| نویسنده |
پیغام |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4997 اعتبار کسب شده: 7221 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 25 خرداد 1383، ساعت 19:02 |
|
 |
4 سال و 5 ماه پيش |
|
#211
|
| |
|
Very nice & new joke!
Three American and three Iranian engineers are traveling by train to a conference. At the station, the three American each buy tickets and watch as the three Iranians buy only a single ticket.
"How are three people going to travel on only one ticket?", asked one of the three American.
"Watch and you will see", answers one of the Iranaians .
They all board the train. The Americans take their respective seats, but all three Iranians cram into the toilet and close the door behind them.
Shortly after the train has departed, the conductor comes around collecting tickets. He knocks on the toilet door and says, "Ticket,please". The door opens just a crack and a single arm emerges
with a ticket in hand. The conductor takes it and moves on. The American saw this and agreed it was quite a clever idea.
So after the conference, the American decide to copy the Iranians on the return trip a! nd save some money. When they get to the station, they buy a single ticket for the return trip. To their
astonishment, the Iranians don't buy a ticket at all.
"How are you going to travel without a ticket?", asks one perplexed American.
"Watch and you will see", says one of the Iranians .
When they board the train the three Americans cram into a toilet and the three Iranians cram into another one nearby. The train departs.
Shortly afterward, one of the Iranians leaves his toilet and walks
over to the toilet where the Ameican are hiding. He knocks on the
door and says,"Ticket, please.".................. |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
پسر شجاع  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382 مجموع ارسالها: 1431 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: کارتون خوابيم سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 07 مرداد 1383، ساعت 19:30 |
|
 |
4 سال و 3 ماه پيش |
|
#212
|
| |
سلام به همه بر و بچ .
بعلللللللللللللللللللله تعجب نکنين
اره خودمم . مي خوام دوباره شروع کنم به جک گفتن ولي قبلش بهم بگين دوست دارين يا. |
|
_________________ رابرت دنيرو:
بر اساس يک نظرسنجي تازه زنان ميگويند راحتتر هستند که جلوي مردها لخت بشوند تا جلوي زنها. آنها ميگويند که زنها خيلي با قضاوت نگاه ميکنند اما مردها فقط ممنون هستند.
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 08 مرداد 1383، ساعت 9:13 |
|
 |
4 سال و 3 ماه پيش |
|
#213
|
| |
| پسر شجاع نوشته بود: |
سلام به همه بر و بچ .
بعلللللللللللللللللللله تعجب نکنين
اره خودمم . مي خوام دوباره شروع کنم به جک گفتن ولي قبلش بهم بگين دوست دارين يا. |
من که کاملاً موافقم! =D{ |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
پسر شجاع  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382 مجموع ارسالها: 1431 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: کارتون خوابيم سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 13 مرداد 1383، ساعت 11:44 |
|
 |
4 سال و 3 ماه پيش |
|
#214
|
| |
. سه مهندس برق و شيمي و کامپيوتر سوار بر يک خودرو مي رفتند که ناگهان خودرو خراب شد و ايستاد.
مهندس برق گفت: احتمالا اشکال از سيستم برق خودرو است.
مهندس شيمي گفت: احتمالا اشکال از سوخت خودرو است.
مهندس کامپيوتر گفت: "پنجره ها " را ببنديم خارج شويم شايد درست شود! |
|
_________________ رابرت دنيرو:
بر اساس يک نظرسنجي تازه زنان ميگويند راحتتر هستند که جلوي مردها لخت بشوند تا جلوي زنها. آنها ميگويند که زنها خيلي با قضاوت نگاه ميکنند اما مردها فقط ممنون هستند.
|
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4997 اعتبار کسب شده: 7221 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 18 مرداد 1383، ساعت 4:11 |
|
 |
4 سال و 3 ماه پيش |
|
#215
|
| |
اگه اينجوري نيستي با خوندن اين نوشته ازين به بعد اينجوري ميشي:
شده موقعي که داري تو پياده رو راه ميري سعي کني پاهاتو وسط کاشيهاي پياده رو بزاري؟ يا حتما روي يه رديف از کاشيهاي پياده رو راه بري؟ و وقتي که يه دونه رو اشتباه ميکني به شدت اعصابت بريزه به هم...؟
شده موقعيکه تو ماشين نشستي و با سرعت حرکت ميکني تيرهاي چراغ کنار خيابون رو بشمري؟ يه جا اشتباه ميکني و دوباره از يک شروع به شمردن ميکني...؟
شده يه کاغذي که دو ر برش نا مرتب پاره شده رو دوباره سعي کني گوشههاي اضافيشو بگيري تا يه مستطيل کامل بشه...؟
شده موقعيکه ميخواي پول بدي گوشههاي خمش رو صاف کني و جاي خط رو پول رو سعي کني با ناخونت ببري...؟
شده موقعيکه پشت رل هستي سعي کني هميشه از خط وسط حرکت کني و لاستيکاي ماشينت رو خطهاي وسط خيابون نره؟
شده ...؟
و...
