خلق الانسن من علق
او انسان را از رويان آفريد.
[96:3] اقرا وربک الاکرم
بخوان و پروردگارت، بلندمرتبه ترين را.
[96:4] الذي علم بالقلم
او به وسيله قلم مي آموزد.
[96:5] علم الانسن ما لم يعلم
او به انسان چيزي را مي آموزد که هرگز نمي دانست.

حتي مشرکين به پيغمبر محمد ميگفتند که بشري اورا " تعليم " ميدهد.

[16:103] ولقد نعلم انهم يقولون انما يعلمه بشر لسان الذي يلحدون اليه اعجمي وهذا لسان عربي مبين

ما خوب مي دانيم که آنها مي گويند: "بشري به او تعليم مي دهد!" زبان آن مرجعي که آنها به آن اشاره مي کنند، غير عربي است و اين به زبان عربي کامل است.

پس تعليم کتاب و حکمت همان قرآن است .

[18:54] ولقد صرفنا في هذا القرءان للناس من کل مثل وکان الانسن اکثر شىء جدلا

ما هرگونه مثالي در اين قرآن آورده ايم، ولي انسان بيش از هر موجودي اهل مجادله است.

دليل 34 – کتمان حرف خدا و تبيين حرف خدا چه معني ميدهد؟

[3:187] واذ اخذ الله ميثق الذين اوتوا الکتب لتبيننه للناس ولا تکتمونه فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمنا قليلا فبئس ما يشترون

خدا از کساني که کتاب آسماني دريافت کردند، پيمان گرفت که: "شما بايد آن را به مردم اعلام کنيد و هرگز آن را پنهان نکنيد." اما آنها به آن پشت کردند و آن را ناديده گرفتند و به بهايي ناچيز معامله کردند. چه معامله بدي.


[16:64] وما انزلنا عليک الکتب الا لتبين لهم الذي اختلفوا فيه وهدى ورحمة لقوم يؤمنون

ما اين کتاب آسماني را بر تو نازل کرده ايم تا هرچه را که در آن اختلاف دارند، برايشان روشن کند و هدايت و رحمتي باشد براي مردمي که ايمان دارند.

[16:44] بالبينت والزبر وانزلنا اليک الذکر لتبين للناس ما نزل اليهم ولعلهم يتفکرون

ما به آنها مدرکها و کتابهاي آسماني داديم. و اين پيام را بر تو نازل کرديم تا آنچه را که براي آنها فرستاده شده است به مردم اعلام کني، شايد که بينديشند.

[16:89] ويوم نبعث في کل امة شهيدا عليهم من انفسهم وجئنا بک شهيدا على هؤلاء ونزلنا عليک الکتب تبينا لکل شيء وهدى ورحمة وبشرى للمسلمين

آن روز خواهد آمد که از ميان هر جامعه اي شاهدي برمي انگيزيم و تو را به عنوان شاهد اين مردم مي آوريم. ما اين کتاب را بر تو نازل کرده ايم تا همه چيز را توضيح دهد و هدايت و رحمت و مژده اي باشد براي تسليم شدگان.

عبارت (الکتب تبينا لکل شيء) يعني هر چيزي را در کتاب بيان کرده است.
پس بيان کتاب و حکمت توي همان قرآن است و رسول همين را ميرساند.

دليل 35—افسانه شفاعت :

شفاعت يکى از موثرترين حيله هاى شيطان است که مردم رابا بت ساختن از پيغمبرشان و يا مقدسين گول مى زند.
هرچند قرآن مکرر شرح مى دهد که در روز قضاوت شفاعتى وجود نخواهد داشت،ولى بسيارى از مسلمانان از طريق "حديث و سنت" با بت ساختن از پيغمبر محمد برخلاف خواسته اش و جعل کردن مفهوم شفاعت (شفيع) گول خورده اند.

[2:254] يايها الذين ءامنوا انفقوا مما رزقنکم من قبل ان ياتي يوم لا بيع فيه ولا خلة ولا شفعة والکفرون هم الظلمون

اى کسانى که ايمان داريد، بايد از آنچه به شما روزى داده ايم انفاق کنيد، قبل از آنکه روزى فرا رسد که در آن نه مبادله اى باشد، نه خويشاوندى و نه شفاعتى.

[21:28] يعلم ما بين ايديهم وما خلفهم ولا يشفعون الا لمن ارتضى وهم من خشيته مشفقون

پيغمبر فقط پيرو احکام خداست. خدا گذشته و آينده شان رامى داند. آنها جز براى کسانى که خدا قبلاٍ پذيرفته باشد نمى توانند شفاعت کنند وپيامبران نگران وضع خودشان هستند.

با وجود اين که قرآن مکرر تاکيد مى کند که محمد داراى هيچ قدرتى نيست تا بتواند به کسى منفعت يا آسيبى برساند . شيطان از طريق مفهوم شفاعت موفق به فريب بسيارى از مردم شد. شيطان قربانى هايش را متقاعد کردکه محمد آنان را واقعاٍ از جهنم نجاتشان داده ؛ و وارد بهشت خواهد کرد.
خيلى از کسانى که خودشان را مسلمان مى شناسند مفهوم شفاعت را براى بسيارى از مقدسين و امامان تعميم داده اند .

