| نویسنده |
پیغام |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3582 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 18 مرداد 1382، ساعت 11:48 |
|
 |
4 سال و 11 ماه پيش |
|
#16
|
| |
Support: Is there a floppy inside your drive :
Customer: No. It says Intel inside :!:
نقل از: http://www.w3schools.com/flash/flash_intro.asp |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
يلدا  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: سهشنبه 20 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 116 اعتبار کسب شده: 512 محل سکونت: ايران زمين جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 19 مرداد 1382، ساعت 11:06 |
|
 |
4 سال و 11 ماه پيش |
|
#17
|
| |
يک کانديداي رياست جمهوري در آمريکا براي جلب آراي بيشتر از اردوگاه سرخ پوستان رفت و سخنراني کرد: - اگر من رئيس جمهور بشوم، شما ديگر مشکلي نخواهيد داشت. دوستان، من به همه مشکلات شما رسيدگي خواهم کرد. - سرخ پوستان دسته جمعي فرياد زدند: «بوزونگا، بوزونگا» - من اجازه نخواهم داد که حقوق شما پايمال شود. - «بوزونگا، بوزونگا» - اينجا سرزمين آزادي، امنيت، مساوات و صلح است و شما برادران من مي توانيد پاسداري از اين خصايص را در وجود من ببينيد. - «بوزونگا، بوزونگا» - به سختي مي شد مستعمين را ساکت کرد. پس از پايان سخنراني کانديدا دلش مي خواست طويله اسب هاي سرخ پوستان را هم ببيند. رئيس قبيله سرخ پوستان بازوي او را گرفت و به طرف طويله راه افتادند. سپس به سخنران گفت: ولي مواظب باشيد پايتان را روي بوزونگا نگذاريد. |
|
|
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4967 اعتبار کسب شده: 9596 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 19 مرداد 1382، ساعت 12:12 |
|
 |
4 سال و 11 ماه پيش |
|
#18
|
| |
يه معتادي روي پيغامگير تلفنش ضبط ميکنه : هشتم ولي خشتم! |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3582 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 01 شهريور 1382، ساعت 10:01 |
|
 |
4 سال و 11 ماه پيش |
|
#19
|
| |
از ترکه ميپرسن آرزوت چيه؟ ميگه: کاشکي تبريز پايتخت بود! ميگن: چرا؟! ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون!
البته اين قضيه رو در مورد اهوازيها هم نقل کردن! |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3582 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 01 شهريور 1382، ساعت 11:25 |
|
 |
4 سال و 11 ماه پيش |
|
#20
|
| |
|
آمريکاييه داشته تو رودخونه غرق ميشده، هي داد ميزده: help me, hellllp يه نفر (احتمالآ ترک يا عرب) از اونجا رد ميشده ميگه: احمق جون اگه جاي کلاس زبان کلاس شنا رفته بودي الان غرق نميشدي! |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 514 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 01 شهريور 1382، ساعت 12:20 |
|
 |
4 سال و 11 ماه پيش |
|
#21
|
| |
| غريب آشنا نوشته بود: |
البته اين قضيه رو در مورد اهوازيها هم نقل کردن! |
اوه اوه اوه، اهوازيها چقدر دشمن دارن !
نکنه اهوازيها با تو هم مثل احسان بدرفتاري کردن ؟!؟!؟! |
|
|
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4967 اعتبار کسب شده: 9596 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 24 شهريور 1382، ساعت 19:01 |
|
 |
4 سال و 10 ماه پيش |
|
#22
|
| |
به يارو ميگن: سه تا فوتباليست نام ببر.
ميگه: علي دايي، کريم باقري، فرار مهدويکيا |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4967 اعتبار کسب شده: 9596 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 24 شهريور 1382، ساعت 19:05 |
|
 |
4 سال و 10 ماه پيش |
|
#23
|
| |
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4967 اعتبار کسب شده: 9596 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 31 شهريور 1382، ساعت 8:55 |
|
 |
4 سال و 10 ماه پيش |
|
#24
|
| |
اولي: قراره گريم کنم و نقش يک ديوانة رواني رو بازي کنم.
