| نویسنده |
پیغام |
hadi  پرچونه!!
تاريخ عضويت: سهشنبه 19 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 935 اعتبار کسب شده: 4537 محل سکونت: شهر ري سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 08 اسفند 1386، ساعت 20:09 |
|
 |
4 ماه و 22 روز پيش |
|
#2011
|
| |
|
قيزموله سواد نداشته , ميره انتخابات رياست جمهوري شرکت ميکنه ! بهش ميگن تو که سواد نداري ! ميگه مگه ريدن توي مملکت سواد ميخواد؟ |
|
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2272 اعتبار کسب شده: 4505 جنسيت: زن |
 |
چهارشنبه 08 اسفند 1386، ساعت 20:58 |
|
 |
4 ماه و 22 روز پيش |
|
#2012
|
| |
|
تو زندگي مثل زودپز باش ….. موقعي که جوش مي ياره و قل قل مي کنه در کمال آرامش سوت مي زنه |
_________________ چي بگم از بخت سوختهء خودم 
|
|
|
|
|
 |
قطره  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 13 خرداد 1386 مجموع ارسالها: 155 اعتبار کسب شده: 1034 محل سکونت: جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 08 اسفند 1386، ساعت 21:46 |
|
 |
4 ماه و 22 روز پيش |
|
#2013
|
| |
به پيرزنه ميگن : شوهرت بديم يا بفرستيمت مکه ؟
ميگه : ننه مکه که فرار نمي کنه ! |
|
_________________ دستي افشان تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد هر قطره شود خورشيدي
باشد که به صد سوزن نور شب ما را بکند روزن روزن
ما بي تاب و نيايش بي رنگ
|
|
|
|
|
 |
pantea  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 09 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 1235 اعتبار کسب شده: 2389 محل سکونت: سن: 24 جنسيت: زن |
 |
جمعه 10 اسفند 1386، ساعت 21:24 |
|
 |
4 ماه و 20 روز پيش |
|
#2014
|
| |
عروس وارد يک مجلس مي شه،
مادرشوهر مي گه: صلي علي محمد ... دشمن جونم اومد.
عروس مي گه: عقرب زير قالي ... خواستي پسر نياري!
|
|
_________________ shine on! brighter than the sun...live for every moment before the moment''s gone...we shine on you and me tonight!
|
|
|
|
|
 |
مارمولک  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386 مجموع ارسالها: 739 اعتبار کسب شده: 9594 محل سکونت: بين آدمها جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 12 اسفند 1386، ساعت 13:01 |
|
 |
4 ماه و 18 روز پيش |
|
#2015
|
| |
قيزموله ميخواسته آتشنشان بشه .توي آزمون استخدامي ازش ميپرسن اگر جنگل آتيش بگيره و اون اطراف آب نباشه چيکار ميکني؟
ميگه تيمم ميکنم!
قيزموله ميميره روحش ميره بالا , لاي پنکه سقفي گير ميکنه!
قيزموله باباش آتيش ميگيره جو ميگيردش سه بار از روش ميپره!!!
ترکه ميره کلاس زبان ازش ميرسن:
what is ur name?
ميگه:
Sun of God between two water original
(شمس ا... مياندوآبي اصل) |
_________________ خدا حافظ, همين حالا, همين حالا که من تنهام!
بعضيها که زبونشون درازه , عمرشون کوتاهه!! 
|
|
|
|
|
 |
مهدي پلنگ  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 13 مهر 1382 مجموع ارسالها: 375 اعتبار کسب شده: 1116 محل سکونت: کرج جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 14 اسفند 1386، ساعت 13:18 |
|
 |
4 ماه و 16 روز پيش |
|
#2016
|
| |
به طرف مي گند تو تاکسي دلت مي خواد کي پيشت بشينه؟
مي گه يه دختر خوشگل خوشگل خوشگل با نامزدش!
مي گند بابا خنگ خدا نامزدشو ديگه مي خواي چي کار؟
مي گه آخه اون دوتا به هم مي چسبند ، جا واسه من باز مي شه! |
|
_________________ I was born tomorrow, toaday I live, yesterday killed me! - Parviz Owsia
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2272 اعتبار کسب شده: 4505 جنسيت: زن |
 |
چهارشنبه 15 اسفند 1386، ساعت 20:51 |
|
 |
4 ماه و 15 روز پيش |
|
#2017
|
| |
خروسه مرغه رو ميبره مرغ فروشي بهش ميگه:
خوش دارم تو خونه اينطوري بگردي. |
_________________ چي بگم از بخت سوختهء خودم 
|
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4967 اعتبار کسب شده: 9596 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 18 اسفند 1386، ساعت 1:00 |
|
 |
4 ماه و 13 روز پيش |
|
#2018
|
| |
رومئو: ژوليت عزيز! آيا پيش از من دست هيچ بيگانه اي به تو نرسيده؟
ژوليت:اوا اين چه حرفيه مي زني؟ معلومه که نه...اصلا من نمي فهمم چرا شما مردها همه تون اول اين سوال رو از آدم مي کنين؟!... |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
فاطي سزاوار  سال صفري!