[10:18]و يعبدون من دون الله ما لا يضرهم و لا ينفعهم و يقولون هؤلاء شفعاؤنا عند الله قل أ تنبئون الله بما لا يعلم في السماوات و لا في الَأرض سبحانه و تعالى عما يشرکون

آنان در کنار خدا کسانى را عبادت مى کنند که قدرت ندارند به آنان سود يا زيان برسانند و مى گويند، "اين ها نزد خدا شفيع ما هستند!" بگو، " آيا در آسمانها و زمين خدا را از چيزى خبر مى دهيد که او نمى داند" تسبيح او را. او والاترين است. بسيار برتر از اينکه به شريک نياز داشته باشد.

مفهوم شفاعت ايجاب مى کند که خدا شريکانى داشته باشد که از طرف مردم با او شفاعت کنند.

به اين دليل، شفاعت يعنى شرک و کسانى که باور دارند که محمد براى هر کسى شفاعت خواهد کرد در واقع ازمحمد بت ساخته اند برخلاف خواسته اش. شفاعت محمد در ساختگى هاى شيطانى مثل حديث و يا سنت رايج است.
قرآن بوضوح شفاعت را به عنوان شرک مشخص مى کند، و معيارى بزرگ را اعلام مى کند؛ کسانى که به شفاعت ايمان دارند نمى توانند صحبت کردن در باره خدا به تنهايى را تحمل کنند. آنان بايد معبود هايشان را در کنار خدا ذکر کنند.

[39:44,45]قل لله الشفاعه جميعا له ملک السماوات و الَأرض ثم اليه ترجعون (۴۴) و اذا ذکر الله وحده اشمأزت قلوب الذين لا يؤمنون بالَآخره و اذا ذکر الذين من دونه اذا هم يستبشرون (۴۵)

بگو، "شفاعت همه از آن خداست." کل پادشاهى در آسمانها و زمين از آن اوست، سپس بسوى او باز خواهيد گشت. - هنگاميکه فقط نام خدا برده شود، دلهاى کسانيکه به آخرت ايمان ندارند با بيزارى مى گيرد. اما هنگاميکه نام ديگرى در کنار نام او برده شود، رضايت پيدا مى کنند.

محمد از شما باز خواست نخواهد کرد
[13:40]فانما عليک البلاغ و علينا الحساب

تنها ماموريت تو رساندن (پيام قرآن) است. اين ما هستيم که آنان را باز خواست خواهيم کرد.

محمد نمى تواند به شما سود يا زيانى برساند

[10:49]قل لا أملک لنفس ضرا و لا نفعا الا ما شاء الله لکل أمه أجل اذا جاء أجلهم فلا يستأخرون ساعه و لا يستقدمون

بگو (محمد)، "من قدرت ندارم به خودم زيان، يا سودى برسانم؛ فقط آنچه خدا بخواهد تحقق مى يابد."

[72:21]قل ان لا أملک لکم ضرا و لا رشدا

بگو (محمد)، "من قدرتى براى زيان و يا هدايت شما ندارم."

به اين دليل، محمد شما را در بهشت وارد نخواهد کرد و نه شما را از جهنم نجات خواهد داد و جلوى او باز خواستى نخواهد شد و نه مى تواند به شما سود يا زيانى برساند؛ تنها ماموريت او تحويل دادن قرآن بود و هيچ چيز جز قرآن. دوست داشتن و احترام به او اين است که فقط از قرآن پيروى کنيدو ساخته هايى را که به او نسبت داده اند، تکذيب کنيد.

دليل 36 -- کساني که به خدا ايمان دارند و قبول دارند که کتابش کامل است و بدون نقص و جزئيات است طبق قول خدا همه چيز برايشان راحت خواهد بود. 100:62و 16:97
در حالي که کساني که به خدا ايمان ندارند و در جستجوي منابعي ديگر در کنار قرآن هستند سختي در اين دنيا و در آخرت خواهند داشت و زندگي مشکلي خواهند داشت و بار خود را سنگين کرده اند و
مطمئنا منحرف خواهند شد. آيا واقعا حالا وضع مسلمين اينجوري نيست.!


در پايان:
. انتظار دارم که کساني در بحث شرکت کنند که به قرآن به عنوان کتاب آسماني ايمان دارند و
از کساني که خدا و يا قرآن را به عنوان کتاب آسماني قبول ندارند خواهشمندم که بحث را در يک تاپيک ديگر دنبال کنند

کساني که بيشتر به موضوع علاقه مندند به سايتهاي زير مراجعه کنند.
www.efarsi.org فارسي
www.submission.org
www.rashadkhalifa.org
www.universalunity.org
www.66619.org
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ساحلآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 15 دي 1382
مجموع ارسالها: 51
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 25 شهريور 1383، ساعت 8:30
 4 سال و 2 ماه پيش
#2
 