دومي: حالا گريم چه ضرورتي داره؟ |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4967 اعتبار کسب شده: 9596 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 31 شهريور 1382، ساعت 8:57 |
|
 |
4 سال و 10 ماه پيش |
|
#25
|
| |
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4967 اعتبار کسب شده: 9596 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 10 مهر 1382، ساعت 20:03 |
|
 |
4 سال و 9 ماه پيش |
|
#26
|
| |
ژاپن تصميم ميگيره که ايرانيهاي مقيم ژاپن رو اخراج کنه.
ميان داخل يه رستوران و از آدمايي که اونجا بودن اسمهاشون رو سوال ميکنن.
از اولي ميپرسن اسمت چيه؟ ميگه رضا. اخراجش ميکنن.
از دومي ميپرسن اسمت چيه؟ ميگه علي. اخراجش ميکنن.
همينطور تا به يه آباداني ميرسن و ازش ميپرسن اسمت چيه؟
ميگه : کي کا مو ؟؟؟
ميگن تو برو بشين. اخراج نيستي!!!
پ ن : اگه نميدونين "کي کا مو" يعني چي بي خودي ننويسين بيمزه و يخمک و از اين جور چيزا!! |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3582 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 10 مهر 1382، ساعت 20:33 |
|
 |
4 سال و 9 ماه پيش |
|
#27
|
| |
|
يه نفر هر روز زنگ يه کليسا رو ميزده و در ميرفته. آخر پدر روحاني شاکي ميشه. يه روز پشت در کمين ميکنه؛ تا طرف زنگ ميزنه، يقشو ميگيره و ميپرسه: "چيکار داري؟" طرف حول ميشه و با تته پته ميگه: "ببخشيد؛ عيسي هست؟"! |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4967 اعتبار کسب شده: 9596 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 10 مهر 1382، ساعت 20:53 |
|
 |
4 سال و 9 ماه پيش |
|
#28
|
| |
| غريب آشنا نوشته بود: |
| يه نفر هر روز زنگ يه کليسا رو ميزده و در ميرفته. آخر پدر روحاني شاکي ميشه. يه روز پشت در کمين ميکنه؛ تا طرف زنگ ميزنه، يقشو ميگيره و ميپرسه: "چيکار داري؟" طرف حول ميشه و با تته پته ميگه: "ببخشيد؛ عيسي هست؟"! |
مهندس کامپيوتر آينده(!) بعد از 16 سال درس خوندن .... |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
اين پيغام تا به حال يک بار و توسط احسان در تاريخ جمعه 11 مهر 1382، ساعت 19:06 ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 514 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 11 مهر 1382، ساعت 10:46 |
|
 |
4 سال و 9 ماه پيش |
|
#29
|
| |
يه شيرازي ميره حج! چون موقع رمي جمره فقط دو تا سنگش به هدف ميخوره، بجاي بقيه فحش ميده. |
|
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3582 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 11 مهر 1382، ساعت 14:05 |
|
 |
4 سال و 9 ماه پيش |
|
#30
|
| |
| احسان نوشته بود: |
| غريب آشنا نوشته بود: |
| يه نفر هر روز زنگ يه کليسا رو ميزده و در ميرفته. آخر پدر روحاني شاکي ميشه. يه روز پشت در کمين ميکنه؛ تا طرف زنگ ميزنه، يقشو ميگيره و ميپرسه: "چيکار داري؟" طرف حول ميشه و با تته پته ميگه: "ببخشيد؛ عيسي هست؟"! |
مهندس کامپيوتر آينده(!) بعد از سال درس خوندن ....  |
ببخشيد؛ متنش رو از يه جا کپي کرده بودم. متوجه نشدم اشتباه داره. |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
|
|