شده اين کارا رو اينقدر با دقت انجام بدي؟
اگه اينجوريه تو وسواس شديد داري. تو يه بيماري. کاريشم نميشه کرد. باهاش زندگي کن. مقابله نکن.
اگر هم اينجوري نيست حتما با خوندن اين نوشته ازين به بعد بهشون توجه ميکني!! |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4997 اعتبار کسب شده: 7221 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 18 مرداد 1383، ساعت 4:22 |
|
 |
4 سال و 3 ماه پيش |
|
#216
|
| |
|
x داروخونه داشته، يک روز جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسک کش جديد رسيد! خلاصه بعد يک مدت يک بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسککش جديد چيه؟ اين خونه ما رو سوسک سر گرفته x ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يک قطره چکون، بعد کشيک ميکشيد تا سوسکها رو بگيريد. هر سوسک رو که گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچکونيد، بعد از يک مدت سوسکها کور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو کف ميکنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسکها رو بگيريم که همونجا درجا ميکشيمشون! x ميره تو فکر، بعد يک مدت ميگه: آره خوب، ازون راه هم ميشه! |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4997 اعتبار کسب شده: 7221 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 18 مرداد 1383، ساعت 5:20 |
|
 |
4 سال و 3 ماه پيش |
|
#217
|
| |
|
يک هواپيما داشته از تبريز ميرفته پاريس، وسطاي راه يهو صداي خلبان از بلندگوها مياد: اتنشن پليز! ايلده خلبان اسپيکينگ..مسافران ليسنينگ! موتور چپ هواپيما از کار افتاده، ولي شما هيچ نترسيد! من خودم واردم، هواپيما رو سالم ميشونم. يک مدت ميگذره، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد که: اتنشنن پليز! ايلده خلبان اسپيکينگ. مسافران ليسنينگ! موتور راست هواپيما هم از کار افتاده، ولي شما هيچ نترسيد! من خودم کلي تجربه دارم، تا فرودگاه بعدي هم راهي نيست، هواپيما رو سالم ميشونم. باز يک مدت هواپيما دور خودش ميچرخه، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد که: اتنشن پليز! ايلده خلبان اسپيکينگ. مسافران ليسنينگ! همين الان دم هواپيما کنده شد، ولي شما هيچ نترسيد! من خودم هواپيما رو ميشونم. يک ده دقيقه ميگذره، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد که: اتنشن پليز! ايلده خلبان اسپيکينگ... مسافران ريپيد افتر مي! اشهدانلاالهالله!... |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
فلفلو  پرچونه!!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 آبان 1382 مجموع ارسالها: 702 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 25 مرداد 1383، ساعت 19:45 |
|
 |
4 سال و 3 ماه پيش |
|
#218
|
| |
فالگير : تو به زودي بيوه ميشي و همسرت به صورت دلخراشي کشته ميشه!
زن : اينو مي دونم ، فقط بگو ببينم دستگير هم ميشه ؟!
***************************************************
هزارپايي به خواستگاري مورچه اي رفت؛مورچه نپذيرفت؛از او دليل خواستند،گفت:حال وحوصله هزار جفت جوراب شستن را ندارم
|
|
_________________ كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
|
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4997 اعتبار کسب شده: 7221 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 26 مرداد 1383، ساعت 1:57 |
|
 |
4 سال و 3 ماه پيش |
|
#219
|
| |
| فلفلو نوشته بود: |
فالگير : تو به زودي بيوه ميشي و همسرت به صورت دلخراشي کشته ميشه!
زن : اينو مي دونم ، فقط بگو ببينم دستگير هم ميشه ؟!