در مورد اينکه قرآن همان منبع ديني است هيچ شکي نيست ،
همونطوري که ميدونيد بعضي از احاديث صحيح نيستند.اما اگر در سخنان صحيح پيامبر (و ائمه) دقت کنيد چيزي به جز سخن قرآن نميبينيد(البته تشخيص صحت احاديث هم بايد بنا بر کلام قرآن و منطق صحيح و دانش کافي صورت گيرد)
و به اين نکته هم بايد توجه داشته باشيم که برخي احاديث فقط مربوط به زمان خودشون بودن و لزومي نداره که ما الآن از اونها پيروي کنيم.
واما صراط مستقيم خداوند همونطوري که شما گفتيد در قرآن مشخص است.
قرآن کتاب آسماني است که هيچ تحريفي در اون صورت نگرفته نتيجه اينکه براي هدايت انسان کافي است. اگر براي مثال نهج البلاغه را مطالعه کنيم ميبينيم در بيشتر خطبه ها و نامه ها و کلمات به زباني ساده و زيبا همان سخنان قرآن گفته شده است.نتيجه اينکه نميتوان گفت که پيروي از سخنان پيامبر و ائمه اشتباه است.
در مورد مساله شفاعت که( خيلي جاي بحث است )من با حرفهاي شما موافقم .اگه موافق باشين يه تاپيک ديگه باز کنيم.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 26 شهريور 1383، ساعت 9:09
 4 سال و 2 ماه پيش
#3
 
با توجه به طولاني بودن مطلب و اين که چند تا بحث مختلف يه جا مطرح شده، شايد بهتر بود به هر کدوم از اونها تو يه موضوع جدا گونه مي پرداختيم. اين جوري بچه ها هم براي خوندن مطلب و شرکت در بحث علاقه بيشتري پيدا مي کردن.

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عبودآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1317
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 26 شهريور 1383، ساعت 19:28
 4 سال و 2 ماه پيش
#4
 
alibitaraf، بابا دمت گرم! :O
اگر تمام پست هاي احسان رو ( که 99 درصدش رو بدون هيچ شرم و خجالتي copy/paste کرده ) هم پشت سر هم بذاريم از اين يه پست تو کمتر مي شه. Very Happy
حتي تصور copy/paste کردنش هم وحشت آوره! :sick:
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عبودآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1317
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 27 شهريور 1383، ساعت 3:42
 4 سال و 2 ماه پيش
#5
 
هورا! بالاخره تونستم همه اش رو بخونم. =D{
البته جناب alibitaraf، خواندن و عمل به قرآن، بر خلاف آنچه نوشتيد، مساله اي نيست که مسلماني در آن شک کند، بلکه تمام مسلمانان در آن اتفاق نظر دارند و هيچ مسلماني متن غير از قرآن رو به قرآن ترجيح نمي ده. پس بيخود به مسلمانان تهمت نزنيد. Shame on you

ضمنا ماجراي فرقه هاي مختلف، حديث، تاريخ و ...، مسائل تازه نيستند و مدتهاي مديدي در اين باره بحثهاي گوناگوني انجام شده. به هر ترتيب، پيش از ما مردماني زندگي کرده اند، حرفهايي زده اند، اتفاقاتي افتاده و ... و حالا صرف اينکه شما (شخص شما ) نمي تونيد حقيقت را از بين تاريخ خارج کنيد، دليلي نداره که همه چيز را رد کنيد. اگر تمام گفتار راويان حديث و روايات رو به همين سادگي بشه رد کرد، با همين استدلال، نه تنها کل تاريخ، که قرآني که اينقدر به آن استدلال کرديد رو مي شه رد کرد. پس اول اين تناقض را در بحث حل کنيم و بعد به باقي ماجرا مي پردازيم.
اما بعد، شما به ظن خودتون استدلال هايي از قرآن آورديد، ولي همه اش با گفتار شما تضاد داره و اگر بخوام نشون بدم ( و قطعا مي تونم يک يک اونا را براي شما مشخص کنم _ شک نکنيد ) بدليل پراکندگي اي که در مطالبتون هست، بايد چيزي در حد يک کتاب بنويسم. Wink البته چنين کتابهايي هم وجود داره و شما اگر کمي به خودتون زحمت بدين، با کمي مطالعه، مي تونيد پاسخ همه سوالاتتون رو توي اون کتابها پيدا کنيد. من هم حاضرم به شما کمک کنم، البته به شرطي که از درس و زندگي نيفتم. Wink

براي مثال شما آيه اي از قرآن آورديد:
افلا يتدبرون القرآن و لو کان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا کثيرا (4:82)
چرا آيه بعد رو نخونديد:
و اذا جاءهم امر من الامن والخوف اذاعوا به و لو ردوه الي الرسول و الي اولي الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم و لو لا فضل الله عليکم و رحمته لاتبعتم الشيطان الا قليلا
ترجمه: و چون خبري از امن يا خوف به آنها برسد، آنرا منتشر سازند در حاليکه اگر آنرا به اطلاع رسول و کاردان خود رسانده بودند، ايشان که قدرت استنباط دارند، حقيقت مطلب را فهميده به آنها مي گفتند، و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز مواردي انگشت شمار، هر لحظه شيطان را پيروي مي کرديد.