تاريخ عضويت: سهشنبه 20 آذر 1386 مجموع ارسالها: 47 اعتبار کسب شده: 485 محل سکونت: اصفهان جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 19 اسفند 1386، ساعت 12:48 |
|
 |
4 ماه و 11 روز پيش |
|
#2019
|
| |
|
حسن کچل رفت مو کاشت فرداش اسمش برا حج واجب در اومد |
|
|
|
|
|
|
 |
فاطي سزاوار  سال صفري!
تاريخ عضويت: سهشنبه 20 آذر 1386 مجموع ارسالها: 47 اعتبار کسب شده: 485 محل سکونت: اصفهان جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 19 اسفند 1386، ساعت 12:53 |
|
 |
4 ماه و 11 روز پيش |
|
#2020
|
| |
ميدونين قيزموله ها رو سر کلاس چه طوري تشخيص ميدن؟
.
.
.
.
.
.
وقتي اوستاد تخته رو باک ميکنه اونا هم دفتراشون رو باک ميکنن |
|
|
|
|
|
|
 |
فاطي سزاوار  سال صفري!
تاريخ عضويت: سهشنبه 20 آذر 1386 مجموع ارسالها: 47 اعتبار کسب شده: 485 محل سکونت: اصفهان جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 19 اسفند 1386، ساعت 13:03 |
|
 |
4 ماه و 11 روز پيش |
|
#2021
|
| |
|
غضنفر از کنار جن رد ميشه...جن ميگه بسم الله اين ديگه کي بود |
|
|
|
|
|
|
 |
قطره  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 13 خرداد 1386 مجموع ارسالها: 155 اعتبار کسب شده: 1034 محل سکونت: جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 19 اسفند 1386، ساعت 20:38 |
|
 |
4 ماه و 11 روز پيش |
|
#2022
|
| |
|
به قيزموله ميگن پچه خواهرت که تازه به دنيا اومده دختر بود يا پسر؟ ميگه والا هنوز به من هم نگفتن دايي شدي يا خاله! |
|
|
|
|
|
|
 |
قطره  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 13 خرداد 1386 مجموع ارسالها: 155 اعتبار کسب شده: 1034 محل سکونت: جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 19 اسفند 1386، ساعت 20:43 |
|
 |
4 ماه و 11 روز پيش |
|
#2023
|
| |
|
قيزموله هميشه دعا مي کرده که خدا يه بچه بهش بده آخر جبرييل يه شب مياد به خوابش ميگه اول برو زن بگير بعد! |
|
_________________ دستي افشان تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد هر قطره شود خورشيدي
باشد که به صد سوزن نور شب ما را بکند روزن روزن
ما بي تاب و نيايش بي رنگ
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2272 اعتبار کسب شده: 4505 جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 20 اسفند 1386، ساعت 15:11 |
|
 |
4 ماه و 10 روز پيش |
|
#2024
|
| |
ميدانستيد براي ايرانيها جوک هم ساختهاند؟ ××× در شهري در آمريکا، آرايشگري زندگي ميکرد که سالها بچهدار نميشد.
او نذر کرد که اگر بچهدار شود، تا يک ماه سر همه مشتريان را به رايگان اصلاح کند. بالاخره خدا خواست و او بچهدار شد! ××× روز اول يک شيريني فروش وارد مغازه شد.
پس از پايان کار، هنگامي که قناد خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازهاش را باز کند،
يک جعبه بزرگ شيريني و يک کارت تبريک و تشکر از طرف قناد دم در بود. ××× روز دوم يک گل فروش به او مراجعه کرد و هنگامي که خواست حساب کند،
آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازهاش را باز کند، يک دسته گل بزرگ و يک کارت تبريک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود.
××× روز سوم يک مهندس ايراني به او مراجعه کرد. در پايان آرايشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد. ××× حدس بزنيد فرداي آن روز
وقتي آرايشگر خواست مغازهاش را باز کند، با چه نظرهاي روبرو شد؟ ××× فکرکنيد. شما هم يک ايراني هستيد.. . .
چهل تا ايراني، همه سوار بر آخرين مدل ماشين، دم در سلماني صف کشيده بودند و غر ميزدند که پس اين مردک چرا مغازهاش را باز نميکند
|
_________________ چي بگم از بخت سوختهء خودم 
|
|
|
|
|
 |
قطره  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 13 خرداد 1386 مجموع ارسالها: 155 اعتبار کسب شده: 1034 محل سکونت: جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 22 اسفند 1386، ساعت 17:48 |
|
 |
4 ماه و 8 روز پيش |
|
#2025
|
| |
|
قيزمولهسر سفره داد ميزنه: نون بربري بيارين، نون بربري بيارين! ميگن چي شده؟ ميگه: آب تو گلوم گير کرده! |
|
_________________ دستي افشان تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد هر قطره شود خورشيدي
باشد که به صد سوزن نور شب ما را بکند روزن روزن
ما بي تاب و نيايش بي رنگ
|
|
|
|
|
 |
|
|