***************************************************
هزارپايي به خواستگاري مورچه اي رفت؛مورچه نپذيرفت؛از او دليل خواستند،گفت:حال وحوصله هزار جفت جوراب شستن را ندارم
 |
فکر کن منظورت بوده:
اينو که ميدونم، فقط بگو ببينم دستگير هم ميشم يا نه؟؟
درسته؟ |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4997 اعتبار کسب شده: 7221 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 27 مرداد 1383، ساعت 9:15 |
|
 |
4 سال و 3 ماه پيش |
|
#220
|
| |
به بامشاد ميگن چه ماشيني رو دوست داري؟ ميگه ماشين ژيان! ميگن چرا؟ ميگه به خاطر اينکه ازش روغن ميچکه!!
گرگه ميره دم در خونه شنگول و منگول ميگه منم منم مادرتون زود باشين در رو باز کنين. شنگول ميگه غلط کردي ما آيفون تصويري داريم |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
اين پيغام تا به حال يک بار و توسط احسان در تاريخ سهشنبه 27 مرداد 1383، ساعت 9:19 ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4997 اعتبار کسب شده: 7221 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 27 مرداد 1383، ساعت 9:17 |
|
 |
4 سال و 3 ماه پيش |
|
#221
|
| |
|
- افسره جلوي يک ماشين رو ميگيره، به راننده ميگه: جناب شما به خاطر بستن کمربند ايمني، پنجاه هزار تومن از طرف انجمن حمايت از ايمني راهها جايزه برديد. حالا ميخوايد با اين پول چيکارکنيد؟ يارو ميگه: فکر کنم باهاش برم گواهينامم رو بگيرم! يک زنه کنار دستش نشسته بوده، ميگه: گوش نکنيد جناب سروان، اين شوهر من وقتي مسته يک بند چرت و پرت ميگه! تو صندلي عقب، يک يارويي خواب بوده، ازين سر و صدا بلند ميشه، ميگه: من همون اول گفتم با ماشين دزدي نميشه فرار کرد!! يهو يک نفر از تو صندوق عقب داد ميزنه: ببينم بالاخره از مرز گذشتيم يا نه؟ |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4997 اعتبار کسب شده: 7221 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 27 مرداد 1383، ساعت 9:26 |
|
 |
4 سال و 3 ماه پيش |
|
#222
|
| |
|
دو تا x با يه فارس دعواشون ميشه. فارسه يه کم xارو ميزنه ودر ميره xام به دنبالش .يارو فارسه ميره تو يه بيابوني ميبينه xا الان ميرسن . يه در ميبينه دررو ورميداره پشتش قايم ميشه xا سر ميرسن و شروع ميکنن به در زدن و فحش دادن اگه مردي بيا بيرون خلاصه يارو فارسه هي پشت در به اينا ميخنديده يه دفعه يکي از xا ميگه لامصب ديوارم نداره ازش بريم بالا بگيريم بزنيمش!! |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 02 شهريور 1383، ساعت 13:19 |
|
 |
4 سال و 3 ماه پيش |
|
#223
|
| |
اميدوارم اين دفعه جوکم سانسور نشه. چون احسان که دست شبکه سه رو ( همونهايي که فوتبال و المپيک رو توي پخش مستقيم، سانسور مي کنن ولي بيشتر از همونا رو توي بقيه برنامه هاشون نشون مي دن) از پشت بسته. :wis:
يه عربي قايم موشک بازي مي کرده، سيصد سال بعد جسدش رو توي يه غار پيدا مي کنن! |
|
|
|
|
|
|
 |
يلدا  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: سهشنبه 20 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 116 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: ايران زمين جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 03 شهريور 1383، ساعت 16:44 |
|
 |
4 سال و 2 ماه پيش |
|
#224
|
| |
| عبود نوشته بود: |
اميدوارم اين دفعه جوکم سانسور نشه. چون احسان که دست شبکه سه رو ( همونهايي که فوتبال و المپيک رو توي پخش مستقيم، سانسور مي کنن ولي بيشتر از همونا رو توي بقيه برنامه هاشون نشون مي دن) از پشت بسته. :wis:
يه عربي قايم موشک بازي مي کرده، سيصد سال بعد جسدش رو توي يه غار پيدا مي کنن! |
قايم باشک
حالا فهميدي تا کي شما عربها بايد غلط هاي ما رو بگيريد تازه اينکه از غلط املايي هم خيلي بدتره
شايد هم فکر کردي اينجا بايد قلب به ميم شه ولي خب متاسفانه شرايط قلب به ميم رو نداره(گاهي وقتها لازمه فارسي فکر کني) |
|
|
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 06 شهريور 1383، ساعت 19:27 |
|
 |
4 سال و 2 ماه پيش |
|
#225
|
| |
|
|
|
|
 |
|
|