اگر فهم تمام معاني قرآن به اين سادگي بود پس آيه بالا رو چه کنيم؟
بگذاريد کمي کمکتان کنم:
هو الذي انزل عليک الکتاب منه ايت محکمات، هن ام الکتاب، و اخر متشابهات، فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه من ابتغاء الفتنة و ابتغاء تاويله و ما يعلم تاويله الا الله و الراسخون في العلم يقولون ءامنا به کل من عند ربنا و ما يذکر الا الوا الالباب (3:7)
ترجمه: و او کسي است که کتاب را بر تو نازل کرد،بعضي از آيات آن، آيات محکم است که اصل کتابند ( ام الکتاب) و برخي ديگر متشابهند، اما آن کساني که در دلهايشان انحراف است تنها آيات متشابه را پيروي مي کنند تا به اين وسيله فتنه بپا کنند و به همين منظور آيات را به دلخواه خود تاويل مي کنند، در حاليکه تاويل آنرا نمي دانند جز خدا و راسخين در علم، مي گويند به همه قرآن ايمان داريم که همه اش از جانب پروردگار ماست و به جز خردمندان از آن آيات پند نمي گيرند.

با اين آيه چه مي کنيد؟ اينا که ديگه حديث نيستن. فهم محکمات قرآن آسان آسونه ولي متشابهات نه.
يکي از امامان مي فرمايند: هيچ گاه قرآن را تفسير به راي نکنيد.

در بسياري از جاها، شما در ذيل آيات، توضيح و تفسير من‌درآورد نوشتيد تا حديث پيامبر و امام رو که توضيح و تفسيري بر آياته، رد کنيد و حديث خودتون رو بجاي اون بگذاريد. در حاليکه دليلي نداره که ما احاديث و تفاسير پيامبر و امام رو رها کنيم و به حديث و تاويل شما از آيات عمل کنيم.

البته خيلي از جاها هم در ترجمه اشتباه کرده بوديد. مثلا در مورد آيه حجاب: يدنين من جلابيبهن
معناي اين جمله "لباسهاي خود را بلند کنند" نيست. دني يعني نزديک کرد. جلباب به گوشه هاي روسري مي گن. در زمان پيامبر، پيش از اينکه اين آيه نازل بشه، لبه روسري رو از پشت گوش رد مي کردن و به پشت مي انداختن. بعد از اين آيه زنان امر شدن به اينکه کناره هاي روسري رو به هم نزديک کنن که گردن و يقه اونا ديده نشه. براي توضيح بيشتر مي تونيد به تفسير الميزان يا هر تفسير ديگه و يا کتاب مساله حجاب شهيد مطهري مراجعه کنيد. خصوصا توي کتاب مساله حجاب، تاريخچه اي از حجاب نوشته شده که فکر کنم خوندنش خالي از لطف نباشه.

مساله ديگر اينکه ما عقيده داريم به اينکه تنها سنت صحيح، سنت خداست که پيامبر و امام به آن عمل مي کرده واگر مي گوئيم سنت پيامبر و ائمه، منظورمون همونه. خوب به آيه توجه کنيد:
سنت الله في الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنته الله تبديلا
به "في الذين خلوا من قبل" توجه کنيد. البته شايد اين معناي عام آيه باشه و همينطور که همه مي دونند با توجه به آيات قبل و بعد متوجه مي شيم که اين آيه در مورد سنتهاي خدا در مورد عذابهاي اقوام لجوج و عنود و همينطور امتهاي هدايت شده پيشين که کفر ورزيدند و ظلم کردند و ... نازل شده.

اما راجه به اينکه نوشته بودين پيامبر سهوياتي داشته و شواهدي از قرآن هم آورده بودين، بايد بگم براي هر کدوم از اين آيات، ماجراهاي متفاوتي نقل شده و بين علماي اهل سنت هنوز مورد اختلاف هستن ( چون علماي شيعه بنا به احاديث متواتر از ائمه، به اتفاق، پيامبر رو معصوم مي دونن و اون دسته از داستانهايي که عصمت پيامبر رو زير سوال مي بره رد مي کنن ). به هر حال بحث راجع به اونها زمان مي بره و اگر خواستيد، توي يه تالار ديگه بهش مي پردازيم.

حديثي از پيامبر ( البته بدون منبع ) ذکر کرديد که دستور داده بود هيچ حديثي نقل نکنن. خيلي خنده داره که خودتون براي اثبات حرفتون به حديث استناد مي کنيد. و خيلي مسخره است که پيامبر بگه از من حديث نقل نکنيد و اونوقت انتظار داشته باشه که اين حرفش که خودش يه حديثه نقل بشه و بهش عمل بشه! Confused:
اتفاقا برعکس، پيامبر بارها گفته که سخنان ما را نقل کنيد و حديثي به اين مضومن وجود داره که اگر سخني از يکي از ما شنيديد و به نظرتون نادرست اومد، اون رو کاملا دور نندازيد بلکه حفظش کنيد اگرچه بهش عمل نکنيد. چون ممکنه شما معني اون رو نفهميده باشيد و بعدها مصداقش پيدا بشه. به هر حال من سه حديث از نهج الفصاحه ( احاديث پيامبر ) باب "حديث" براي شما نقل مي کنم:
1) خدا رحمت کند کسي را که حديثي از بشنود و حفظ کند و بدست کسي برساند که از او بهتر حفظ مي کند.
2) خدا ياري کند مردي را که از ما چيزي بشنود و همانگونه به ديگران برساند.
3)براي طلب علم با يکديگر مسابقه دهيد که اگر از مرد صادقي حديثي نقل کنيد بهتر است از آنچه از دنيا و هر چه طلا و نقره در آن است.
اما اينکه چرا احاديث تا قرن دوم نقل نمي شد، بايد بگم که اتفاقا احاديث زيادي از قرن دوم بجا مونده. البته يک سري مسائل سياسي در مقاطعي از زمان خواست جلوي انتشار حديث رو بگيره ولي عملا هيچ توفيقي کسب نکرد. مثل عمر خطاب که براي مدتي نقل حديث از پيغمبر رو ممنوع کرد ولي خودش براي حل پاره اي از مسائل شرعي بارها از پيامبر حتي بالاي منبر حديث نقل کرد.

اما راجع به شفاعت، آياتي نوشتيد که همانها ظن شما را نقض مي کنن. يک نمونه عرض مي کنم ( که العاقل يکفيه الاشارة ):
يعلم ما بين ايديهم وما خلفهم ولا يشفعون الا لمن ارتضى وهم من خشيته مشفقون (21:2Cool
"لا يشفعون الا لمن ارتضي" يعني شفاعت نمي کنند مگر براي کسي که خدا راضي باشد. آن شفاعتي که در قرآن رد شده، با توجه به آيات ماقبل و مابعد، شفاعت اولياء شيطان، بتها و امثال اينها بوده که مشرکان و کفار به آن معتقد بودند نه شفاعت اولياءالله که به امر خدا شفاعت مي کنند. پس لطفا مغلطه نکنيد.

اما آيه اول سوره منافقون را آورديد که بگوئيد به پيامبر نبايد گفت: حضرت محمد (ص)
آخر مرد مومن، اين ديگه چه حرفيه؟ مگر حضرت محمد (ص)، فرستاده غير خدا بود؟
خوب به آيه توجه کنيد:
اذا جاءک المنفقون قالوا نشهد انک لرسول الله والله يعلم انک لرسوله والله يشهد ان المنفقين لکذبون (63:1)
خوشبختانه نيازي به ترجمه نداره؛ کجاي اين آيه همچين حرفي زده؟

نوشته بوديد که پيامبر از آيه مشرقين و مغربين کرويت زمين رو نفهميد. اين ديگه از اون حرفهاست. لابد فکر کرديد که مساله کرويت زمين رو بعنوان اولين انسانها اروپائيها فهميدن و اگر کسي در زمان پيامبر از او مي پرسيد که چرا در اين آيه گفته شده دو مشرق و دو مغرب لابد پيامبر مي گفت نمي دانم. با اين وصف رسالتي که يه پيامبر قراره در بيان آيات قرآن داشته باشه همه‌اش زير سوال ميره. چون داره مطلبي خلاف حقيقت از قرآني که همه‌اش حقيقته و مو لاي درزش نمي ره، نقل مي کنه. اينکه زمين مسطحه، مساله ايه که اروپائيها خودشون ساختن و خودشون هم در قرن شانزده ( اگر اشتباه نکنم ) فهميدن رده. وگرنه اگر کتابهاي مسلمانهاي قبل از قرن شانزده رو ببينين، متوجه منظور من مي شيد.

اميدوارم که قسمت اعظم شبهه رو برطرف کرده باشم. لطفا اگر موردي مونده تذکر بديد.
باز هم تکرار مي کنم، بيشتر مطالعه کنيد و اينقدر زود تحت تاثير قرار نگيريد تا تصميمات عجولانه نگيريد.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
wp.arkآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 05 مهر 1382
مجموع ارسالها: 431
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: آن طرف تر از عشق
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 15 مهر 1383، ساعت 19:14
 4 سال و 1 ماه پيش
#6
 


با سلام

دوست گرامي من با دقت همه متن نوشته شما را خوانده ام. در اين که ممکن است خيلي از احاديث جعلي باشد شکي نيست. اما اصل موضوع را همان طور که عبود نوشته اند به راحتي نمي توان رد کرد. دلايلي را که شما آورده ايد ممکن است در مورد سنت و سخنان يک انسان غير معصوم صادق باشد اما در مورد معصومين صادق نيست و اکثرا شما در اين موارد تفسير نا درستي از آيات قرآن کرده ايد. يا حد اقل به کونه هاي ديگر هم مي شد تفسير کرد که اين گونه معني که منظور شما است را نفي مي کند.
من نمي گويم کسي جز متخصص نمي تواند قرآن را بفهمد و حق اين کار را ندارد بلکه بر عکس همه انسانها ميتوانند و به فرموده قرآن بايد در آيات قرآن تفکر کنند.
ادعاهاي شما را هم همگي رد نمي کنم بلکه من مي گويم آنچه شما نوشته ايد ادعايي در مورد مساله خيلي مهمي است. و در مورد مسايل مهم انسان بايد با دقت خيلي زياد عمل کند. بي شک در اين مورد متفکران بسيار بزرگي نظرات زيادي دارند و همان طور که شما استدلال هاي بالا را از جانب عده اي ملاحظه کرده ايد ( به فرض درستي آنها) حد اقل کار اين است که بايد استدلالات بزرگان ديگر را هم در چنين امر مهمي در نظر بگيريد.

همان طور که عبود نوشته اند آياتي که شما به کار برده ايد در بسياري از موارد نمي توانند ادعاي شما را ثابت کنند. به علاوه شما آيات بيشماري را که خلاف ادعاي شما را اثبات مي کنند را ناديده گرفته ايد.
به عنوان مثال اين آيات از سوره نحل را يک ملاحظه بفرماييد.


وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ

فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ﴿43﴾

بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَيْکَ الذِّکْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَکَّرُونَ ﴿44﴾


اگر آنچه شما مي گوييد درست باشد که تمام علم بشري هم زير سوال مي رود. چه کسي اين را محکوم مي کند که انساني که نمي داند از کسي که بيشتر مي داند بپرسد. و چرا همه ما براي جمع و ضرب و تفريق از روشي استفاده مي کنيم که چندين قرن قبل خوارزمي ابداع کرده و به کار برده است؟ يا چرا من براي حل معادله ديفرانسيل از روشي استفاده مي کنم که لاپلاس از آن استفاده مي کرده است؟ جواب اين است که چون اين اين روش ها درست هستند و روشهاي خيلي خوبي هستند. اما آيا هر کسي مانند لاپلاس مي توانست از کتاب جهان طبيعت و رياضيات اين شيوه را بيابد واثبات کند. آيا مي توانيم بگوييم درک کتاب طبيعت با درک کتاب شريعت متفاوت است؟ معلوم است که جواب نه است؟ مکر نه اين است که :

جهان همان قرآن مجسم است
که آيه ها
به جاي اينکه در آن بنشينند
ايستاده اند .
درخت يک نشانه است.
آب يک نشانه است.
...

واقعيت اين است که قرآن هم مانند جهاني است که هر کسي نمي تواند هر مطلب عميقي را از آن درک کند لاپلاس ها و خيام هاي دنياي بي کران قرآن هم محمد و علي و معصومين عليهم السلام هستند.
فرضا که من مسلمان هم بيايم و بگويم آري علي و پيامبر اسوه نيستند.هستند کساني ديگر همچون جبران خليل جبران مسيحي که درک کنند و بگويند و بنويسند: " الامام علي ابن ابي طالب اسوه العداله الانساني" و بزرگي و قوت انديشه جبران خليل جبران را هم که نياز به بازگو ندارد . مرحوم استاد علامه جعفري مي گويد (درخيلي جا ها از جمله کتاب وجدان) حيف از جبران که قبل از چهل سالگي از دنيا رفت وگرنه دوباره مولاناي رومي را جهان به چشم خود مي ديد. و همين امام علي عليه السلام است که مي گويد "انا عبد من عبيد محمد (ص)" آري زيرا علي است که ميداند و اعتقاد دارد که " من علمني حرفا فقد صيرني عبدا"
حافظ شيرازي چه زيبا مي گويد که:

ز ملک تا ملکـو تش حجـاب برگيرند
هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند

آري در اين دنيا کساني بوده اند و هستند که از ملک تا ملکوتشان را حجاب بر گرفته اند.
علي عليه السلام مي گويد: من هرگز خدايي را که نبينم نمي پرستم.
يک روز عمر در زمان خلافت ابي بکر به امام علي گفتند : مي داني چرا به خلافت بر گزيده نشدي ؟ امام گفتند چرا؟ گفتند چون ابهت و شکوه نداري . امام گفتند مگر چه طور عمر گفتند : هر گاه مساله مهمي از تو مي پرسند فورا جواب مي دهي و حتي لحظه اي تامل نمي کني. امام دستشان را با انگشتان باز جلوي صورت عمر گرفتند و گفتند اين چند تا است؟ عمر فورا گفتند : پنج تا . امام گفتند چرا فورا جواب دادي؟ عمر گفتند: خوب معلوم است مي بينم. امام علي هم گفتند خوب من هم مي بينم.
</font

_________________

بر سر در معبد علم نام مذهب را نگاشته اند.
آلبرت آينشتاين
wp.ark

 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پسرخداآفلاين
زبون بسته!
زبون بسته!

تاريخ عضويت: يکشنبه 16 مهر 1385
مجموع ارسالها: 6
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 18 مهر 1385، ساعت 9:35
 2 سال و 1 ماه پيش
#7
 
ساحل نوشته بود:

............ اگر براي مثال نهج البلاغه را مطالعه کنيم ميبينيم در بيشتر خطبه ها و نامه ها و کلمات به زباني ساده و زيبا همان سخنان قرآن گفته شده است.نتيجه اينکه نميتوان گفت که پيروي از سخنان پيامبر و ائمه اشتباه است.
...........

ولي ميشود گفت پيروي از سخنان غير خداست ! اگر پيروي از سخنان انسانها ، پيروي از سخنان خداست ، پس پيروي از سخنان خدا چيست ؟!!!!

_________________
مسيح فرزند محبت خداست (کولسيان 1-13)
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پسرخداآفلاين
زبون بسته!
زبون بسته!

تاريخ عضويت: يکشنبه 16 مهر 1385
مجموع ارسالها: 6
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 18 مهر 1385، ساعت 10:27
 2 سال و 1 ماه پيش
#8
 
نقل قول:
[="عبود"] ........براي مثال شما آيه اي از قرآن آورديد:
افلا يتدبرون القرآن و لو کان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا کثيرا (4:82)
چرا آيه بعد رو نخونديد:
و اذا جاءهم امر من الامن والخوف اذاعوا به و لو ردوه الي الرسول و الي اولي الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم و لو لا فضل الله عليکم و رحمته لاتبعتم الشيطان الا قليلا
ترجمه: و چون خبري از امن يا خوف به آنها برسد، آنرا منتشر سازند در حاليکه اگر آنرا به اطلاع رسول و کاردان خود رسانده بودند، ايشان که قدرت استنباط دارند، حقيقت مطلب را فهميده به آنها مي گفتند، و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز مواردي انگشت شمار، هر لحظه شيطان را پيروي مي کرديد.

اگر فهم تمام معاني قرآن به اين سادگي بود پس آيه بالا رو چه کنيم؟

به نظر شما منظور از "امري از ايمني يا ترس " آيات قرآن است که نياز به تفسير اولي الامر داشته باشد يا اخبار دنيا که هرروز ما را مطمئن ميکنند يا ميترسانند ؟!!
اگر فهم تمام معاني قرآني به اين سادگي نبود چرا خدا گفت قرآن را براي شما ساده کرديم ؟
اجازه بدهيد کمکتان کنم : چون خود او اول از همه در اين کتاب گفته است که اين کتاب هدايت نميکند مگر تقوا پيشگان را ( ذالک الکتاب لاريب فيه هدي للمتقين ) پس اگر تقوي پيشه کنيم کلام خدا براي ما آسان شده است .




نقل قول:
.......هو الذي انزل عليک الکتاب منه ايت محکمات، هن ام الکتاب، و اخر متشابهات، فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه من ابتغاء الفتنة و ابتغاء تاويله و ما يعلم تاويله الا الله و الراسخون في العلم يقولون ءامنا به کل من عند ربنا و ما يذکر الا الوا الالباب (3:7)
ترجمه: و او کسي است که کتاب را بر تو نازل کرد،بعضي از آيات آن، آيات محکم است که اصل کتابند ( ام الکتاب) و برخي ديگر متشابهند، اما آن کساني که در دلهايشان انحراف است تنها آيات متشابه را پيروي مي کنند تا به اين وسيله فتنه بپا کنند و به همين منظور آيات را به دلخواه خود تاويل مي کنند، در حاليکه تاويل آنرا نمي دانند جز خدا و راسخين در علم، مي گويند به همه قرآن ايمان داريم که همه اش از جانب پروردگار ماست و به جز خردمندان از آن آيات پند نمي گيرند.

با اين آيه چه مي کنيد؟ اينا که ديگه حديث نيستن. فهم محکمات قرآن آسان آسونه ولي متشابهات نه.

راسخون في العلم کساني هستند که در علم و حکمت خدا استوار شده اند ، کساني که به محکمات عمل ميکنند و سختي ايمان خود را در عمل نشان ميدهند يعني پرهيزکاران . کساني که ميل به غير خدا دارند هرگز نميتوانند در علم خدا راسخ باشند چون خود را به غير خدا فروخته اند و عنان زندگي شان در دست ديگران است نه در دست خالق يکتا . پس اگر فقط خدا را صدا کنيم و غير خدا را به قلب خود راه ندهيم ميتوانيم متشابهات قرآن را نيز بدون نياز به تفاسير بدانيم و خدا حقيقت را خود بر ما آشکار ميکند . باز هم ياد آوري ميکنم : شک نکيند اين کتاب هدايت کننده پرهيزکاران است .




نقل قول:
يکي از امامان مي فرمايند: هيچ گاه قرآن را تفسير به راي نکنيد.

در بسياري از جاها، شما در ذيل آيات، توضيح و تفسير من‌درآورد نوشتيد تا حديث پيامبر و امام رو که توضيح و تفسيري بر آياته، رد کنيد و حديث خودتون رو بجاي اون بگذاريد. در حاليکه دليلي نداره که ما احاديث و تفاسير پيامبر و امام رو رها کنيم و به حديث و تاويل شما از آيات عمل کنيم.

البته خيلي از جاها هم در ترجمه اشتباه کرده بوديد. مثلا در مورد آيه حجاب: يدنين من جلابيبهن
معناي اين جمله "لباسهاي خود را بلند کنند" نيست. دني يعني نزديک کرد. جلباب به گوشه هاي روسري مي گن. در زمان پيامبر، پيش از اينکه اين آيه نازل بشه، لبه روسري رو از پشت گوش رد مي کردن و به پشت مي انداختن. بعد از اين آيه زنان امر شدن به اينکه کناره هاي روسري رو به هم نزديک کنن که گردن و يقه اونا ديده نشه.

تفسير به راي اينست که خدا بگويد به زنان مومن که حجاب خود را بگذارند و ما آنرا تفسير کنيم به اينکه همه زنان در جامعه اسلامي بايد حجاب بگذارند و بعد چکمه بپوشيم و شلاق برداريم و هرکه را ديديم موي سرش ديده ميشود بزنيم و زنداني کنيم و نواميس مردم را در کنار روسپيان خياباني در يک اتاق جا دهيم و به شرف و حيثيت انسانها توهين کنيم تا امر به معروف و نهي از منکر کرده باشيم !! اين تفسير به راي شيطان است که امروز در ميان پيروان حقيقي قرآن ديده نميشود ولي در ميان پيروان حقيقي احاديث ديده ميشود !!‌با اين چه کنيم ؟!!!!


نقل قول:
براي توضيح بيشتر مي تونيد به تفسير الميزان يا هر تفسير ديگه و يا کتاب مساله حجاب شهيد مطهري مراجعه کنيد. خصوصا توي کتاب مساله حجاب، تاريخچه اي از حجاب نوشته شده که فکر کنم خوندنش خالي از لطف نباشه.

بله اصولا" خواندن کلام غير خدا لطفي دارد و آنهم اينست که مفاهيم کلام خدا را در ذهن شما محدود به حدود ساخته شده با ذهن بشري و نگرشهاي انساني و عقلي بشر ميکند !!!


نقل قول:
مساله ديگر اينکه ما عقيده داريم به اينکه تنها سنت صحيح، سنت خداست که پيامبر و امام به آن عمل مي کرده واگر مي گوئيم سنت پيامبر و ائمه، منظورمون همونه. خوب به آيه توجه کنيد:
سنت الله في الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنته الله تبديلا
به "في الذين خلوا من قبل" توجه کنيد. البته شايد اين معناي عام آيه باشه و همينطور که همه مي دونند با توجه به آيات قبل و بعد متوجه مي شيم که اين آيه در مورد سنتهاي خدا در مورد عذابهاي اقوام لجوج و عنود و همينطور امتهاي هدايت شده پيشين که کفر ورزيدند و ظلم کردند و ... نازل شده.

آيا پيروي از غير خدا نيز جزئي از اعمال رسول خدا و امامان بوده است ؟ يا سنت خداست ؟!!
آيا اسوه اي که خدا در قرآن معرفي کرده نبايد الگوي عملي انسان باشد ؟ آيا او از غير خدا کمک ميگرفت تا کلام خدا را بفهمد ؟!! چرا فکر کرديد که شما نميتوانيد همانطور که او هدايت شد هدايت بشويد ؟!! آيا خدا عاجز است از اينکه به مطيعان خود کلامش را در هرلحظه عطا کند ؟!!

نقل قول:
.........اما راجع به شفاعت، آياتي نوشتيد که همانها ظن شما را نقض مي کنن. يک نمونه عرض مي کنم ( که العاقل يکفيه الاشارة ):
يعلم ما بين ايديهم وما خلفهم ولا يشفعون الا لمن ارتضى وهم من خشيته مشفقون (21:2Cool
"لا يشفعون الا لمن ارتضي" يعني شفاعت نمي کنند مگر براي کسي که خدا راضي باشد. آن شفاعتي که در قرآن رد شده، با توجه به آيات ماقبل و مابعد، شفاعت اولياء شيطان، بتها و امثال اينها بوده که مشرکان و کفار به آن معتقد بودند نه شفاعت اولياءالله که به امر خدا شفاعت مي کنند. پس لطفا مغلطه نکنيد.

شما هم که فراموش کرديد آيه قبلي را بياوريد !! : لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ «27» يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُم مِّنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ .
يعني شفاعت کنندگاني که خدا آنها را اجابت ميکند ، هرگز از خدا در گفتار سبقت نميگيرند يعني هرگز بدون اطلاع از نظر خداوند در مورد کسي ، نميگويند شفاعتش ميکنيم . يعني باز هم شفاعت مخصوص خداست و شفاعت کنندگان غير خدا فقط بعد از شفاعت خود خدا براي او ، پيرو خواست و اراده خدا ، او را شفاعت ميکنند . و اين شفاعت هرگز سبقت گرفتن از شفاعت خدا نميتواند باشد .

هرچند مخاطب مستقيم شما من نبودم بلکه دوست ديگري بود که تاپيک را شروع کردند ولي من نيز به نوبه خود از نصايح شما سپاسگزارم و سعي ميکنم به آنها عمل کنم .

اما از دوستي که تاپيک را شروع کردند قدرداني ميکنم براي اينهمه زحمتي که در نگارش آيات خدا و ذکر نام او کشيده اند و نام خالق خود را جلال داده اند تا بالاتر از هرنامي قرار بگيرد .
درپناه خداوند شاد باشيد
موسي

_________________
مسيح فرزند محبت خداست (کولسيان 1-13)
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پسرخداآفلاين
زبون بسته!
زبون بسته!

تاريخ عضويت: يکشنبه 16 مهر 1385
مجموع ارسالها: 6
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 18 مهر 1385، ساعت 11:17
 2 سال و 1 ماه پيش
#9
 
نقل قول:
[="wp.ark"]

با سلام

دوست گرامي من با دقت همه متن نوشته شما را خوانده ام. در اين که ممکن است خيلي از احاديث جعلي باشد شکي نيست. اما اصل موضوع را همان طور که عبود نوشته اند به راحتي نمي توان رد کرد.